وقتی تَیپ ۵۳۰ جاپانی- که بر روی میز کوچکی که با پارچۀ سرخ تزئین شده بود- روشن شد، صدای نورمحمد ترهکی منشی عمومی کمیتۀ مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان به گوش میرسید که به زبان پشتو میگفت: «چهارهزار کوماندوی ایرانی با همکاری بعضی عناصر مزدور و جاسوس به شهر هرات حمله کردند.»
در آن موقع نگارنده سرباز قطعۀ ۲۴۲ پراشوت بودم و به توصیه و حمایت جگتورن شرافالدین شرف رئیس ارکان وقت قطعۀ پراشوت که ایشان را از قبل میشناختم، با تعداد نُه تن دیگر از سربازان که همه از شرق کشور بودند، به کورس افسری/مکتب کوماندی مستعجل به دارالامان رفته بودیم. ما را به تاریخ ۲۷ حوت ۱۳۵۷ از محل کورس به قرارگاه قطعۀ ۲۴۲ به مهتابقلعه خواستند. در قرارگاه قطعۀ ۲۴۲ همیشهوقت پراشوتهای پرسونل، چه سرباز و چه افسر، برای اجرای وظیفه یا وظایف ناگهانی محاربهای از قبل آماده بود. این پراشوتها بستهبندی و در خریطۀ مخصوصی که نشانی شده بود، گذاشته و در انبار عمومی نگهداری میشد. وقتی به قرارگاه قطعه رسیدیم بدون وقفه پراشوتهای آماده برای ما توزیع شد. هر چند برای بقیۀ پرسونل، قبل از رسیدن ما، توزیع شده بود.
من در قطعۀ تولَی چهارم هاوان ۸۲ م. م. بودم که جگتورن حمیدالله خان از شمالی کابل، قوماندان این تولی بود. حمیدالله خان سلاح و سهمیۀ مهمّات کلاشنکوف بیدیپیچیک (نام اصلی آن تفنگچۀ ماشیندار کلاشنکوف بود) من را به من داد و بقیۀ همراهانم هر کدام از جزوتام مربوطۀ خویش سلاح و مهمّاتشان را نیز اخذ کردند. در آن موقع در اردوی افغانستان به غیر از قطعۀ پراشوت و کندکهای کوماندو، جزوتام دیگری کلاشنکوف بیدیپیچیک نداشت.

تصویر ۱: محمدظاهر عظیمی، جوزای ۱۳۵۸، مکتب افسری
لازم به ذکر است که شاید اکثر افسران جزوتامهای پراشوت، تحصیلکردۀ اتحاد جماهیر شوروی و در سطح عالی بالاتر از لیسانس بودند. از قطعۀ ۲۴۲ پراشوت که در آن زمان زبدهترین جزوتام وقت کشور به حساب میآمد یک تعداد پرسونل قطعه به درّۀ صوف و کتواز جهت سرکوب قیامهای مردمی که علیه حکومت وقت صورت گرفته بود، رفته بودند. پرسونل باقیماندۀ قطعه در حدود ۲۰۰ تن سرباز پیش روی قوماندانی قطعه در صفهای منظّم منتظر آمدن سیّدخان(۱)، جگرن پراشوتی و رئیس ارکان فرقۀ ۸ کابل بودند. او چند هفته قبل به صفت قوماندان قطعۀ پراشوت به جای جگرن صبورخان که از جناح پرچم بود، تعیین شده بود. با آمدن جگرن سیّدخان قطعه توسط رئیس ارکان، جگتورن شرافالدین شرف، برایش تقدیم شد. جگرن سیّدخان برای پرسونل امر نشستن داد و پرسونل به زمین نشستند. او سخنرانی پرشوری به گویش پارسی و پشتو به مدت کموبیش ۱۰ تا ۱۵ دقیقه ایراد کرد و با جزئیات راجع به شورش مردم هرات علیه دولت به کمک مستقیم و حضور نظامیان ایرانی و پاکستانی، برای سربازان بیانیه داد و گفت: «مایان جهت سرکوب دشمنان انقلاب ثور و اَشرار بهویژه سرکوب خارجیهای متجاوز، به ولایت هرات میرویم و … .» در ختم بیانیهاش گفت: «ما و شما در این لحظه به اوامر و هدایتهای رفیق نورمحمد ترهکی رهبر حزب دموکراتیک خلق افغانستان که در کست/نوار ثبت شدهاست، گوش داده و سپس به طرف هدف حرکت میکنیم.»
تیپ ۵۳۰ که از قبل روی میز گذاشته شده بود روشن شد و بیانیۀ ایشان را بین ده تا ۱۵ دقیقه شنیدیم که به چند نکتۀ مهم آن اشاره میکنم. در بخشی از بیانیه که به زبان پشتو ثبت شده بود و من مفهوم آن جملات را نقل میکنم و نه ترجمۀ تحتاللفظیشان را، گفت: «قرار راپورهای استخباراتی موثق طی یک ماه گذشته یا بیشتر به تعداد چهار تا شش هزار پرسونل کوماندوی ایرانی به لباس غیر نظامی/ملکی به همکاری بعضی عناصر مزدور و جاسوس به شهر هرات آمدند و شهر را به آشوب کشیدند و اموال بیتالمال و سرمایۀ شخصی مردم هرات را به غارت بردند. متأسفانه تعدادی از افسران خائن فرقۀ هرات، همراهشان همکاری کردند. شما به مثابۀ فرزندان صدیق وطن جهت سرکوب ایشان به هرات میروید و… .»
در بخش دیگری از گفتههای منشی کمیتۀ مرکزی آمده بود که مواظب باشید زبان و لهجۀ ایرانیها با مردم هرات بسیار مشابه و نزدیک است، شاید وقتی به مقابل شما قرار گیرند بگویند ما هراتی هستیم ولی شما باور نکنید و در ادامه افزود: «من مطمئن هستم که شما فرزندان قهرمان خلق افغانستان، دشمنان وطن و انقلاب را به سزای عملشان میرسانید.»
در ختم بیانیهها آمادۀ رفتن به وظیفه شدیم ولی سربازهای باقیمانده در کابل برای پهرهداری قطعه کفایت نمیکرد، برای رفع این چالش چند نفر از پرسونل قوای ۸۸ توپچیکه در جوار قطعۀ ما (مهتابقلعه) موقعیت داشتند، کمک گرفتیم.(۲) سپس توسط موترهای گاز ۶۶ به میدان هوایی نظامی کابل رفتیم و طی پرواز طیارههای اِن ۲۶ نظامی که به تازگی از جانب اتحاد شوروی به افغانستان کمک شده بود، به میدان هوایی شیندند هرات پیاده شدیم.
شب را در میدان هوایی شیندند سپری کردیم. صبح اول وقت یک تعداد ما توسط هلیکوپترهای می- ۸ به چند نوبت و یک تعداد ما با موتر به میدان هوایی ملکی هرات پیاده شدیم. در میدان هرات دگروال سیّدمکرّم قوماندان فرقۀ ۱۷ پیادۀ هرات، تعدادی افسران و سربازان نظامی، تعدادی نیروی امنیتی، مأمورین ملکی، بعضی از اعضای بلندپایۀ حزب دموکراتیک خلق به شمول یک تن جنرال روسی به نام ستوویچ و تعدادی افسر روس حضور داشتند. در بعضی منابع تعداد مشاورین روس در هرات هنگام قیام بیش از ۲۰ نفر گفته شدهاست، حدّ اقل در میدان هوایی این تعداد نبود و کمتر از ده نفر در میدان بودند.
قبل از این که به تعرّض پراشوتیها به فرقۀ ۱۷ پیادۀ هرات بپردازم، ذکر موضوعی را لازم میبینم. من که از هرات بودم، از این شهر شناخت نسبتاً عمیق و همهجانبه داشتم. همزمان برادرم نادرجان عظیمی در صف قیامکنندگان هرات به اثر فیر گلولۀ دولتی زخمی شده بود. آمدن قوای کوماندوی ایرانی را ندیدم و از همشهریانم، چه موافق و چه مخالف قیام خونین 24 حوت، نیز از حضور یک نفر ایرانی نشنیدم؛ آن هم که در سطح چندین هزار نفر باشد تعجبآور بود. با توجه به همزمانی رویدادهای سیاسی در کشور همسایۀ غربی، پیروزی انقلاب ایران، تغییر رژیم و فروپاشی سیستم شاهنشاهی در اواخر سال ۱۳۵۷ش. چنین اقدامی از جانب آنها متصوّر نبود. همچنین به نظر هر پژوهشگری چنین ادعایی بسیار عجیب میآمد و میآید. وقتی در هرات با خانواده و دوستانم ارتباط برقرار کردم و گفتههای آنها را شنیدم برایم این ادعا چیزی مشابه به بیان یک فکاهی خندهدار بود.
بعد از یورش قشون سرخ به افغانستان در سال ۱۹۷۹م./1358ش. و نزدیک به ۱۰ سال نبرد مردم افغانستان با ارتش سرخ و در ادامه فرار قوای روس از سرزمین ما و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی باعث شد که کتابها، مقالهها و تبصرههای زیادی دربارۀ جنگ افغانستان توسط صاحبان قلم و اندیشه در سطح جهان بهویژه افسران عالیرتبۀ ارتش سرخ و مسئولین بلندپایۀ آن کشور که به نحوی از انحاء در این تجاوز و حضور قوای روس سهمی داشتند، نوشته شود. برای من نیز در این میان فرصتی جهت بررسی و تحقیق در این زمینه میسّر گردید. از جمله کتابهایی که مطالعه کردم، در کنار اثر ارزشمند محمود قارییُف، موثقترین این نوشتهها کتابی به نام «ارتش سرخ در افغانستان» به قلم مارشال بوریس گرومُف است.
مارشال گرومُف در نخستین روز حمله به افغانستان با رتبۀ دگروالی و به صفت رئیس ارکان لشکر پنجم/قولاردوی پنجم میکانیزه و به قوماندانی جنرال دوستاره شتالین از بندر تورغندی داخل هرات شد و به عنوان آخرین سرباز و فرماندۀ کلّ ارتش سرخ به رتبۀ مارشالی از پل دوستی (افغانستان – شوروی) عبور کرد. او روی پل دوستی ایستاده شد و صورتش را به طرف افغانستان دَور داد و با دست چپش به افغانستان اشاره کرد و گفت: «به آنهایی که در این جهنم سوختند منار یادبود بسازید.»
کتاب را آقایان جناب فاضل فرهیخته عزیز آریانفر به فارسی و محترم داوود جنبش، خبرنگار نامدار وقت بیبیسی به پشتو ترجمه کردند. در این کتاب از جمله مطالب جالب و جذّابی که نوشته شدهاست متن گفتوگویِ به نسبت طولانی نورمحمد ترهکی همراه با الکسی کاسیگین نخستوزیر وقت اتحاد جماهیر شوروی راجع به قیام ۲۴ حوت هرات و پیوستن فرقۀ هرات با مردم است که نقل شدهاست. در این گفتوگوی تلفنی آقای نورمحمد ترهکی به ۴۲ پرسش کاسیگین پاسخ دادهاست. در نخستین پاسخ چنین آمده بود: «اوضاع خوب نیست و رو به خرابی میرود، طی یکونیم ماه گذشته از سوی ایران نزدیک به چهارهزار نفر نظامی با لباس مبدّل به افغانستان فرستاده شدهاند. حالا تمام لشکر [۱۷] پیاده به علاوه واحدهای توپخانه (قطعات توپچی) و دفاع هوایی که بر روی هواپیماهای ما آتش گشودهاند در دست آنان است و در شهر جنگ جریان دارد.»
