در مسیر بزرگراه هرات-کابل به سوی میدان هوایی هرات و پیش از رسیدن به الوسوالی یا شهرستان انجیل در مقابل کوچۀ کارته به سوی غرب، کوچۀ دیگری قرار دارد که در امتداد این کوچه رباطهایی از جمله رباط کابلیها، رباط سیّداختر و در نهایت رباط مولوی وجود دارد. در قسمت جنوبی رباط مولوی محلهای است که آن را «محل بالا» میگویند که در آن علما و عرفایی چون خطبای سروستان اقامت گزیده بودند. آنها در آن محل از قدیمالایام به اعمار مسجد جامعی به همان نامِ محلۀ بالا پرداخته بودند و خطیبانی پیِ یکدیگر به امامت آن مسجد مشغول بودند. نکتۀ دیگری را هم باید اضافه کرد که این خطبا با آقا سیّداختر و مولوی ضیاءالحق توخی همواره روابط فرهنگی-اجتماعی داشتهاند، چنانچه پیوند خویشاوندی بین این دو خانواده صورت پذیرفته که موجب نزدیکی بیشتر آنها شدهاست.
سروستانِ الوسوالی انجیل هرات، افزون بر جایگاه جغرافیایی، در حافظهٔ فرهنگی و دینی این سرزمین نیز نقشی درخور توجه داشتهاست. یکی از جلوههای این نقش، حضور خانوادههایی از علما و خطیبان بوده که نسلبهنسل عهدهدار امامت، خطابت و قضاوت در این منطقه بودهاند. لازم به ذکر است که چندی قبل نگارنده رسالهای را پیرامون رباط مولوی ضیاءالحق به رشتۀ تحریر درآوردم و در آن مقاله خاطرنشان ساختم که در مورد خطیبهای سروستان به نشر مقالهای خواهم پرداخت. اکنون با در نظرداشت پیشنهاد نوادگان این خانواده، خواستم تا مطلبی بنگارم. نوشتار حاضر یادنامهایست که در بر دارندۀ معرفی و ثبت بخشی از این میراث دینی و خانوادگی میباشد و جای آن دارد تا به تفصیل بیشتر آن پرداخته شود.
خطیبان سروستان در محلۀ بالای قریهٔ سروستان، مربوط الوسوالی انجیل شهر هرات و در جوار زیارت میر شمسالدین بخارایی اقامت داشتند. در کنار این زیارت مسجدی پنجوقت به نام «مسجد محل بالا» که به نام «مسجد شرافت» بین اهالی یاد میشود، قرار دارد. در آن مسجد خطیبان متعددی از یک خاندان، بهترتیب خطیب محمد، مولوی قاضی عبدالله، مولوی عبدالغفار و خطیب ملا عبدالحی وظیفهٔ امامت و در مسجد جامع بزرگ سروستان که در وسط روستای سروستان قرار دارد، مسئولیت خطابت را بر عهده داشتند و این خطابت تا اکنون به امامت عبدالواسع خطیبی فرزند مرحوم ملا عبدالحی ادامه دارد. همچنان که حلقات تدریس علوم دینی و ادبی نیز از قدیمالایّام درین مسجد جامع جریان دارد.
از میان این خطیبان، نامهای خطیب ملا عبدالحی و خطیب ملا عبدالله برای نگارنده آشنا بود. خطیب ملا عبدالحی را از نزدیک دیده بودم زیرا وی با پدر مرحومم محمدعمر مطیع سلجوقی در مدرسهٔ فخرالمدارس همکاری داشت و در آن مدرسه به تدریس طلّاب علوم دینی مشغول بود.