وقتی در کتاب میخواندم که هزاران کوماندوی ایرانی به هرات آمدهاست، هر چند در گذشته شنیده بودم، به نظرم بسیار سبک و خندهدار آمد. مطمئنم که کاسیگین نیز به چنین ادعایی از ته دل خندیده است. این را یادآور شوم در حالی که در جریان و زمان قیام حوت گرومُف به افغانستان نبودهاست اما از ۲۳۰ برگ کتاب «ارتش سرخ در افغانستان» ۵۲ برگ آن به قیام حوت در ولایات هرات، فراه، نیمروز، غور، بادغیس و فاریاب اختصاص داده شدهاست و تأثیر آن را بر سیاستها و تصمیمهای اتحاد شوروی و دولت افغانستان بازگو کردهاست.
نخستین حمله به تاریخ ۲۹ حوت ۱۳۵۷ش. به گونهای ناموفق به فرقۀ هرات صورت گرفت، و آن به خاطر این بود که قبل از رسیدن به فرقۀ ۱۷ هرات یک افسر قطعۀ پراشوت به گونۀ مشکوکی کشته شد. در پی این رویداد جگرن سیّدخان قومندان قطعه به پرسونل هدایت عقبنشینی داد و قطعه از نزدیک فرقۀ هرات، دوباره به میدان هوایی برگشت.
باید یادآوری کنم که شام روزِ قبل از حمله، یعنی ۲۸ حوت، وقتی هوا کمی تاریک شده بود کمتر از یک بولوک پراشوتی را به بلندیهای گوشۀ شمالشرق فرقۀ هرات پرتاب کردند تا همزمان با حمله به قطعات خودی راه عقبنشینی افسران قیامکنندۀ فرقۀ ۱۷ را بگیرند. یک نفر سرباز که پرتاب ناموفقی داشت در این عملیات زخمی شد.
در هر دو روز تعرّض قطعۀ پراشوت به استقامت هدف تعیینشده یعنی فرقۀ ۱۷ هرات، تعدادی از پرسونل فرقۀ ۱۷ هرات بهویژه افسران پائینرتبۀ جوان نیز همراهی کردند، شاید کم و بیش نقش رهنما یا بهتر است بگویم راهبلد را ایفا میکردند.
نکتۀ دیگر این که تصوّر میشد تا از داخل فرقۀ هرات اطلاعات دقیق نزد قوماندان یا استخبارات فرقۀ هرات موجود باشد، شاید که یک یا چند نفر از آنجا با میدان هوایی ارتباط داشتند زیرا در مسیر میدان تا فرقه موانع زیادی ایجاد شده بود از جمله درختهای ناجو که یادگار نایبالحکومۀ دوستداشتنی مردم هرات مرحوم عبداللهخان ملکیار بود، در بعضی از قسمتها از دو طرف جاده توسط قیامکنندگان قطع و به عرض جاده انداخته شده بود که پاکسازی آنها کمی وقت پرسونل را گرفت.
در مسیر راه هیچگونه مانع دیگری مثل انداخت یا کمین به وقوع نپیوست. در واقع آتش هوایی دولت و همچنین [نیروی کمکی] از عشقآباد ترکمنستان و تلفات بهجایمانده و به خصوص هلیکوپترها اوضاع را برای قیامکنندگان بسیار دشوار ساخته بود و از سوی دیگر رهبری منسجم و پلانگذاری مشخصی بین قیامکنندگان برای ادامۀ وضعیت وجود نداشت.
قبل از آغازِ حملۀ روز بعد به فرقۀ هرات، چند مورد مشخص را یادآوری کنم:
الف: منسوبین قیامکنندۀ فرقۀ ۱۷ هرات با اقتدار و هوشیاری داخل فرقه را از عناصر مخالف خود یعنی طرفداران حزب دموکراتیک خلق تصفیه و پاکسازی کرده بودند و بر محیط فرقه تسلّط کامل داشتند. تعیینات موقتی را در بستهای مهم نظامی مثل قوماندان فرقه، رئیس ارکان و … انجام داده و سلسلهمراتب فرماندهی را ایجاد کرده بودند. تدابیر تدافعی را به داخل فرقه بهویژه دافع هوا را گرفته بودند، تعدادی سلاح به مردم بی دفاع توزیع کرده و دروازۀ دیپوهای سلاح را به روی عموم باز گذاشته بودند اما به همان حالت مدافعه در داخل فرقه باقی مانده بودند.
ب: منسوبین قیامکنندۀ فرقۀ ۱۷ هرات با در اختیارداشتن سلاح و تجهیزات و پرسونل مسلکی بهویژه وسایط زرهدار مثل تانکهای تی ۵۵، زرهپوشها و قوای توپچی هیچ تحرّک یا عملیات منظّم نظامی را بیرون از فرقه انجام ندادند. مردم قیامکنندۀ هرات با وجود تلفات زیادی که متحمّل شدند، خیلی از نهادهای امنیتی و دولتی را پاکسازی کرده و گرفته بودند، ولی بعضی ارگانها تا پایان قیام در مقابل مردم مقاومت کردند.
ج: انتظار میرفت که قوای مجهّز نظامی فرقۀ هرات به آن مراکزی که در برابر مردم مقاومت میکردند از جمله قوماندانی امنیۀ پولیس هرات کمک عاجل برساند یا دروازۀ محبس را که بسیار مهم و خیلی آسان بود و بیش از هزار نفر زندانی داشت بر روی زندانیان باز کنند. دولت بعد از تسلّط بر شهر هرات و سرکوب قیامکنندگان در محبس هرات، تعداد زیادی را به جرم ضد انقلاببودن از بین زندانیان انتخاب و اعدام کرد، در حالی که به قیام هرات شرکت نداشتند و در هنگام قیام در زندان محبوس بودند و به اتهام ارتباط با قیامکنندگان حوت، به صورت دستهجمعی اعدام شدند. چند تن را میشناختم از جمله محمدنعیم از قریۀ نقرۀ انجیل که در جملۀ قربانیان محبس هرات بود.
همچنین تسخیر رادیو تلویزیون میتوانست وسیله و راهی برای جهتدهی فرماندهی مردم باشد. آنها میتوانستد برای تبلیغات علیه دشمن آنجا را به تصرّف خویش دربیاورند. از همه مهمتر میتوانستند اکسا (مرکز استخبارات دولت وقت در هرات) را از کنترل دولت خارج کنند و همچنین ارگ هرات که با تکتیراندازهایش قتلعام به راه انداخته بود و مردم بیدفاع را باربار و به تکرار هدف میگرفت، مورد هجوم قرار بدهند. این کارها که به سادگی و بدون تلفات برای منسوبین فرقه قابل اجرا و عملی بود، متأسفانه به دلایلی که بیشتر آنها تا هنوز نامعلوم است یا حدّ اقل من نشنیدهام، صورت نگرفت.
د: با آنچه گفته آمد نباید فراموش کنیم که پیوستن فرقۀ پیادۀ هرات با قیامکنندگان اوج فرازی از یک رخداد سترگ و تاریخی در قیام این شهر میباشد. همراهی و حمایت از قیامکنندگان ضربۀ جبرانناپذیری به حاکمیت حزب دموکراتیک خلق وارد کرد. از یک طرف برای سرکوب قیام شرکت نکردند و از جانب دیگر که مهم میباشد در برابر آنها قرار گرفتند. جورح آرنی در صفحۀ ۹۲ کتاب «افغانستان گذرگاه کشورگشایان» مینویسد: «منظرۀ بسیار شوم قیام هرات از نظر روسها همان اشتراک ارتش محلی در آن جنگ بود.» باید با صراحت لهجه بگویم که در تمام تاریخ مبارزۀ بیش از یک دهه در برابر روسها و حزب دموکراتیک خلق در افغانستان، جزوتامی در سطح اوپراتیفی با این کیفیت در کنار مردم قرار نگرفته بود.
ه: تعدادی از پرسونل و تانکها و زرهپوشها که به داخل شهر وظیفه داشتند و به مردم قیامکننده تسلیم شده بودند، بعد از تسلیمی بیرق سبزی را روی وسیلۀشان نصب کرده بودند. هر چند در ظاهر امر همراه مردم بودند اما از طریق مخابرههای خود با قوماندانی فرقه که اینک در میدان هوایی ملکی هرات بود ارتباط داشتند.
و: طیارات کشف داخلی و کشف روسها و هلیکوپترها همیشه به گونۀ گزمه در حالت پرواز بودند، طیارههای جنگی افغانستان از میدان هوایی شیندند هرات برخاسته و از سلاحشان در صورت ضرورت به روی مردم بیدفاع یا مسلّح به سلاح سبک استفاده میکردند، همچنین طیارههای بمبافکن روس از میدان عشقآباد ترکمنستان پرواز میکردند بهویژه هلیکوپترهای جنگی روس که پروازهایشان بالای مردم بیدفاع هرات حالتی دوامدار داشت و هر جا تجمّعی میدیدند توسط مسلسلهای هلیکوپتر سرکوب میکردند.
و اما در ادامۀ رویدادها:
روز بعد ساعت هفت صبح دوباره تعرّض به فرقۀ ۱۷ هرات در سه ستون، از استقامت جنوب فرقه به گونۀ مستقیم به طرف نظام قراول فرقه – دروازۀ اصلی ورودی – از گوشۀ جنوبشرق به استقامت فامیلیها، باغ فرامرزخان مرکز خاد نظامی و کندک تانک فرقه، از گوشۀ شمالغرب (پل خیمهدوزان) به استقامت قراول غند ۱۱ توپچی آغاز شد.
همزمان هلیکوپترها تعرّض پراشوتیها را حمایت میکردند و تعدادی وسایط زرهی مثل تانک و زرهپوش به ستونهای حملهکننده پیوستند. در داخلشدن به فرقه با هیچگونه مقاومتی روبهرو نشدیم. در یک مورد چند شلیک هوایی صورت گرفت که معلوم شد توسط یک افسر قیامکننده به نام جگرن نوراحمدخان از الوسوالی گذرۀ هرات که به نوعی اعصابش را از دست داده بود، صورت گرفتهاست. گزارشهای بعدی نشان میداد که نوراحمدخان برخورد خونینی با قیامکنندهها نیز انجام داده بود که باعث کشتهشدن یک افسر عالیرتبۀ قیامکننده شده بود. او دستگیر شد و توسط شخص دگروال سیّدمکرّم قوماندان فرقه که او را میشناخت و از جملۀ افسرهای مادونش بود به گونۀ وحشتناکی در حالی که قبل از مرگ چشمانش را کشیدند، کشته شد.
قرار گزارشهای به دستآمده افسران و منسوبین قیامکننده در فرقه، شب قبل از حملۀ پراشوتیها از فرقۀ هرات که به زبان محلی بیشتر مردم هرات به آن «زلمیکوت» (خانۀ جوانان) میگفتند، عقبنشینی کرده بودند. البته گزارشهای بعدی مشخص ساخت که تعداد محدودی دو شب قبل از حمله و تسخیر فرقه عقبنشینی کرده بودند. افسران و منسوبین قیامکننده بیشترشان به کمک یا راهنمایی جگرن غلامرسول خان بلوچ (سیاه)(۲) به دهنۀ ذوالفقار(۳) رفته بودند.

تصویر ۲: جگرن غلامرسول خان بلوچ
افسران در آن منطقه برای مدتی جبههای مستقل از قیامکنندههای نظامی که از فرقه عقبنشینی کرده بودند به همکاری مردم محل و به همراهی ارباب ودود خان بلوچ، شخصیت بانفوذ و قدرتمند منطقه که بعدها یکی از فرماندهان نامدار جهاد قوم بلوچ در آنجا شد، و تحت فرماندهی یکی از افسران قیامکننده به نام جگرن غلامرسول خان بلوچ (سیاه) ایجاد کردند. بیشتر موترهای گزمه/گشتِ این جبهۀ تازهتأسیس از کمیساری مرزی قوای سرحدی کاریز الیاس دهنۀ ذوالفقار به دست آمده بود. این گزمهها، بین دهنۀ ذوالفقار، ساحۀ اطراف دهنه و مسیر مرکز فرماندهیشان تا الوسوالی گلران که دهها کیلومتر مسافت دارد و تا زمانی که قوای دولتی به منطقه تسلّط پیدا کرد، رفتوآمد داشتند.
به نقل از ارباب ودود، گدامحمد بلوچ و یک تعداد افسران در آنجا یک ادارۀ مستقل با سلسلهمراتب ابتدایی در دهنۀ ذوالفقار تشکیل دادند. همزمان با گسترش تسلّط دولت وقت و نزدیکشدن قوای دولتی این افسران از جمله امیر محمداسماعیل خان چهرۀ شناختهشدۀ جهاد افغانستان که در جمع این افسران بودند، به جمهوری اسلامی ایران رفتند. باید یادآوری کنم که فرماندۀ این جبهه، جگرن غلامرسول خان سیاه، افسر توانمند و مسلکی، در یک رویداد ناگوار هنگام عبور از رودخانۀ هریرود در فصل
طغیان سیلابهای بهاری در دهنۀ ذوالفقار در آب غرق میشود و جان خود را از دست میدهد.

تصویر ۳: از راست به چپ: گدامحمد بلوچ و ارباب ودوودخان بلوچ
گروه دوم که خیلی کمتر بودند به فرماندهی جگرن سردارخان پکتیاوال آمر توپچی فرقۀ هرات به طرف جنوب فرقه در قریههای شرق الوسوالی انجیل هرات و از آنجا به الوسوالی غوریان رفتند. وقتی من در آخر ماه سرطان سال ۱۳۵۸ش. به صف مجاهدین آمدم او رئیس دفتر حرکت اسلامی افغانستان به رهبری آیتالله محسنی در شهرستان تایباد جمهوری اسلامی ایران بود. در آن دفتر از جمله شهید معلم غلامسرور مریخ، محمدمهدی امین، فعلاً مقیم جرمنی و معلم امین هراتی در دفتر تایباد کار میکردند. وقتی بعدها ایشان را در آنجا دیدم به من گفت: «او به همکاری سیاهخان کامران، محمودی حیدرخان و سرورخان بهبود از جمله سران مجاهدین الوسوالی غوریان به ایران رسیده بود.»
کندک کوماندوی کابل تحت فرماندهی آقای تنَی (جنرال تنی مشهور که بعدها وزیر دفاع شد و تقابلهایی با داکتر نجیبالله داشت) و همچنین آقای زرمتی و سپس قطعات پیاده از قولاردوی قندهار نیز به هرات رسیدند، در واقع وظیفۀ ما به داخل فرقه از نظر نظامی-امنیتی به پایان رسید. مقاومت یا قیام مردم هرات در شهر و اطراف نزدیک به شهر به اثر فشار نظامی دولت نیز متوقف شده بود.
بعد از تسلّط بر اوضاع بهویژه فرقۀ ۱۷ و نواحی چندگانۀ شهر هرات، این بار به روال معمول کار تحقیق در امور چگونگی رویداد و ابعاد آن شروع شد که چه اشخاص یا افراد نظامی یا ملکی در قیام فرقۀ پیادۀ هرات نقش داشتهاند؟ دلایل قیام مردم هرات چه بودهاست؟ نقش افراد، گروههای سیاسی و جریانهای مختلف فکری در کجا قرار دارد؟ و چگونه این موج به ولایتهای همجوار رسید؟ از سوی دیگر دستگیریهای عجیب و غریب، کشتار گروهی و دستهجمعی، فعالشدن شکنجهگاه باغ فرامرزخان، محل استخبارات نظامی فعال و آغاز به کار کرد. همچنین عملیات پاکسازی شهر هرات و اطراف آن توسط نیروهای امنیتی هرات، پرسونل فرقه، پولیس و امنیت ملی وقت که اکسا میگفتند، شروع شد. ولی پاکسازی و تصفیۀ اطراف هرات و در ادامه ولایتهای همجوار توسط نیروهایی که از کابل و قندهار آمده بودند به همکاری تعداد معدودی از نیروهای هرات آغاز شد.
از بعد از ظهر همان روزی که فرقه تصرّف شد دستگیریهای مردم گاهی به گونۀ انفرادی و گهگاهی به شکل گروههای سه، چهار، پنج یا چندنفری نیز آغاز شد. این امر از سوی کسانی به وقوع پیوست که به گونهای با این رویداد مهم رابطه داشتند که این اشخاص کم هم نبودند. چون قیام حالت عمومی داشت کافی بود کسی بگوید فلان شخص هم خیلی فعال بود یا من فلانی را نیز در مظاهره دیدم. از سوی دیگر سلیقههای شخصی، کینهتوزیها، دشمنیها و بیشتر و بیشتر خود شیرینکردنها و رقابتهای منفی در مورد دستگیریها نقش مهمی داشت.
در دو یا سه روز نخست هر کسی را که میآوردند در پیشِ روی قوماندانی به صف ایستاده و بر رگبار میبستند. این محل تیرباران در شرق دفتر قوماندانی فرقه نزدیک جوی آب با عرض حدوداً چهار متر و عمق سه متر بود که آب اندکی در آن از سمت شمال به جنوب جاری بود. این کشتارها بدون تحقیق و پرسشوپاسخ و حتی بدون ثبت نامها، به دست سیّدمکرّم قوماندان و گاه اعضای رهبری قوماندانی فرقهٔ هرات انجام میشد. اجساد معمولاً بعد از کشتهشدن به جوی آب میافتادند یا انداخته میشدند و در مواردی حیرتانگیز یکی دو نفر از آن صفها به حالت زخمی و خونآلود شب هنگام از بین جوی آب فرار کرده و به طور معجزهآسایی نجات پیدا میکردند. بعدها که شرایط برای رفتنشان به ایران مساعد میشد خود را به آنجا میرساندند و طی مصاحبههایی این رویدادهای خونین را با رسانههای حاضر و بینالمللی در میان میگذاشتند که انعکاس بسیار گستردهای نیز داشت.
روز سوم، شکایت قطعات کابل از این نوع برخورد و کشتار بلند شد، بهویژه سیّدخان جگرن قوماندان قطعۀ پراشوت و شرافالدین خان نسبت به این برخوردهای رهبری فرقۀ هرات شدیداً مخالفت کردند، به حدی که سیّدمکرّم بسیار ترسیده بود. بعد از این هر کسی را که دستگیر میکردند مستقیم به باغ فرامرزخان میبردند و در آنجا چه به سرش میآمد خدا میداند. باید یادآور شوم که گورهای دستهجمعی این کشتارها و شاید کشتارهای دیگر در جریان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان در شمال فرقۀ ۱۷ هرات در دورۀ حاکمیت مجاهدین هرات به رهبری امیر محمداسماعیل خان بعد از سال ۱۳۷۱ش. کشف شد. طی مراسمی با حضور جمعیت هزاران نفری و رسانههای داخلی و خارجی به محضر دید قرار داده شد که پوشش خبری جهانی داشت و همچنین مقبرههای جداگانه برای مدفونین گورهای دستهجمعی اعمار شد.

تصویر ۴: اسماعیلخان در زمان وظیفه در فرقۀ 17 هرات
در حال حاضر بیشتر از چهار دهه از این رخداد سترگ میگذرد و در ذهن من و بسیاری از علاقهمندان پرسشهای زیادی وجود دارد. سعی خواهم کرد در گام نخست از چشمدیدهایم، سپس معلومات فراهمشده و همچنین دیدگاهم را در پاراگرافهای پیشِ رو ارائه دهم. بدیهی است که این نوشته بیشتر به گونۀ واقعهنگاری نوشته شدهاست. در بعضی موارد از اطلاعاتی که بعد از رویداد به دسترس قرار گرفته، استفاده شدهاست. نام افراد و اشخاصی که در ادامه مطرح میشود نتیجۀ تحقیقات هیأت تحقیق است و این که به چه پیمانه به درستی آن اعتماد داشته باشید، خود بحثی جداگانه است.
دربارۀ افسران قیامکننده، اطلاعاتِ موجودِ وقت چنین بود که یک مکتوب رسمی قبل از قیام هرات به فرقۀ ۱۷ فرستاده میشود و نام ۲۷ تن افسر نظامی که نظر به بررسیهای دولت به جرم اخوانی، جریانهای چپ مائوستی، جناح پرچم، حزب دموکراتیک خلق – عناصر نامطلوب و ضد انقلاب در آن – درج شده بود، باید دستگیر شوند. از آن جمله چند نفر در داخل فرقه دستگیر میگردند و بقیۀ افراد شامل لِست در تطبیقات توپچی زمینی و دافع هوا به غرب شهر هرات، ساحۀ اطراف مَی فروش بودند که همزمان قیام حوت نیز آغاز میشود.
افسران از آمدن چنین نامهای از کابل و دستگیریهای داخل فرقه اطلاع پیدا میکنند و در این زمینه همراه بعضی افسران مورد اعتمادشان گفتوگو و پلانگذاری سریعی صورت میگیرد. زمانی که قطعه از تطبیقات برمیگردد بدون وقفه یا معطلی جگرن سردارخان از ولایت پکتیا آمر توپچی فرقۀ هرات، متهم به مائوئیسم امر فیر بالای دفتر قوماندان فرقه را میدهد. دگروال سیّدمکرّم قوماندان فرقۀ ۱۷ پیادۀ هرات از ولایت فاریاب به موتر خود سوار شده و به طرف نظام قراول فرار میکند. طوری که جگرن سیّدخان بعدها به من گفت بالای موتر سیّدمکرّم مجموعاً سه فیر توپ هفتادوپنج میلیمتری صحرا صورت گرفت و او باز هم توانست فرار کند و خود را به میدان هوایی ملکی هرات برساند و در آنجا مرکز قوماندۀ موقت را ایجاد کند. نمیخواهم بگویم تمام دلیل، همین مکتوب بودهاست بل میگویم این مورد بعد از تسلّط قوای کابل بر فرقه بیشتر به سر زبانهای مسئولین تحقیق بود، یا بهتر بگویم یکی از عوامل اصلی قیام افسران فرقۀ هرات بر مبنای تحقیق انجامشده همین نامه بودهاست.
افسران قیامکننده عبارت بودند از: جگرن توپچی سردارخان کسی که نخستین فیر را بالای دفتر قوماندان فرقه انجام داد؛ دگروال محمدانور خان وزیری؛ جگرن پیاده غلامرسول خان بلوچ؛ جگرن نوراحمدخان که دستگیر شد؛ نجیبالله خان؛ سلطاناحمد خان، دگروال محمدحسن خان مجر، دگروال عزیزخان، خلیلاحمد خان؛ سیّداسدالله خان؛ جگتورن توپچی دافع هوا محمداسماعیل خان؛ دلاورخان؛ جگتورن شایستهخان، جگرن شمشیرخان؛ تورن علاءالدین خان؛ حیاتالله خان حیدری، شیرینگل خان؛ جگرن عبدالغفور، لمری بریدمنِ مخابره بصیرخان، دریم بریدمنِ پیاده بصیرخان و… . هر چند از این نامها که بدون سلسلهمراتبِ رتبه نوشته شدهاست، دو یا سه نفر همزمان با قیام به حمایت از رویداد ۲۴ حوت ترک وظیفه کردند.
دربارۀ شخص یا شخصیتهایی که در رهبری قیام مردمی هرات نقش داشتند یا تأثیرگذار بودند تبصرههای گوناگونی در دست است. وقتی قیام حوت برای مخالفین مسلّح حزب دموکراتیک خلق افغانستان یعنی مردم و مجاهدین تبدیل به یک حماسۀ بزرگ تاریخی شد، تصویر و کرکتر قیام، شهرت و موقعیت جهانی پیدا کرد. دستآوردهایش کاخ کرملین را کموبیش لرزانید و آقای ترهکی را چند روز بعد از قیام روانۀ مسکو کرد و به باور خیلیها بستر اعتماد به مبارزۀ مسلّحانه را در گوشه و کنار کشور گسترانید. علاقهمندان و هوادارانی طبل نقشداشتن در این حماسه را به صدا درآوردند و هر کس به گونهای گفت کار من یا ما بودهاست.