برای دستیابی به معلومات دقیقتر دربارهٔ پیشینهٔ این خاندان، با دوست گرامیام حاجی عبدالسلام قاضیزاده گفتوگو کردم. او شخصیتی اجتماعی، خوشخُلق، مهماننواز و شوخطبع، و از شاگردان مدرسهٔ فخرالمدارس هرات است. وی افزون بر دوستی دیرینه با نگارنده، نواسۀ کاکای مادرم، آمنه توخی سلجوقی و نیز نواسهٔ قاضی ملا عبدالله خطیب است و در حال حاضر از بزرگان بازماندهٔ این خاندان به شمار میرود. باید علاوه نمود که در بین خطیبهای سروستان و مولویهای رباط سروستان با در نظرداشت روابط فرهنگی و دینی که با هم داشتند، وصلتی هم صورت پذیرفتهاست؛ این که یکی از دختران مرحوم مولوی ملا مبین به نام زهرا توخی والدۀ عبدالسلامجان قاضیزاده که دختر کاکای مادر نگارنده بودهاست، با ملا عبدالغفور قاضیزاده ازدواج کرد که حاصل آن ازدواج چند فرزند از جمله: عبدالسلام قاضیزاده، عبدالجبار قاضیزاده، عبدالستار مشعر و امّ سلمه میباشند که همه در قید حیاتند. در مورد چگونگی سکونت مرحوم قاضی عبدالله در سروستان از عبدالسلام قاضیزاده استفسار نمودم که در پاسخ پیرامون پیشینۀ تاریخی خاندانشان چنین روایت کرد:
یکی از بزرگان این خاندان، عالم جلیلالقدری به نام ملا اسماعیل بود که حدود سیصد سال پیش در منطقهٔ چهاربرجِ ناوهٔ کبوترخانِ الوسوالی تولک ولایت غور که در آن زمان از توابع هرات محسوب میشد، زندگی میکرد. وی بعدها به ولایت هرات کوچید و در آغاز، در قریهٔ دهدراز الوسوالی اوبه ساکن شد.
ملا اسماعیل در زمان حیات خود وصیّت کرده بود که پس از وفات، او را در همان دشت کنار راه، جایی که کاروانها و وسایط نقلیه از اوبه به شهر و بالعکس در رفتوآمد بودند، دفن کنند، تا رهگذران برایش دعا و فاتحه بخوانند. مطابق وصیتش، وی را در همان محل دفن کردند و مقبرهاش که به «قبر کاکری» شهرت دارد، تا کنون پابرجاست. این نامگذاری گویا از آنروست که وی را از قبیلهٔ کاکر میدانستند.* در این زمینه که او از قبیلۀ کاکر بوده در بین اولادۀ خطیبها اتفاقنظر وجود ندارد. به احتمال زیاد مقبره به نام کاکری بوده، نه این که ملا اسماعیل از قبیلۀ کاکر بوده باشد. او در اصل تایمنی است. ولی در حکمرانی غور که در آن زمان از توابع هرات بوده منطقه یا دهکدهای وجود داشته به نام کاکری که در آن دهکده پنجصد خانهوار زیست مینمودند که به احتمال زیاد او هم ارتباطی به همین منطقه داشته و آنانی که در همان منطقه زیست مینمودند را کاکری میگفتند. مانند این که مردم غور را غوری میگویند. مردم همواره برای سرزمین خوش آبوهوا و با اقتصاد بهتر و جمعیت بیشتر از یکجا به جای دیگر کوچ مینمایند که ملا اسماعیل هم از آن منطقه در منطقۀ اوبه که سرزمین حاصلخیز و خوش آبوهوا و مردمی متموّل در آنجا زیست مینمودند به این منطقه هجرت کردهاست. این که او در همین منطقه وفات نموده و دفن شدهاست هم به احتمال زیاد قابل قبول میباشد. در آن وقت عرادهجاتی نبوده که از آن محل عبور و مرور نماید تا وی وصیّت کرده باشد که او را در کنار راه دفن کنند. وقتی او دفن شد، به مرور زمان جادهای برای عبور موترها از کنار قبر وی احداث شده و مردم میگفتند قبر کاکری. حالا طوری که اطلاع دارم، وابستگان از آن محل برای دریافت مقبره جستوجو کردند اما نتوانستند محلی را که قبر او در آنجا بوده باشد دریابند. این قبرها به مرور زمان از میان رفتهاست. بر اساس شهادت نوادگان ملا اسماعیل، مویسفیدان و اهالی قریۀ سروستان و قریههای نزدیک، ملا اسماعیل در اصل تایمنی بودهاست. تایمنیها همواره در دیگر مناطق هرات زیست مینمایند و همه از غور آمدهاند. چهارایماق، محلی است در غور که واژۀ ایماق در ترکستان زمین به کار رفتهاست و چهارایماق نام ملتی است که از چهار قبیلۀ شریف تایمنی، فیروزکوهی، جمشیدی و هزارههای قلعه نو تشکیل شدهاست. سیاهموی را از منطقۀ چهارایماق دانستهاند، چنانچه در دوبیتیهای سیاهموی و جلالی آمدهاست که:
سمرقند صیقل روی زمین است بخارا لایق بستان دین است
سیاهمویِ سمنبویِ پریروی به چارایماق یک دانه نگین است
به گفتهٔ راوی، بازسازی این مقبره به هزینهٔ شخصی خود متوفی به بازماندگان سپرده شده تا که مقبرۀ او را در همانجا اعمار کنند در حالی که آنها نتوانستند محلی را به نام قبر کاکری پیدا کنند.
نوادههای ملا اسماعیل به من گفتهاند که بالای لوح مزار قاضی ملا عبدالله نام تاجیک را یافتهاند، با در نظرداشت این فرد:
از جفای چرخ گردون فلک عالمی را جملگی اینست حال
ملا عبدالله استاد بزرگ زمرۀ تاجیک آن صدر رجال
احتمالاً او هم تاجیک نبوده بلکه شاعر برای درستنمودن قافیه شاید لفظ تاجیک را به کار گرفته باشد. در قدیم وقتی تذکرۀ تابعیت به مردم داده میشد آنانی که پشتون نبودند، تاجیک مینگاشتند، چنانچه در تذکرۀ تابعیت من و همۀ اقوام ما و دیگر اقوام، تاجیک نگاشته شده در حالی که همه تاجیک نبودهاند.
با ذکر مراتب فوق باید متذکّر شد که این خطیبهای محترم نه تاجیک بودهاند و نه کاکر، همان تایمنی بودنشان از همه صحیحتر خواهد بود و با تمام شواهد و قولهای مردم مطابقت کامل دارد. من در جوانی هم از اقوام شنیده بودم که ملا عبدالغفور قاضیزاده که با خانوادۀ مرحوم مولوی ملا مبین توخی ازدواج نموده او را به قوم تایمنی نسبت میدادند و خودش هم هیچگاهی ادعای کاکر بودن کرده بود.
پس از وفات ملا اسماعیل، یکی از فرزندانش به نام آخند صاحب ملا ابراهیم به درخواست مردم یحییآباد ایالت شافلان، به آن منطقه رفت و به مدت هشت سال به امامت و خطابت پرداخت. وی سپس همراه با دو فرزندش، ملا محمد و ملا محمود، بنا بر تقاضای مردم قریهٔ سروستانِ انجیل، به آنجا نقل مکان کرد. باید علاوه نمود که در آن وقت الوسوالیهای انجیل و گذره وجود نداشته همه دهکدهها تحت حکمرانی ایالت شافلان بود.
خطیب ملا محمد در مسجد محل بالا، در جوار مقبرهٔ سیّد شمسالدین بخارایی، عهدهدار امامت و در مسجد جامع سروستان، مسئولیت خطابت را به دوش داشت. او افزون بر دانش دینی بر خطاطی نیز ماهر بود و یک نسخهٔ قرآن مجید قلمی را به خط خود کتابت کرده بود. این قرآن مدتی نزد یکی از وابستگان نگهداری میشد و همواره بر حفظ و صیانت آن تأکید میگردید، اما با تأسف به دست غیر از فرزندان خطیب محمد افتاد و با درخواستهای مکرر از سپردن این اثر به فرزندانش اباء ورزیدند. این اثر نفیس و باارزش بعدها به بهایی ناچیز به فروش رسید.
پس از وفات ملا محمد، فرزندش قاضی عبدالله خطیب جانشین پدر شد و به عنوان قاضی، خطیب، امام و پیشوای دینی منطقه انجام وظیفه کرد و بدینسان، سنّت خانوادگی خطابت و امامت در سروستان تداوم یافت.