به خاطر جستجوی جایگاه در چنین اعتبار جهانی در ادامۀ مبارزۀ شخصیتها، گروهها، احزاب، نهادها و جریانهای سیاسی، جهادی و چپوراست زیادی ادعا کردند که این قیام نتیجۀ ابتکار ایشان بودهاست و یا در بسترسازی آن نقش بسیار مهم و کلیدی داشتهاند. حتی بعدها که من در صفوف مجاهدین بودم کسی میگفت من نامۀ فلان رهبر را که در پارچۀ سفیدی نوشته شده بود و آن را به داخل واسکتم جاسازی و دوخته بودم برای فلانی به هرات آوردم. به شوخی گفتم: «چرا؟ همین شخصی را که نام بردید به ولایت خودش نامه نفرستاد که هرات را انتخاب کرد. از همه مهمتر او چه خبر داشت که به هرات قیام میشود و … .»
نمیخواهم در این نوشته چنین ادعاهایی را تأیید یا رد کنم و از سویی هر کسی حق دارد که دیدگاهش را بنویسد و از جانب دیگر در صلاحیت من نیست. اما تحقیق دولت وقت نشان میداد که پیشاپیش همۀ نامها، شخصی به نام گلمحمد تیزانی مطرح بود و در ادامه نامهایی همانند سیّدعظیم شاه کبرزانی، شیرآقا خان چونگر، علیخان سنوگرد، گلاحمد نیسانی مشهور به گلک کور، نبیجان طالب، سیدو سرآسیاب، محمدگل شالبافان مشهور به بچۀ ارباب یارگل، حاجی فیضالله چوخی، احمدخان دهنو، فاروقخان ماکو، ارباب جنجال، بچههای حاجی عبدل کاریزصوفی، خواجه محمدعلی کرخی و لِست طولانی از این شخصیتها و همچنین تعدادی از این تیپ اشخاص نامهایشان بسیار تکرار میشد. البته در هر منطقه، الوسوالی و ولایت شخصیتهای آن ساحه مطرح بودند.

تصویر ۵: احمدخان دهنو
آنچه نسبت به نقش واقعی و انکارناپذیر این اشخاص یادشده باور ایجاد میکرد و میکند یا حداقل برای من تردیدی باقی نماند، این که بعد از قیام، همین اشخاص که نامهایشان یاد شد جهاد مسلّحانه را شروع کردند. حتی بعضی از این فرماندهان مثل حاجی علیخان سنوگرد توسط شخصیتهای بسیار مطرح مبارزه و جهاد هرات یعنی صفیالله جان افضلی در مصاحبهای «پدر جهاد» گفته شدهاند.

تصویر ۶: حاجی علیخان علیزایی سنوگردی
وقتی در آخر ماه سرطان ۱۳۵۸ش. در کنار مبارزین و مجاهدین قرار گرفتم تمام این اشخاصی که نام گرفتم در همان موقع از رهبران بااقتدار نظامی یا فرماندهان مهم نظامی جهاد هرات بودند و یک مرحله از شرایط بسیار مهم را از لحاظ زمانی رهبری کردند. به این معنی که آغازگر جهاد مسلّحانه در هرات بودند.
همین شخصیتها با همۀ فراز و فرودها و روشهای مثبت و منفیشان و همچنین نقاط ضعف و قوتی که داشتند جهاد مسلّحانه را شروع کردند و جای پایی برای مبارزه باز کردند. نباید فراموش کنیم که بازکردن جای پا در برابر دولتی که بعد از ماه حوت هزاران خانواده را به داغ عزیزانشان نشانده بود و از جانب یکی از ابرقدرتهای جهان حمایت میشد، در بُعد دیگر هنوز حمایتهای بیرونی از مقاومتگران یا شکل نگرفته بود و یا در مرحلۀ بسیار ابتدایی بود که این کوششها کار آسانی نبودهاست. ایشان مبارزه را به پا ایستاده کردند و بستر گسترش آن را برای مرحلۀ بعدی مساعد ساختند. از وضعیت سیّال و ناپایدار که روش هر جنگ نامتقارن/پارتیزانی در آغازش میباشد به حالت ثابت که همزمان به عملیاتهای کلان برای چند روزی قابل تغییر بود، درآوردند. آنها روزها تا ساعت پنج و شش عصر و تا شام به گوشه و کنار قریهها، باغها، زیرخانهها و مخفیگاهها گرسنه پنهان بودند تا شبها با گشتوگذارشان حضور خویش را برای مردم نمایش دهند و آهستهآهسته فضا را برای حضور گستردهتر در مرحلۀ بعدی جهاد مهیّا کنند. میخواهم تأکید کنم که با هزار و یک مشکل و خطر توانستند اوضاع را برای مبارزۀ علنیتر مساعد سازند.
رهبری مرحلۀ دوم که بیشتر شخصیتهای باسواد، مسلکی یا به بیانی روشنتر رهبری نظامی، سیاسی و فرهنگی میباشند کسانی هستند مانند امیر محمداسماعیل خان، شهید صفیالله جان افضلی، قاری احمدعلی غوردروازی و دیگر فرماندهان مطرح جهاد، احزاب و گروهها که همه میشناسند و بیشتر حضورشان در سال ۱۳۵۹ش. به بعد در اطراف شهر هرات مطرح است. ایشان در یک بستر آماده تشریف آوردند و به قریهها برای خود قرارگاه/کمیته ساختند. به یاد دارم که جناب امیر محمداسماعیل خان به مجرّد آمدن در یکی از قریههای غرب انجیل کمیته ایجاد کردند و روزانه دهها و صدها تن به قرارگاه ایشان رفتوآمد میکردند.
همۀ ما باید مدیون فداکاری، تلاش و قربانی ایشان باشیم؛ هر چند که روش و منش دورۀ اول تا سال شصت سخت قابل نقد است و انتقادهای زیادی که درست هم هست نیز وجود دارد که همه باید در این بوته قرار گیرند. من در کتاب «سنگربانان» در مطلبی تحت عنوان نبرد آغازین، از جریان شهادت گلاحمد خان تیزان و احمدخان دهنو و زخمیشدن کمالخان قلبهگز بهویژه از چگونگی نخستین مارش به گونۀ علنی، یا رفتوآمد عریان مجاهدین در روز روشن با شعارهای بلند «الله اکبر» و در باور سنّتی با نواختن ساز و دهل از این قریه به آن قریه در نیمۀ اول ماه اسد ۱۳۵۸ش. که همراه بودم، با جزئیات نوشتم.

تصویر ۷: کمالخان قلبهگز
شخصیتهای علمی، فرهنگی، اجتماعی و روحانیون سرشناس که نفوذ فراوانی نیز داشتند همانند خلیفهصاحب حوض کرباس، خلیفهصاحب نوین، آقاصاحب سیّد فضلاحمد شاه علوی در پشتونزرغون، روحانی سرشناس هرات آقای قتالی (آقادیوانه کبرزان)، آقای شهیر، آقای روحانی، آقای نعمتیار، حاجی غلامحیدر بکرآباد و … . شخصیتهای فراوانی که در قیام حوت تأثیرگذار بودند و نقش داشتند نامشان در این تحقیق مطرح است. این لِست بسیار طویلتر از این تعداد نام گرفته شده میباشد و آدمهای فراوانی شامل آن هستند که درخور گنجایش این مطلب نیست و یادآوری همۀ نامها و همۀ فداکاریها ناممکن است.

تصویر ۸: سیّداحمد علیشاه قتالی کبرزانی
نباید فراموش شود که قیامی به این عظمت و شکوه همراه با هزاران قربانی از چندین ولایت نمیتواند به تنهایی ابتکار چند نفر یا گروهی مشخص و یا هم جریان خاصی باشد. بدیهی است که افراد و اشخاص گوناگونی با افکار و اندیشههای متفاوت، چه شخصیتهای مستقل تأثیرگذار، چه نهضتیها و چه جریانهای چپ مخالف دولت وقت همانند شعلۀ جاوید، جناح پرچم، حزب دموکراتیک خلق افغانستان و چه شخصیتهای روحانی و بانفوذ از داخل شهر هرات و یا به احتمال کمتری بیرون از ولایت هرات یا به بیانی روشنتر گروههای راست، چپ و میانه هر کدام به نوبۀ خویش تأثیرگذاری و نقش خود را در حد معیّنی در این قیام داشتهاند.
مورد دیگری که بسیار جالب بود و هنوز هم گاهی ذهن مرا به خود مشغول میکند نقلقول حدیث شریفی از آقای قتالی (آقادیوانه کبرزان) روحانی بانفوذ، مشهور و سرشناس هرات است که در آستانۀ قیام از قول ایشان دهان به دهان میچرخید که «در آخرالزمان دین خدا به دست کسانی حفاظت میشود که آنها از جمله گناهکارانند و خداوند آنها را به سوی خیر و نیکی هدایت کرده و توبۀشان را قبول میکند و به عنوان مجاهدین از مقرّبین الهی قرار میگیرند و اینانند که برای نجات دین خدا از کفر، الحاد و شرک جهاد میکنند.» گفتههای ایشان حمایت عجیب و گستردهای در گروههای خاصی که خود را در این آیینه میدیدند به همراه داشت. بعدها در جریان جهاد فرصت کندوکاو بیشتر و کاوش عمیقتری برایم فراهم شد که عمق تأثیرگذاری آن را بیشتر درک کردم. من عالم دین نیستم که بتوانم اظهار نظر کنم اما تأثیر بسیار وسیع، گسترده و همهجانبهای به همراه داشت و کمیّت زیادی را تحت تأثیرش قرار داده بود. چندی بعد از شهادت گلمحمد تیزان در روستای نشتیفان مربوط شرق ایران (منطقۀ نوار مرز) بعد از دفن شهید تیزانی آقای قتالی کمر حاجی علیخان سنوگرد را به عنوان جانشین ایشان و فرماندۀ مجاهدین هرات بستند. من در آخر شب از ایشان راجع به این حدیث پرسیدم، که رد نکردند.

تصویر ۹: گلمحمد تیزان
موضع دولت روشن بود که به اثر مداخلۀ نظامی ایران و پاکستان، عناصر ضد انقلاب و ملاکین ولایت هرات، این شورش صورت گرفتهاست اما آنچه به عنوان عامل و انگیزۀ قیام مردم هرات در محافل گوناگون از جمله سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و غیر دولتی برشمرده شدهاست، در گام نخست برخوردهای عقدهمندانه – توأم با تعصب ایدئولوژیک – سختگیرانه، ناشیانه و نسنجیدۀ حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود.
سیاستها و پالیسیهای حزب دموکراتیک خلق افغانستان همراه با برخورد اعضای حزب بهویژه جوانانی که تازه به حزب پیوسته بودند و میکوشیدند «دیکتاتوری پرولتاریا» را در میان مردم عادی به اصطلاح تجربه و تمرین کنند، پیامدهای گستردهای در جامعه بجا گذاشت. مهمتر و مقدّم بر همهٔ رویدادها، دستگیریها و کشتارهای علنی و مخفیانهٔ روحانیون، روشنفکران، بزرگان شناختهشدهٔ جامعه و شخصیتهای بانفوذ و خوشنام هرات و ولایتهای همجوار بود؛ اقداماتی که حداقلِ زندگی و امنیت را برای مردم ناممکن ساخت. همچنین استفاده و استعمال واژههای بیگانه که در فرهنگ بومی مردم عام ناشناخته بود، همانند «امپریالیزم، «فئودالیزم» و «ارتجاع سیاه» برای مردم بیدفاع و در مواردی بیسواد تعجبآور بود. از همه مهمتر توهین به باورهای دینی و استفاده از شعارهایی همانند اخوانالشیاطین و … خیلی تحریکآمیز بود. کسی تعریف میکرد که در صف قیامکنندگان شخصی با صدای بلند شعار میداد: «زندهباد ارتجاع سیاه!» برایش گفتم: «تو چرا چنین میگویی؟» پاسخ داد: «کمونیستها میگویند مرگ به ارتجاع سیاه، من هم میگویم زندهباد.» پرسیدم: «میفهمی چه معنی دارد؟» گفت: «نه!» برایش فهماندم اما قبول نکرد.
شکی نیست که پول مهریه/ازدواج سنّت خیلی بد و ناپسندی است و سوادآموزی کار شایسته و معقولی میباشد اما انتخاب راه و روش آن خیلی خراب و ناشیانه بود. شما تصوّر کنید اراضی یک مالک زمین به روش پنج جریبی در یک قریه توسط مسئولین توزیع دولتی به برزگر همان ساحه توزیع میشد. صاحب زمین در صورت موجودیت باید به وقت توزیع بر سر زمینش میآمد و در آن مراسم شرکت میکرد و همراه با دیگران فریاد میزد: «مرگ بر فئودالیزم»؛ اغلباً با بیلی که دستهاش با رنگ سرخ تزئین شده و بیرق سرخی که باید به همراه میداشت.
در حالی که با یک روش منطقیتر و شناخت عمیقتر توزیع زمین را سردار محمدداود خان نخستین رئیس جمهور افغانستان با کمی تعقّل و درایت با نوعی پوشش ملی و اسلامی تحت عنوان مالیۀ مترقّی به اجرا گذاشت و عملی کرد. مردم دستهدسته میآمدند و زمینهای اضافی خود را واگذار میکردند. حاکمیت بر اساس پلانگذاریهای از قبل پیشبینی شده، سیاستهای ارضی خودش را به پیش میبرد. در واقع چنین عملکرد و روشهای نابخردانه زمینۀ قیام را فراهم کرد.
هر چند جنرال نبی عظیمی در کتاب «اردو و سیاست» نوشتهاست: «برخورد خشن و روش توهینآمیز و نسنجیدۀ آقای نهضت والی وقت هرات باعث قیام شدهاست»، این ادعا و موضعگیریهای مشابه از جانب اشخاص، افراد و گروههای سیاسی جریانهای چپ، راست و میانه شاید در حد معیّنی درست باشد. همچنین تصوّرهای ذهنی شخصیتها به جایش محترم است اما به یقین میتوان گفت که قیام حوت به این گستردگی نتیجۀ تلاش، عملکرد و برنامهریزی چند نفر یا کدام جریان سیاسی خاص نبودهاست که بگویم فلانی صبح وقت به مسجد رفت و تبلیغ کرد، فلان رهبر نامه فرستاد و یا کسی فتوا داد و یا … زمینۀ قیام فراهم شد و مردم هرات و ولایتهای همجوار به شهر ریختند و قیام کردند.

تصویر ۱۰: نظیفالله نهضت والی هرات
شما باید به سبب وقوع این رویداد سترگ تاریخی، رویدادی که چندین ولایت را دربر گرفت و هزاران تن را قربانی کرد، به این نکته توجه کنید که برای نخستینبار طیارههای بمبافکن شوروی به آسمان هریوا و ولایتهای همجوار آمدند؛ اقدامی که نهتنها ارگ کابل را دچار هراس ساخت بلکه کاخ کرملین را نیز نگران ساخت. از مستندترین کتابها دربارهٔ افغانستان، کتاب «ارتش سرخ» به قلم مارشال گرومف است؛ اثری که با آن که نویسندهاش در آن زمان در افغانستان حضور نداشت، پنجاهودو صفحه را به این رویداد اختصاص دادهاست. او با تمرکز دقیق، عمیق و گسترده بر عوامل تأثیرگذار فراوان، آنها را به دقّت واکاوی میکند تا پیامدهای این رخداد را در نخستین حرکت یا قیام مردمی در قریهٔ سلیمیِ الوسوالی پشتونزرغون به پژوهش بنشیند.
پرسش اینگونه مطرح میشود که چرا نخستین حرکت یا قیام در الوسوالی پشتونزرغون صورت گرفت. آنجا از جانب کدام آدرس نامه آمده بود و تبلیغ شده بود؟ نه، در واقع زمانی که مدیر مکتبی در قریۀ سلیمی الوسوالی پشتونزرغون تقاضای ثبتنام دختر خانمها را به مکتب و خانمهای میانسال را به کورس سوادآموزی مختلط با مردان کرد، ابتدا با بهانهگیری مستقیم مردم محل مانند این که نخست قریههای دیگر را ثبت نام کنید و … روبهرو شد. در ادامه موضوع مخالفت شدید مردم با این برنامه صورت گرفت و مردم در برابر تصمیم دولت مردانه ایستادند و مقاومت کردند. موضوع از طریق سرمعلم مکتب برای غلاممحمد خان فدایی الوسوال وقت پشتونزرغون اطلاع داده شد و الوسوال پشتونزرغون به قریه آمده وارد معرکه شد. سپس مخالفت سرسختانۀ اهالی سلیمی در برابر الوسوال همراه با این شعار «مال فدای سر و سر فدای ناموس» سبب دستگیری تعدادی از مردم شد که هنگام انتقال آنان از قریۀ سلیمی به طرف الوسوالی، اهالی به گونۀ قهرآمیز یورش بردند و مانع انتقال آنها شدند. در پیوند به این رویداد والی وقت ولایت هرات در جریان قرار گرفت که در نهایت به فیصلۀ رهبری ولایت هرات قوماندانی فرقۀ ۱۷ پیاده تصمیم به عملیات نظامی در آن ساحه گرفت.
در نخستین عملیات منظّم فرقه و نیروی پلیس ولایت هرات، قطعات نظامی ارتش به قریۀ سلیمی یورش بردند و در مسجد عیدگاه جوار زیارت سلطان زید قرارگاه ایجاد کردند و شب را در آنجا ماندند. در اطراف قریۀ سلیمی به منظور جلوگیری از ورود و خروج افراد پستههای امنیتی افراز کردند. در این شب که قطعات در کنار زیارت و پستههای افرازشده آرامِ استراحت بودند مردم قریههای اطراف مثل قریۀ بُکه، سیدآباد، چهارحیات، قلعۀ سلیمخان، قلعۀ عبدالحکیم خان، رباط شهریار، قزاقها، کشکهیبتها، زوریها، بلوچها و … به توصیۀ شخصیت روحانی بانفوذ منطقه آقاصاحب سیّد فضلاحمد شاه علوی و با همکاری و نقشآفرینی دیگر روحانیون و بزرگان قریههای اطراف از جمله بزرگ قوم صوفی عبدالکریم خان قریۀ بکه با بیل، کلنگ و سلاحِ دستداشته با استفاده از تاریکی شب و راهبلد وارد سلیمی میشوند.
فردا (روز فریاد) که مصادف بود به تاریخ ۲۳ دلو ۱۳۵۷ منسوبین فرقۀ ۱۷ هرات در حالی که طیارهها نیز در فضا پرواز میکردند تا حدود چاشت روز تلاش کردند که از طریق تبلیغات، اخطار و استفاده از اعزام بعضی افراد ملکی مردم را مجبور سازند تا از قریه بیرون شده و در جوار زیارت سلطان زید جمع شوند که با مخالفت اهالی این اتفاق نمیافتد و مردم از قریه بیرون نمیشوند. زمانی که منسوبین فرقۀ هرات میبینند که این روش مفید واقع نمیشود ساعت یک بعد از چاشت از استقامت جنوب قریۀ سلیمی تعرّض خویش را آغاز میکنند که با مقابلۀ مردم مواجه میشوند. در نخستین یورش مردم در برابر قطعات فرقه تعداد دو نفر منسوبین فرقۀ ۱۷ کشته و زرهپوش آنها به جوی میافتد و راه بند میشود و بیشتر وسایط و پرسونل در کوچهباغها و کوچههای باریک قریه بند میماند. در این رویداد از دو طرفِ جنگ تعدادی کشته و زخمی میشوند. بدیهی و پرواضح است که تلفات مردم بیدفاع و ملکی زیاد بودهاست. تعدادی سلاح نیز به غنیمت مردم میآید. این نخستینباری است که در غرب کشور سلاح و مهمّات دولتی به دست مردم میافتد.
شبهنگام مردم بومی با استفاده از تاریکی شب قریه را تخلیه میکنند و به دشت و کوه و دیگر قریهها پناه میبرند. به گفتۀ مردم محل تعدادی اطفال خردسال و تعدادی هم کهنسال در این شب سرد تلف میشوند. از جمله شهدای سرشناس قیام روز ۲۳ دلو میتوان از محمدهاشم ولد جمعهگل، حاجی محمدحسین اسحاقزی، عبدالرئوف اسحاقزی، حبیبالله اسحاقزی از قریۀ سلیمی؛ غلامنبی خان از رباط شهریار، بچۀ حاجی علمخان قلعۀ دشت نام گرفت و در ادامۀ عملیات سرکوب بیرحمانۀ دولت دهها نفر از جمله حاجی محمدکبیر خان و آخوند ملا عبدالظاهر را دستگیر میکنند که از جمع مفقودالاثرها میباشند. دربارۀ رویداد سترگ سلیمی یادداشتهای نویسندههای مختلف، جریان تحقیق و همچنین روایت اهالی از جمله مولوی صاحب غلامیحیی فرزند مرحوم آخوند صاحب ملا پاینده از قریۀ رباط شهریار، حاجی عبدالسمیع خان بچۀ محمدکبیر خان از قریۀ سلیمی و عبدالعظیم خان بچۀ ملّاحیدر از قریۀ تیرخان استفاده کردم که از همۀ آنها صمیمانه سپاسگزارم.
هر چند در گام نخست رویداد قریۀ سلیمی شهرستان/الوسوالی پشتونزرغون به شدّت و بیرحمانه سرکوب شد، در جریان عملیات سرکوب نیز به صورت علنی جلوی چشم مردم محل تعداد زیادی کشته و زخمی، جمعی دستگیر و تعدادی هم آواره و بیخانمان شدند. یک ماه بعد از این رویداد عظمت دیگری آویزۀ تاریخ مبارزۀ هریوائیان شد و شکوه دیگری رقم خورد و نقش رنگین و پرافتخاری بر تاریخ غوریان و غوریانیها آفرید.
مبارزین سلحشور و افتخارآفرینی همانند خواجه ذبیحالله خان غوریانی، سیاهخان کامران، جانان برناباد، سرورخان بهبود، محمودی حیدر خان، معلم فضلاحمد (مشهور به بالته) و… به تاریخ ۲۳ حوت ۱۳۵۷ به پا ایستادند و حرکت سترگ ۲۳ دلو را ادامه دادند و قیام کردند. باور دارم و مطمئنم که لِست طویلی از شخصیتهایی که در این پروسه نقش داشتند نزد دوستان غوریانی وجود دارد اما از سوی دیگر بحث من بیشتر شروع اصل قیام در ۲۳ حوت در غوریان به ادامۀ قیام سلیمی میباشد.

تصویر ۱۱: خواجه ذبیحالله غوریانی
شهرستان/الوسوالی غوریان یکی از ارکان اساسی تمدّن کهن هریوا به شمار میآید و زادگاه شخصیتهای پرآوازهای از جریانهای فکری گوناگون بودهاست. این منطقه همزمان شاهد حضور و تأثیر جنبشهای روشنفکری چپ، راست و میانه بودهاست. اگر از جوانان نهضتی و اسلامگرا چون شهید حفیظالله افضلی آغاز کنیم، در کنار آنان چهرههای نامدار جریان فکری چپِ «شعلهٔ جاوید» و نیز چپهای طرفدار شوروی پیشین از جمله عبدالقادرخان برنابادی، وزیر دفاع حزب دموکراتیک خلق، دیده میشوند. همچنین اندیشههای میانه نیز با چهرههای شناختهشدهٔ خود در این منطقه حضور داشتهاند، بهگونهای که هر یک از این جریانها در حدّ معیّنی جایگاه اجتماعی خویش را یافته و تأثیرگذار بودهاند. افزون بر این، خانهای غوریان چنان در هرات شناختهشده بودند که کمتر هراتیای را میتوان یافت که با نامهای آنان آشنایی نداشته باشد بهویژه شخصیتهای علمی و فرهنگی غوریان از جمله شاعر نامدار و پرآوازه محمداسماعیل دارا زنگیصباح (سبا) یا صائب ثانی چهرۀ نامآشنایی که بیشتر به سرودههای ایشان آشنا هستم و همچنین میرزایان برناباد یا در تاریخ معاصر استاد سمندر غوریانی و استاد محمدناصر رهیاب
هر کدام جایگاه باعظمتی در دل تاریخ کهن هریوا داشته و دارند.