آنچه در این نوشتار آمد، برگ کوچکی از تاریخ شفاهی و دینی منطقهٔ سروستان است؛ تاریخی که اگر ثبت و نگاشته نشود، در گذر زمان به فراموشی سپرده خواهد شد. امید است این یادداشت، گامی هر چند کوچک در حفظ و انتقال میراث علمی و معنوی این خاندان و این دیار باشد. در ذیل به ذکر معرفی چند تن از این خانواده میپردازیم.
قاضی عبدالله سروستانی (۱۲۷۰–۱۳۴۲ق.)، فرزند ملا محمد و نوادهٔ ملا ابراهیم، در خانوادۀ اهل علم و فضل در منطقهٔ سروستانِ الوسوالی انجیل هرات چشم به جهان گشود. وی از چهرههای برجستهٔ دینی و فرهنگی عصر خویش به شمار میرود و در حوزههای ترجمه، تألیف، طب سنّتی، شعر و خطابت فعالیت گسترده داشت. او سالیان متمادی خطیب مسجد جامع سروستان بود و نقش مهمی در هدایت دینی و فرهنگی جامعهٔ محلی ایفا کرد.
ملا عبدالله افزون بر خطابت، بهگونهای منظّم و جدی به تحقیق، تصحیح و ترجمهٔ متون اسلامی و تاریخی پرداخت. وی این فعالیتها را در حُجرهای که در جوار مزار شمسالدین بخارایی در محلۀ بالا بود – سالهای قبل توسط شخصی به طور خودسرانه تخریب گردید – انجام میداد. آثار بر جامانده از او نشاندهندهٔ تسلّط وی بر زبان عربی، اردو، و فارسی است.
قاضی عبدالله با علمای سلجوقیان پایحصار در مدرسۀ دارالنصرت محشور بودهاست و زمانی در مدرسۀ سلجوقیۀ پایحصار هرات هم تدریس کردهاست.
نسخههای اولیهٔ این آثار، به خط خود ملا عبدالله کتابت شده بود. این دستنوشتهها بعدها توسط حاجی عبدالرحمن جامی، از خواجههای سروستان و بازرگان فعال در دادوستد میان افغانستان و پاکستان، به آن کشور منتقل شد و در شهر لاهور به چاپ رسید. این آثار با استقبال گستردهٔ اهل علم و مطالعه روبهرو شد و برخی از آنها تا کنون، با توجه به تقاضای بازار، به طور مکرّر تجدید چاپ میشوند.
امروزه نسخههایی از این کتابها در کتابفروشیهای بازار قصهخوانی پیشاور در دسترس است و برخی هم به کمک موسسۀ پژوهشی بایسنغر تهیه و به دسترس خانوادهشان گذاشته شدهاست. من از دیر زمانی به بازماندگان این خانواده به حاجی عبدالسلام قاضیزاده و پسران او که همه در آلمان زیست مینمایند پیشنهاد نمودم تا به تجدید چاپ این آثار به مصارف مالی خود بپردازند.
آرامگاه قاضی عبدالله خطیب در جوار مقبرهٔ میر شمسالدین بخارایی قرار دارد. وی شخصیتی عالم، مدبّر، متّقی و مورد احترام علما و متصوّفهٔ عصر خود بود. از جمله شخصیتهایی که به او ارادت داشتند، خلیفه صاحب نوین (محمدصدیق جان) بود که گاه برای دیدار و استفاده از محضر علمی وی به سروستان میآمد.
ملا عبدالله در میان مردم به لقب «قاضی» شهرت داشت، هر چند منصب رسمی قضایی از سوی دولت نداشت. در ساختار اجتماعی گذشته، دعاوی مربوط به میراث، طلاق و منازعات محلی، غالباً از سوی ادارهٔ الوسوالی به علما و بزرگان محل ارجاع میشد. در الوسوالی انجیل حلوفصل چنین امورى اغلب به ملا عبدالله واگذار میگردید. در مواردی که حل منازعه ممکن نبود، پرونده همراه با یادداشت رسمی به ادارهٔ الوسوالی بازگردانده
میشد. این نقش اجتماعی، سبب شهرت او به عنوان «قاضی» در میان مردم گردید.