زمانی که من به مکتب دبیرستان/لیسۀ جامی بودم تعداد زیادی از چهرههای علمی و فرهنگی هرات همانند معلمهای دبیرستانها/لیسهها و استادان دارالمعلمین، از غوریان هرات بودند.
نخستین پایگاه کوهستانی ثابت مجاهدین هرات در سال ۱۳۵۸ به کوه دوشاخ ایجاد شد. کوه دوشاخ، رباط پی و زیارت شیخ آینه در جنوب الوسوالی زندهجان و در گوشۀ حدوداً چهل کیلومتری جنوبغرب شهر هرات واقع شدهاست که از نظر نظامی برای هرات اهمیت استراتژیک داشت. این مرکز در گام نخست در مسیر تدارکات و امور لوژستیکی را از نظر امنیت مطمئن میساخت. در جنگ نامتقارن امنیت مسیر از جمله ارکان اساسی نبرد میباشد. نباید فراموش کنیم که در آن موقع فقط مسیر غرب هرات به جانب ایران از نظر رفت و آمد و تدارکات مورد استفاده قرار میگرفت. کارشناسان امور نظامی و امنیتی میدانند که پایگاه ثابتی در مسیر تدارکاتی نهتنها جبهه یا جبههها را از نظر لوژستیکی اکمال میکند بل به خاطر ایجاد روحیه برای مجاهدین در آن وضعیت شکننده نهایت تأثیر مثبت دارد و در باور به مبارزه در برابر دولت وقت و ایجاد اعتماد، نقش کلیدی داشتند.
در آن موقع دولت وقت به الوسوالی زندهجان و غوریان تسلّط کامل داشت و موترهای گزمه روزها در گوشهوکنار منطقه رفتوآمد داشتند. مجاهدین به آسانی در روز، رفتوآمد نمیکردند مگر دور از ساحۀ الوسوالیها کموبیش رفتوآمد مجاهدین جریان داشت. در زندهجان تعداد قابلملاحظهای از مردم به حمایت دولت سلاح داشتند. در چنین شرایطی ایجاد پایگاه ثابت و تقریباً عملیات دوامدار بالای مراکز هر دو الوسوالی و پستههای اطراف کار نهایت دشوار و از ریسک بالایی برخوردار بود. یا به گونهای دیگر این ابتکار، جسارت و شهامتی منحصربهفرد بود که از پل هاشمی، ۲۴ کیلومتری غرب هرات، تا زندهجان و غوریان را تحت تأثیر خود قرار داده بود.
این قرارگاه کوهستانی که به ابتکار خواجه محمدعلی کروخی، خواجه ذبیحالله غوریانی و یک تعداد از فرماندهان از زندهجان و غوریان ایجاد شده بود در واقع نخستین قرارگاه حسّاس و ثابت مجاهدین بود. حتی به حدّی توسعه یافت که پرسونل آن به کمک مجاهدین الوسوالی گذرۀ هرات رفتند و فرماندۀ خود خواجه محمدعلی کروخی را در منطقه از دست دادند. هر چند در ادامه پایگاههای ثابت فراوانی از جمله طاقچه و تاقانکوه (طاقچه و دالانکوه) نیز در جنوبشرق قریۀ سیاوشان گذره نیز تشکیل شد.
بالآخره روز موعود شهر هرات فرامیرسد. روز خروش مردم، روز فریاد آزادی در برابر استبداد، روز فرازی از شکوه آزادگی در درازنای تاریخ باعظمت سرزمین خون و قیام، یعنی روز جمعه ۲۴ حوت ۱۳۵۷.؛ نخست از بازار درب قندهار هرات آغاز شد. هریوائیان اعم از مردمان گذره، انجیل و شهریها، به مراکز دولتی، مأموریتهای پلیس و قرارگاههای امنیتی یورش بردند و در ادامه مردم دلیر و شجاع ولایتهای بادغیس، فراه، غور، نیمروز، بخشی از ولایتهای فاریاب و هلمند به این حرکت سترگ پیوستند. شگفتآور این که مردم غرب کشور با دست خالی به مقابل توپ و تانک یورش بردند و صدها تن کشته و زخمی شدند تا بخشهای مهمی از مراکز دولتی، حوزههای پلیس و ادارات رسمی ملکی شهر هرات و الوسوالیها و ولایتهای همجوار را تسخیر و برای مدّتی تحت کنترل و ادارۀ خود داشته باشند.
در این نوشتۀ کوتاه، بیش از آن که به «حوت هرات» پرداخته شود، بر «قیام ۲۴ حوت» تمرکز شدهاست زیرا این افتخار هر چند از هرات آغاز شد، به تمامی ولایتهایی که پیشتر یاد شد تعلق دارد. مارشال بوریس گرومف در کتاب «ارتش سرخ» در افغانستان از پیوستن ولایتهای بادغیس، فراه، غور و فاریاب به این قیام، بهگونهای تاریخوار یاد کردهاست. مقصود آن است که عظمت، ارزش و اعتبار این رویداد نهتنها به هرات یا حوزهٔ غرب، بلکه به سراسر کشور مربوط میشود. یکی از موارد بحثانگیز، تعداد دقیق تلفات مردم ملکی در این رویداد سترگ است؛ کسانی که مستقیم به قیام شرکت داشتند و به مقام رفیع شهادت نایل آمدند و یا به هر دلیلی در ادامه قربانی شدهاند. متأسفانه آمارهای ارائهشده بیشتر بر مبنای حدس و گمان است. کشتار مردم ملکی را میشود به چند بخش تقسیم کرد، هر چند نه دولت وقت آمار دقیق ارائه کرد و نه هم مجاهدین توانستند شمارش قابل قبولی بر پایۀ مدارک ارائه کنند و نه هم کاوشگران سیاسی و فرهنگی ارقامی بر مبنای استانداردهای قبولشده ارائه کردند.
جناب امیر محمداسماعیل خان در دورۀ زمامداری اولشان به هرات کمیسیونی را تحت ریاست معاون ولایت حاجی میر عبدالخالق تشکیل دادند ولی در این کمیسیون رسماً رقم معیّنی اعلان نشد. هر چند بحرانهای پیدرپی سیاسی-امنیتی مانع از فراهمشدن یک بستر زمانی مناسب برای واکاوی مستقل علمی به خاطر به دستآمدن آمار دقیق شدهاست. به نظر میآید با این جمعبندی بتوانیم تصویری از تلفات داشته باشیم، هر چند که به هیچ وجه آمار نیست.
یک: روز 24 حوت و در جریان چند روز قیام، همزمان با یورش مردم مسلّح و غیر مسلّح و شهروندان عادی گهگاهی با تیشه و تبر، بیل یا کلنگ به مراکز امنیتی، پلیس، مأموریتهای چندگانه، ادارات دولتی و … و همچنین آتش ماشیندارهای هلیکوپتر، یا بمبارد هوایی، تکتیراندازهای ارگ و … صدها تن یا بیشتر از آن در شهر هرات کشته و کمیّت بیشتری زخمی شدند.
دو: تعداد بیشتر از صد شهروند به بهانههای گوناگون از جمله ضد انقلاب، نقشداشتن در شورش قیام حوت، دشمنیها، کینهتوزیها، رقابتهای منفی و… از شهر دستگیر و در روز روشن پیشِ روی قطعات و نهادهای دیگر امنیتی طوری که گفته آمد در دوسه روز نخست حتی بدون ثبت شهرتشان یا شناسایی دقیق آنها کشته شدند.
سه: در چند روز نخست که فرقه به تسلّط نیروهای دولتی درآمده بود و هنوز بسیاری از مردم بیدفاع در اطراف خبر نداشتند به خاطر همکاری و همراهی با پرسونل فرقه از قریههایشان برای افسران قیامکننده با مرکب نان خشک، غذای پختهشده، گوسفند و یا… میآوردند. چون اطلاع نداشتند که دولت کنترل فرقه را به دست گرفتهاست دهها تن به ارتباط خوراکیآوردن دستگیر و بدون تحقیق کشته شدند.
چهار: دستگیریهای گسترده توسط نیروهای امنیتی، نظامیها، پلیس، اکسا و حتی نیروهای خودسر دولت مثل سازمان جوانان مدافعین انقلاب به دلیلهای که گفته آمد، دستگیر میشدند و در بسا موارد بدون هیچ پرسش و پاسخی شبهنگام به دست مسئولین استخبارات در شمال فرقۀ هرات در کنار گودی که از قبل آماده شده بود با چشمان بسته در صفی سیاه، سرد و ترسناک با شلیک یک گلوله در سرشان راهی گورهای دستهجمعی میشدند.
بعدها هنگام زمامداری مجاهدین بعد از سال ۱۳۷۱ش. تعدادی از این گورهای دستهجمعی در شمال فرقۀ ۱۷ هرات کشف شد که در بیشتر موارد جای گلوله روی استخوان سرشان بود. سوگوارانه و با درد و سوز باید بگویم در بین اجساد پوسیدهشده نشانههایی همانند کفش و لباس زنانه، طفلانه نیز دیده میشد که تصویرهای نهایت دردآلودی به رسانۀ ملی و رسانههای جهانی به همراه سخنرانی امیر عمومی حوزۀ جنوبغرب انعکاس یافت.
پنج: از جمع محبوسین تعداد زیادی به بهانۀ این که شما با قیامکنندگان ارتباط داشتید کشته شدند. شاید کمتر در جهان اتفاق افتاده باشد که زندانی به انجام عملی متهم شده باشد که خود در آن نقشی نداشته و او را بیگناه اعدام کردند.
شش: با این همه، کشتارهای گسترده و تلفات فراوان دیگری نیز وجود داشت که دور از چشم همگان و پنهان از نگاه رسانهها رخ داد و کمتر به یاد آورده شدهاست. این تلفات مربوط به مردم عادی در جریان عملیاتهای نظامیِ پاکسازی و تصفیه بود؛ عملیاتهایی که توسط قطعهٔ ۲۴۲ پراشوت، کندک کوماندوی بالاحصار کابل، نیروهای پیادهٔ قولاردوی نمبر ۲ قندهار و نیروهای هرات انجام شد. این عملیاتها بهگونهٔ قریه به قریه، الوسوالی به الوسوالی و ولایت به ولایت، در حوزهٔ غرب – شامل همان ولایتهایی که پیشتر یاد شد و در قیام شرکت داشتند – صورت گرفت و هفتهها و ماهها به طول انجامید.
در این عملیاتها مردم بیدفاع در اطراف بدون سر و صدا و دور از چشم مردم و رسانهها به بهانههای مختلف به کام مرگ فرستاده میشدند. این عملیاتها از قریههای اطراف هرات آغاز و به الوسوالیها رسید و از آنجا به ولایتهای غور، بادغیس، فراه و نیمروز و بخشهایی از ولایتهای هیرمند و فاریاب نیز کشیده شد. این کشتهها که بسیار گسترده بود، گمنامترین تلفات قیام حوت است که دور از دید افکار عمومی در درّهها، کوهپایهها و پشتهها اتفاق افتادهاست. متأسفانه من نتوانستم رقمی یا تخمینی از شهدای گمنام قیام حوت به دست دهم.
رخداد دیگری را که باید یادآوری کنم این است که بعد از گذشت شاید کمتر از دو هفته از عملیات پراشوتیها در نیمۀ نخست ماه حمل ۱۳۵۸ش. از کابل هدایت داده شد که تمام افسران و سربازان هراتی و ولایتهای همجوار که شامل عملیات میباشند پس به مراکز قطعات اصلیشان برگردند. تعدادی از منسوبین هراتی و ولایتهای همجوار از قطعۀ ۲۴۲ پراشوت، قطعۀ کوماندوی بالاحصار به کابل رهسپار شدند و تعدادی از هراتیها هم به ولایت قندهار رفتند. گزارشهای استخبارات نشان میداد که نقش منفی هراتیها در تبلیغات به طور کامل روشن بود که به دیگر سربازان میگفتند حضور خارجیها در این رویداد دروغ است. عجیب بود که در جریان عملیات پاکسازی چندماهه حتی یک خارجی دستگیر نشد و یا یک جسد آنها نیز به دست نیامد تا دولت وقت به عنوان مدرک با همۀ تبلیغاتی که از طریق رسانهها صورت گرفته بود به افکار عمومی و جامعۀ جهانی ارائه کند.
در راستای این تصمیم کابل تعداد بیش از ده نفر همراه با جگتورن شرافالدین خان شرف رئیس ارکان قطعۀ پراشوت به کابل رفتیم. یک گروه به تعداد دو دَلگی دیگر از درّۀ صوف مربوط قطعۀ پراشوت به کابل آمده بودند که بیشترشان هزارههای شرکتکننده در عملیات درّۀ صوف بودند. چند نفر از کتواز آمده بودند و بیشتر از ده نفر زخمی از شفاخانه مرخص شده به قطعه در حال استراحت بودند. من یک مرتبۀ دیگر از کابل برای دو سه روز به هرات رفتم. در آن موقع رفتوآمد زمینی با سرویسها هیچ نوع تهدیدی را به همراه نداشت، هر چند من هوایی رفتم.
مدتی در کابل ماندیم و برای رسموگذشت نخستین جشن پیروزی انقلاب ثور آماده میشدیم. برعکس دیگر قطعات پیاده که تمرینهای نفسگیری داشتند، رسموگذشت در قطعۀ ما بسیار آسان بود چون پراشوتیها به موترهای گاز ۶۶ همراه با پراشوتشان که آمادۀ پرتاب بود از پیش روی لوژ رهبری دولت عبور میکردند.
زمانی که میخواستم در ادامۀ بحث فرقۀ ۱۷ هرات راجع به فرقۀ ۱۱ ننگرهار خاطره بنویسم دودله بودم که شاید این بخش کمی بیربط به نظر بیاید و این تردید نیز بجا بود ولی از سوی دیگر عملیات فرقۀ ۱۱ ننگرهار بسیار مشابه به رخداد فرقۀ هرات میباشد. از جانب دیگر از بُعد نظامی جذّابیت خود را دارد و می پذیرم که شاید تصوّر شود بیربط است. اما از نگاه من قیامهای مردمی که آغاز آنها به درهپیچ(۴) و زمینداور قندهار بازمیگردد و سپس در گوشه و کنار کشور ادامه مییابد – از درّۀ صوف و کتواز گرفته تا ولایات کنر، قیام حوت هرات، بادغیس، فراه، غور، نیمروز، بخشی از هیرمند و فاریاب، و نیز قیام چنداول در دل شهر کابل، ننگرهار و سوم حوت کابل – همگی در یک پیوند تاریخی قابل فهماند. قیامکنندگان بیتردید از نظر معنوی با یکدیگر ارتباط داشتهاند، از هم الگو گرفتهاند و تاکتیکها و شیوههای مؤثر آنان بر یکدیگر تأثیر گذاشتهاست. برای نمونه میتوان پرسید که قیام فرقۀ 17 هرات چه تأثیری بر فرقۀ 11 جلالآباد داشتهاست یا نمونههای مشابهی از این دست. به همین دلیل ننگرهار نیز در ادامهٔ این فهرست آورده شدهاست.
شب دوم ماه ثور ۱۳۵۸ش. بود که لمری بریدمن نوراحمد خان افسر وسلهپالی نوکریوال قطعۀ پراشوت به شرافالدین خان رئیس ارکان قطعه که او نیز به کابل بود تماس گرفت و گفت: «از وزارت دفاع ملی هدایت آمدهاست که عاجل سربازان و افسران موجود قطعه برای اجرای وظیفهای محاربوی آماده شوند.» بدیهی است که معلومات لازم از کمیّت، کیفیت و وضعیت موجود قطعه را نوکریوال قرارگاه وزارت دفاع گرفته بود.
رئیس ارکان به نوکریوال هدایت میدهد تا آمدنم برای سربازان پراشوتهایشان همراه با سلاح و حصۀ صرف توزیع شود. مجموع پرسونل که نزدیک به سی نفر میشدیم، سلاح و حصۀ صرف ما توسط نوراحمد خان توزیع شد. در حین توزیع جگتورن عبدالحمید خان پیادۀ پراشوتی از کابل آمر اوپراسیون و لمری بریدمن غندل خان پیادۀ پراشوتی آمر پپژند، آمر سفربری و معاون سیاسی قطعه از ولایت ننگرهار نیز به ما پیوستند و آمادۀ رفتن به جانب وظیفه شدیم. در آخرین لحظه شرافالدین خان به عبدالحمید خان هدایت داد به قطعه بماند.
نسبت کمبود پرسونل امنیت قطعه – مسئولیت پهره و گزمه – این بار به گونۀ کامل به قوای ۸۸ توپچی سپرده شد. نورمحمد خان همراه تعدادی مریض به قطعه ماندند. البته چند افسر از بخش اداری نیز به کابل بودند. این رویداد در حالی صورت گرفت که بقیۀ پرسونل قطعۀ پراشوت در ولایتهای غرب کشور، درّۀ صوف و کتواز مشغول اجرای وظیفه بودند. همراه با رئیس ارکان همۀ ما عازم میدان هوایی نظامی کابل شدیم. البته وقتی از قطعه بیرون شدیم نمیدانستیم کجا میرویم. سپس طی پروازی در میدان هوایی جلالآباد پیاده شدیم و از آنجا با موتر به طرف ثمرخیل، محل فرقۀ ۱۱ ننگرهار رفتیم. آن موقع فرقۀ ننگرهار از جملۀ جزوتامهای قوای مرکز بود. ما نیمهشب در قرارگاه غند توپچی فرقۀ 11 جابهجا شدیم و همراه با پرسونل قرارگاه توپچی تا صبح به حالت مدافعه قرار داشتیم.
آنجا اطلاع یافتیم که در فرقۀ ننگرهار عملیات صورت گرفته و تمام فرقه به دست حملهکنندگان افتادهاست و فقط مرکز توپچی مقاومت کرده و تسلیم نشدهاست. در واقع ما شب به کمک مدافعین پرسونل توپچی آمدیم، هر چند که تا صبح هیچ حملهای بالای غند توپچی صورت نگرفت.
به احتمال زیاد عواملی چون فرود دو بال طیاره در میدان هوایی در شب، ورود وسایط با چراغهای روشن به قرارگاه غند توپچی، سپریشدن نیمهشب از نظر زمانی و عدم ضرورت قیامکنندگان به امکانات توپخانهای سبب شد که از آغاز شام تا پیش از رسیدن ما حملهای بر مرکز توپچی انجام نشود. فردا صبح شرافالدین خان شرف تصمیم گرفت با همین تعداد معدود قبل از رسیدن کمک از کابل حمله را بیاغازد. ساعت هفت صبح پراشوتها را به کاغوش همراه با یک نفر پهره گذاشتیم و تعرّض همراه با یک تعداد افسران جوان توپچی به مثابۀ راهبلد به خاطر پاکسازی از استقامت قرارگاه توپچی به داخل فرقه آغاز شد. در جریان حمله هیچ مقاومتی صورت نگرفت و حتی یک فیر هم نشد. تمام فرقه به شمول دفتر قوماندانی فرقه تصفیه و پاکسازی شد.
در دفتر قوماندان فرقه جسد خونآلود و پر از زخم دگروال پیاده بهرامالدین خان بهرام از الوسوالی جغتوی ولایت میدان وردک، افسر تحصیلکرده و مسلکی فارغ حربی پوهنتون که قرار بود چهار روز بعد یعنی همزمان به هفتم ثور رتبۀ برید جنرالیاش را بگیرد، کنار میز کارش افتاده بود. شاید برعلاوه از قصد کشتن قوماندان فرقۀ 11 ننگرهار، نوعی کینهورزی در فیرها بر وی دیده میشد. آن موقع بیشتر فرماندهان فرقهها دگروال یا پائینتر از رتبۀ دگروال بودند و به ندرت جنرال مییافتید.
بعد از کشتهشدن دگروال بهرامالدین خان بهرام سرپرست وقت مقام ولایت ننگرهار و قوماندان فرقۀ ۱۱ قوای مرکز مقیم جلالآباد که یکی از افسران عضو حزب دموکراتیک خلق و از جمله اعضای برجسته و متعهد حزب بود، الوسوالی چک ولایت میدان وردک به نام الوسوالی بهرام شهید تغییر نام داده شد. باید یادآوری کنم که با کمال تعجب در بیشتر دفاتر قرارگاه فرقۀ 11 جسد قوماندانهای جزوتامها یا آمرین دفتر که به خون خشکیدۀشان آغشته بودند، همانند قوماندان تولی انضباط به نام خواجه معین خان، عبدالهادی خان، عبدالله خان سور، بچه سور جنریل و چند مشاور روس و … دیده میشد.
جزوتامهای دیگری از قوای مرکزی کابل و دیگر قطعات اردو از جمله معاون سیاسی وزارت امور داخلۀ وقت علیشاه خان که از نزدیکان شرافالدین خان نیز بود به جلالآباد رسیدند. باید یادآوری کنم که دستگیریهای داخل فرقۀ 11 مربوط به علیشاه خان و پرسونلشان میشد.
چیزی که در نگاه اول خیلی توجهها را به خود جلب میکرد و هر بینندهای را متعجّب میساخت این بود که نخستین کسانی که دستگیر شدند، سربازهای تولی قطعۀ انضباط بودند. آن موقع انضباطهای قطعات نظامی ارتش در سراسر کشور نوار کلاه، کمربند، تسمۀ سرِ شانه و گیتسهای (تکۀ چرمی که روی بوت بسته میشود) آنها به رنگ سفید بود. بعد از همین روز وزارت دفاع به تمام قطعات و جزوتامهای سراسر کشور و مرکز هدایت داد که تمام پرسونل تولیهای انضباط به جای رنگ سفید در نوار کلاه، کمربند، تسمۀ سرِ شانه و گیتس خود از رنگ سرخ استفاده کنند.
در آن موقع انضباطها از افراد خوشسیما، خوشتیپ، قدبلند و با جمعنظام قوی انتخاب میشدند. در تل بوتهایشان تکۀ آهنی نسبتاً لغ نصب میشد که وقت سلامیزدن تکههای فلزی به همدیگر اصابت میکرد و صدای بلند و خوشآهنگی را به گوش بیننده و شنونده مینواخت. هر قدر که گردش و دَوَران پای سرباز هنگام سلامیزدن عسکری بیشتر میبود، به همان پیمانه بهتر و خوشآهنگتر میشد و تصویر زیبایی میآفرید. در آن زمان در بیشتر چهارراهیهای کلانشهرهای کشور یا دقیقتر بگویم در همهٔ چهارراهیهای مهم، نیروهایی موظف بودند تا با رعایت تشریفات مشخص و منظم به افسران یونیفورمدار احترام نظامی تقدیم کنند و همزمان بر کنش و رفتار آنان نظارت داشته باشند. افسران یونیفورمدار اجازه نداشتند هنگام رفتوآمد در شهر خریطه یا بستهای غیرِ عادی با خود حمل کنند و تنها مجاز بودند از همان بکس دستیِ مخصوصی استفاده کنند که از سوی قطعات نظامی با پول اندکی برایشان توزیع میشد.