تصویر۱: هرات، سروستان، آرامگاه قاضی عبدالله در کنار مقبرۀ میر شمسالدین بخارایی
مولوی عبدالغفارخان از جملهٔ علما و خطبای نامدار دیار هرات بود. وی فرزند قاضی عبدالله و در شهر هرات دیده به جهان گشود. علوم دینی و معارف شرعی را در محضر پدر خویش فراگرفت و از همان آغاز، نشانههای فضل، دیانت و صفای باطن در او هویدا بود.
پس از وفات پدر، مسند خطابت و امامت مسجد بدو واگذار شد و او سالیان متمادی به ارشاد خلق و اقامهٔ شعایر دینی همّت گماشت. مولوی عبدالغفار، همچون پدر، صاحبدل و مقبول عام و خاص بود و مردم آن ناحیه به صدق نیّت و خلوص طویت وی ارادت تمام داشتند.
در کتب و روایات محلی آوردهاند که در روزگاری، مرض وبا سراسر هرات را فراگرفت و خلق کثیری در آن بلای عظیم جان باختند. در آن هنگام، اهالی قریهٔ سروستان به نزد مولوی عبدالغفار شتافته، از شدت آفت و بیم هلاکت شکایت نمودند. وی با توکل بر خداوند متعال، منظومهای از متون دینی استخراج کرده مردم را فرمود تا آن را بر دروازههای منازل خویش بیاویزند و وعده داد که به اذن الهی، از آن بلا محفوظ خواهند ماند. گفتهاند که مردم بدان عمل کردند و به فضل پروردگار، آن قریه از آسیب آن مرض مهلک در امان ماند.
مولوی عبدالغفار با علمای سلجوقیان پایحصار در مدرسۀ دارالنصرت محشور بودهاست. کتاب «فتوحات اسلامی» که ترجمهٔ آن حاصل همکاری بیست تن از علمای دارالنصرت هرات، از جمله علمای خاندان سلجوقی است، ملا عبدالغفار خطیب نیز در ترجمهٔ بخشی از این اثر از عربی به فارسی سهم داشتهاست.
«فتوحات اسلامی» به کتابت مولوی ملا عبدالفتاح سلجوقی در مطبعۀ سنگی فخریۀ سلجوقی به اهتمام کاکا فخرالدین سلجوقی در چهار باغ هرات به دست نشر سپرده شد. اکنون این مجموعه در ۱۵۰۰ صفحه تایپ و آماده است که به همکاری مؤسسۀ انسجام ترکیه تیکا در هرات به دست نشر سپرده شود.(۲)

تصویر۲: شناسنامۀ کتاب فتوحات اسلامیه، چاپ مطبعۀ فخریه

تصویر۳: فهرست علمای دارالنصرت مدرسۀ سلجوقیه به شمول نام مولوی عبدالغفار برای قسمتی از فتوحات اسلامیه از عربی به فارسی
زمانی که مولوی عبدالغفارخان دار فانی را وداع گفت، فرزند او مولوی عبدالحی به جای پدر نشسته و عهدهدار خطابت و امامت مسجد جامع بزرگ سروستان گردید و بدینسان این منصب در آن خاندان انتقال یافت.
مولوی عبدالحی خطیبی
مولوی عبدالحی خطیبی، فرزند عبدالغفار، در سال ۱۳۰۹ش. در قریهٔ سروستانِ الوسوالی انجیل ولایت هرات چشم به جهان گشود. وی آموزشهای دینی خود را در آغاز نزد پدر و سپس نزد شماری از علمای برجستهٔ عصر خویش فراگرفت و پس از تکمیل مراحل تحصیل، به امامت و خطابت مسجد جامع سروستان گماشته شد. وی بر اثر توجه مرحوم مولوی ضیاءالحق مؤسس فخرالمدارس شامل آن مدرسه شد و تعلیمات خود را تا صنف دوازده تکمیل نمود و سپس در همان مدرسه به عنوان استاد یا مدرّس علوم دینی به کار آغاز نمود و به تدریس مضامین تفسیر و علم حدیث به تدریس پرداخت و در سالهای اخیر در مدرسهٔ غیاثیه هم به تدریس مشغول بود. او دانشمند علوم دینی و هم پژوهشگر علوم ادبی بود و از قریحۀ شعری برخوردار بود، در غزلسرایی مهارت داشت و در اکثر محافل ادبی و کنفرانسهای ادبی با دیگر شاعران و نویسندگان شرکت فعال داشت. چنانچه اشعار او در روزنامۀ «اتفاق اسلام»، مجلۀ «مهری» که در لیسۀ مهری چاپ میشد و همچنان مجلۀ «هرات» به دست نشر سپرده میشد. از او دیوان شعری موجود بود که در دوران جنگها فرسوده و سرانجام ناپدید شد.

تصویر۴: از چپ به راست: مولوی عبدالحی خطیبی، مولوی عبدالواسع (فرزند)، عبدالرفیع (نواسه) ۱۳۹۱
این عالم ادیب با شاعران همعصر خود روابط دوستانه داشت. بعضی از شاعران چون پدر مرحوم نگارنده محمدعمر مطیع سلجوقی، و مرحوم عبدالکریم تمنا در وصف او منظومههایی سرودهاند و خودش هم در وفات مرحوم مولوی ضیاءالحق مرثیهای سروده که چه خوبست آن منظومه را به عنوان نمونۀ کلام در این صفحه به بیاوریم:
دنیای دون ز دست تو نالهها کنیم از بیوفایی تو بسی شکوهها کنیم
کان مولوی دهر و فرید جهان که بود یعنی ضیاء حق و وحید زمان که بود؟
خدمت به علم کرد و ادب هر کجا که بود از مال و جان گذشت و در علم را گشود
پویید دایماً طرق انتشار علم کوشید تا که رونق بگرفت کار علم
تأسیس کرد فخر مدارس به این ولا از وی لوای علم بلند گشت هر کجا
همت بلند بود و دیانت شعار بود در هر امور نابغۀ روزگار بود
در عمر شصتوهفت به دارالقرار رفت اندر جوار حضرت پروردگار رفت
پدر نگارنده، مرحوم محمدعمر مطیع سلجوقی که خود در مدرسهٔ فخرالمدارس به عنوان مدرّس و نیز معلم لیلیه (منتظم) ایفای وظیفه مینمود، از همکاران نزدیک و از جملۀ دوستان مرحوم مولوی عبدالحی بود. چنانچه منظومهای هم در وصف او سروده بودند. نگارنده در دوران کودکی و نوجوانی، وی را از نزدیک دیده و با شیوهٔ زندگی، نظم فردی و منش اخلاقی او آشنایی داشتم. بر اساس این مشاهدات، مولوی عبدالحی در سالهای نخست، مسیر سروستان تا مدرسهٔ فخرالمدارس را با مرکب طی میکرد. در آن زمان وسایل نقلیه همان اسب و مرکب بود چنانچه مولوی ملا سراج الدین توخی هم که به عنوان مدرّس در فخرالمدارس ایفای وظیفه مینمود مرکبی داشت و راه سروستان تا فخرالمدارس طی میکرد. با رواج بایسکل در شهر هرات، حافظ مولوی سراج الدین توخی از سروستان با خریداری بایسکل این مسیر نسبتاً طولانی را همه روزه با رکابزدن میپیمود. وی همواره با دستاری سفید و آراسته در محل تدریس و خطابت حضور مییافت؛ امری که در حافظهٔ جمعی شاگردان و همعصران او به عنوان نمادی از سادهزیستی، انضباط و تعهد علمی باقی ماندهاست.
مرحوم خطیب با پدر نگارنده هم مشاعرههایی داشتهاست، چنانچه منظومهای را در وصف او سروده بودند و به پاسخ آن نایل شدهاند که از آن سروده میتوان یاد کرد:
خطیب ای عالم نیکوشمایل ترا بسیار میباشد فضایل
به علم و فقه و تفسیر و معانی به صرف و نحو و شعر و نکتهدانی
شدی استاد دانای خردمند بر تبلیغ تو جمعی گشت خرسند
به سروستان انجیل تو خطیبی یکی مرد خردمند و لبیبی
به من یک مدتی همکار بودی انیس و مشفق و غمخوار بودی
جدا گشتیم گر از هم زمانی به دلها داشتیم مهر و نشانی
ترا در شادی و غم یار بودم همیشه طالب دیدار بودم
درین ایّام تیره و تار میسّر گشت وقت دیدن یار
رسیدیم با هم و گشتیم همراز محبتهای دیرین گشت آغاز
به پاسخهای نغز دلربایت مطیع صد آفرین گفتا برایت
وی حدود ۶۰ سال از عمر خویش را به تدریس به گونۀ رسمی سپری نمود که ۵۲ سال آن در دارالعلوم فخرالمدارس انجام شد و از جمله نخستین فارغین، مدرّسین و باسابقهترین اساتید این دارالعلوم شمرده میشد. برعلاوۀ دارالعلوم، مجالس تدریس و تعلیم در مسجد جامع سروستان نیز در جریان بود و طلّاب و علمای زیاد از مناطق مختلف به آنجا حضور پیدا میکردند. این دورهٔ طولانی تدریس، نشاندهندهٔ جایگاه علمی، اعتماد نهادهای آموزشی دینی و نقش مؤثر او در پرورش نسلهای متوالی از طلّاب علوم اسلامی در هرات است.
همچنان مرحوم عبدالحی خطیب به سبب فعالیتهای ارزشمند آموزشی، ادبی و خدمت مخلصانه، تقدیرنامۀ درجه یک از سوی حامد کرزی رئیس دولت انتقالی وقت با مدال میر بچهکوت دریافت نمود.
وی گویندهای بود خوشکلام و مؤدب با لباس تمیز، در تابستان و زمستان بالاپوشهایی به رنگهای قهوهای و سرمهای به تن میکرد. خطیب سروستانی در بلاغت کلام ید طولایی داشت و زبان ادبیات عرب را نیکو میدانست. وی با مولانا هم انس داشت. مثنوی شریف را خوب میفهمید و خوب تدریس میکرد.
سرانجام در سال ۱۳۹۸ خورشیدی، صبح ۱۱ جدی از دنیا رفتند و در جوار شمس الدین بخارایی به خاک سپرده شد.
عبدالواسع خطیبی، فرزند خطیب مولوی عبدالحی، در قریهٔ سروستان انجیل در سال ۱۳۴۸ خورشیدی دیده به جهان گشود. وی آموزشهای ابتدایی و متوسطهٔ دینی خود را در مدرسهٔ عالی فخرالمدارس هرات به پایان رسانید. در کنار تعلیم رسمی، از نوجوانی آموزشها و تعلیمهای بیشتری را از سوی پدر عالم خویش فراگرفت.
عبدالواسع خطیبی پس از فراغت از مدرسهٔ عالی فخرالمدارس، با موفقیت در آزمون کانکور، وارد دانشکدهٔ فقه و قانون شرعیات شد و تحصیلات عالی خود را در رشتهٔ فقه و قانون به اتمام رسانید. این مرحله از تحصیل، زمینهٔ پیوند میان آموزش سنتی دینی و آموزش آکادمیک دانشگاهی را در مسیر علمی وی فراهم ساخت.
پس از پایان تحصیلات عالی، عبدالواسع خطیبی به عنوان مدرّس در مدرسهٔ فخرالمدارس آغاز به کار کرد و در
کنار تدریس علوم دینی، همچون پدر خویش، مسئولیت خطابت و امامت مسجد جامع سروستان را نیز ادامه داد. بدینسان، سنت خانوادگی آموزش دینی، خطابت و امامت، در نسل جدید این خاندان استمرار یافت.³
مولوی عبدالحی پنج فرزند دارند. فرزندان و نوادگان این خانواده با نام خانوادگی خطیبی که بیانگر گذشتۀ پربارشان هست، شناخته میشوند.

تصویر۵: مولوی عبدالواسع
یادداشت:
*این ادعا پس از حدود سیصد سال از سوی چند نفر شد و هیچ مدرک و سندی هم ارائه نشد و قبل از آن کسی از آن خبر نداشت یا حداقل چیزی نگفته بودند.