همزمان رفتوآمد سربازان بدون تکت یا اجازهنامهٔ رخصتی به دقّت کنترل میشد. باید افزود که افراد مسئول این نظم و کنترل طوق مسیِ شفّاف و جلاداری بر گردن داشتند که بر زیبایی و صلابت ظاهرشان میافزود.
مورد دیگری که در این عملیات برای هر شرکتکننده و بینندهای جالب بود و توجهها را عمیقاً به خودش جلب میکرد نحوۀ پلانگذاری، سوق اداره، سازماندهی، جذب سربازان، پوشش امنیتی و استخباراتی، دقّت عمل و اجرای این عملیات بود که بیننده را بسیار تحت تأثیر خود قرار میداد.
باید اذعان کنم که اجرای چنین عملیاتی با چنین دقّت و کیفیت بالایی فقط و فقط از عهدۀ یک سازمان استخباراتی کارکشتۀ دولتی برمیآمد و بس. مخالفین توانسته بودند بیشتر انضباطهای قطعه را که در آن موقع وظیفۀ گارد امنیتی مسئولین عالیرتبۀ جزوتامها را به دوش داشتند، طی مدت معیّنی جذب کنند. افراد غیر قابل اعتماد را آهستهآهسته از تولی انضباط تبدیل کنند یا از قضیه دور نگه دارند و به جای آنها افراد قابل اعتماد خویش را در حدّ ممکن جابهجا کنند. مخفی نگهداشتن چنین برنامۀ زمانبری یا همان پوشش استخباراتی طولانی کار سادهای نبود. در روز معیّن با رمز عملیات که از قبل در نظر گرفته شده بود که آن نیز بسیار جالب و قابل توجه بود، یعنی وقتی صدای اذان نماز شام بلند میشود و آخند مسجد فرقه میگوید: «الله اکبر»، هر انضباط یا هر بادیگارد امنیتی بالای آمرش ضربه میکند. به این ترتیب قوماندان فرقه و بیشتر کادر رهبری فرقه به شمول چند مشاور روس و قوماندان تولی انضباط کشته میشوند.
حملهکنندگانِ شامل عملیات توانسته بودند سوق ادارۀ فرقه را در همان شب، مختل و تا حدّ زیادی به دست بگیرند و تا نزدیکی صبح به تصفیه، پاکسازی و انتقال سلاح و تجهیزات مشغول باشند. من به گونۀ روشن نتوانستم بفهمم چه تعداد افسر یا منصوب فرقۀ ۱۱ کشته یا چه مقدار سلاح از داخل فرقه برده شد اما قبل از رسیدن صبح که میدانستند تعرّض دولت با قوّت آغاز میشود آنها به گونۀ منظم عقبنشینی کرده بودند.
هر چند دهها افسر و انضباط مربوط فرقۀ جلالآباد، توسط علیشاه خان و تیم مشترک، منصوبینی که از کابل آمده بودند و کارکنان بخش سیاسی و بخش استخبارات فرقۀ ۱۱ ننگرهار که صبح از خانههایشان آمده بودند، فردای شب عملیات دستگیر و بدون تحقیق یا به قول ما هراتیها بی هیچ گپ و سخنی در محوطۀ سرسبز شهر همیشه بهار، کنار فرقه تیرباران شدند.
برداشت من این بود که همۀ اشخاصی که در این عملیات سهم داشتند یا به گونهای دخیل بودند، شبهنگام همزمان به ختم عملیاتشان محل را ترک کردند. حدِّ اقل انضباطهایی که دستگیر و اعدام شدند ارتباطی به قضیه نداشتند. شاید بیشتر به خاطر این بود که نشان دهند که اقدامی صورت گرفته و از این طریق وحشتی ایجاد شود و به بقیۀ پرسونل زنگ هشداری باشد و همچنین گزارش مشخصی از دستگیری و اعدام متهمین نیز موجود باشد تا به کابل بگویند چند نفر متهم در رابطه با موضوع دستگیر و اعدام شدند.
در این عملیات برای افسرهایی که شب در غند توپچی مقاومت کرده بودند و افسران تیم پراشوتی که شبهنگام به کمک آمده بودند یک تعداد افسرانی که علیشاه خان پیشنهاد کرده بود یک رتبه ترفیع داده شد و برای سربازان قطعۀ پراشوت هر کدام مبلغ پنج هزار افغانی از جانب کابل و رهبری دولت تحفه داده شد. به جگتورن شرافالدین شرف، پیادۀ پراشوتی و تحصیلیافتۀ شوروی که بعدها در اردوی حزب دموکراتیک خلق به مقامهای بسیار بالایی نیز رسید، رتبۀ جگرنی را همه تبریک گفتند. ما باید تا تاریخ ششم ثور به کابل میرسیدیم که در رسموگذشت نخستین سالگرد جشن هفتم ثور پیروزی انقلاب شرکت میکردیم. از همین رو بعد از ختم عملیات و باقی مسائل به زودترین فرصت از جلالآباد به کابل برگشتیم.
زمانی که این مطلب را مینوشتم تلاش داشتم اطلاعات بیشتری راجع به قوماندان بهرامالدین خان بهرام و بعضی منصوبین فرقۀ ننگرهار به دست بیارم. از جمله تحصیلات، محل زندگی شخصی و… در این راستا از دوست عزیز و گرامیام جنرال سابقهدار اردوی افغانستان که همۀ ما ایشان را به نام استاد خطاب میکنیم عزیزالدین خان توپچی معاون احتیاط وزیر دفاع در دورۀ جمهوریت که همدورۀ بهرامالدین خان بهرام بودهاند کمک گرفتم. ایشان گفتند که دختر قوماندان فرقۀ ۱۱ ننگرهار بهرام، عروس شما هراتیها میباشد. ابتدا کمی تعجب کردم که ایشان در ادامه از بانو صالحه سنجر نام بردند و گفتند بهتر است از ایشان دربارۀ پدرشان بپرسید. همراهشان تماس گرفتم و آن گفتوگو مرا بسیار متأثر ساخت. متأسفانه شوهرشان، آقای سنجر همراه با دختر نازنین خردسالشان مریجان در یک رویداد دلخراش و ناگوار در جادۀ میدان هوایی کابل به تاریخ شانزدهم ثور ۱۳۹۱ش. به شهادت رسیدند. روحشان شاد و یادشان گرامی باد! با ایشان در جریان گفتوگو موضوع را در میان گذاشتم و بانو صالحه سنجر گفتند: «از بین تمام اعضای خانوادۀ ما که در کابل بودند فقط من که در آن ایّام هفتساله بودم به ننگرهار برای چند روزی نزد پدرجانم رفته بودم تا در کنارشان از محبت پدری بهرۀ بیشتری ببرم. در جلالآباد و در یک روز سیاه و نامیمون پیکر آغشته به خون پدرم را دیدم.» ایشان اضافه کردند که: «تابوت پدر را با جسد خونینشان در این سالهای مدید هیچگاه نتوانستم از ذهن و چشمم دور کنم. در حالی که این تراژیدی بچگی در سن هفتسالگی همیشه مرا میآزارید و همیشه درد میآفرید، در رویداد خونین دیگری جسد بیجان و غرق در خون شوهرم، سبقتالله جان سنجر و دخترک نازدانهام مریجان را به چشم دیدم.» بانو صالحه آه طولانی و دردآلودی کشید و گفت: «چقدر سخت است دردی داشته باشی که تو را هرگز رها نکند.»
آقای سنجر رهبر حزب جمهوریخواه – روحشان شاد – از دوستان بسیار عزیز و نزدیک من و از شهر هرات بودند. یادشان گرامی و یاد همۀ رفتگان گرامی باد.
(۱) وقتی جگرن سیّدخان از هرات برگشت، در تغییرات تشکیلاتی قطعۀ پراشوت مهتابقلعه و کندک کوماندوی بالاحصار تحت عنوان لوای ادغام پراشوتیها و کوماندوها به بالاحصار استقرار یافتند و دگرمن سیّدخان نیز به صفت رئیس ارکان قولاردوی قندهار تعیین شد.
(۲) قوای ۸۸ توپچی از نظر قدرت آتش در آن موقع توانمندترین قوای توپچی از نظر سلاح و پرسونل مسلکی در سطح کشور بود که در رویداد هفتم ثور ۱۳۵۷ش. نقش کلیدی داشت و بعضی اهداف را در مرکز زیر آتش توپچی گرفت. منظورم این است که نقش نخست را در این قطعه و رویداد هفتم ثور شخصی به نام جگرن خلیلخان از جناح پرچم داشت که در هفتم ثور با جسارت توانست سوق اداره و کنترل این قوا را به دست گیرد. در ادامه زمانی که اختلافهای داخلی در حزب دموکراتیک خلق شدّت پیدا کرد، به دفتر قوماندانی قوای ۸۸ برای دستگیری خلیلخان حمله صورت گرفت و خلیلخان که شجاع و جسور بود خودش را از کلکین دفترش در طبقۀ دوم به بیرون انداخت و پایش شکست.
(۳) فرزندان محمدرسول خان خود را از قوم سرخکمان میدانند نه بلوچ؛ دگرمن محمدرسول خان فرزند سیّدمحمدخان در سال ۱۳۱۶ خورشیدی در شهرستان/الوسوالی جوین ولایت فراه به دنیا میآید. دانشهای نخستین را در همان شهرستان جوین و دبیرستان را در مرکز فراه به اتمام میرساند. سپس به فاکولتۀ نظامی دانشگاه کابل شامل میشود و به درجۀ ضابطی دانشگاه را تمام و به صف افسران اردوی ملی افغانستان میپیوندد. از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۸ خورشیدی به صفت افسر در شهر هرات ایفای وظیفه میکند، سپس جهت فراگیری کورسهای تخصّصی نظامی دوباره به کابل فراخوانده و پس از فراغت، در سال ۱۳۵۱ مجدداً به هرات برگشت و در فرقه ۱۷ هرات که در آن زمان به نام «زلمی کوت» یاد میشد، در بست دگرمنی استخدام میشود و تا وقوع کودتای هفت ثور ۱۳۵۷ و روی کارآمدن نظام کمونیستی به خدمت ادامه میدهد.
پس از قیام ۲۴ حوت هرات، او با جمعی از مجاهدین ابتدا در روستای کورت گذره و سپس به دهنۀ ذوالفقار شهرستان/الوسوالی گلران میرود و در تشکیل جبهات و کمیتهها نقش مهم دارد. با افزایش فشارها و حملات نیروهای کمونیستی بر منطقه، او همچون بسیاری از مردم ناگزیر شد خانواده خویش را به ایران در شهرستان صالحآباد منتقل کند. سرانجام در تاریخ ۹ فروردین/حمل ۱۳۵۹ خورشیدی، پس از بازگشت از دیدار خانواده، در دریای هریرود که مرز طبیعی میان دو کشور است، بر اثر طغیان رودخانه، سوار بر اسب غرق شد. پیکر غلامرسول خان پس از ۱۸ روز از کنار آبهای هریرود پیدا و در روستای دولی جلال خان به خاک سپرده شد. از غلامرسول خان شهید پنج پسر و دو دختر به یادگار ماندهاست. یکی از فرزندانش در سالهای اخیر به رحمت حق پیوست و دیگر فرزندانش اکنون در قید حیاتند و در ولایت نیمروز و همچنان در جمهوری اسلامی ایران زندگی میکنند.
(۴) منطقۀ کوهستانی در الوسوالی گلران هرات، آخرین نقطۀ شمالغرب هرات، ساحۀ مرزیای که سه کشور افغانستان، ایران و ترکمنستان را به هم متّصل میکند.
(۵) در مورد نخستین منطقۀ قیام در افغانستان بین درهپیچ و زمینداور قندهار اختلاف نظر وجود دارد. هر چند نظر به اطلاعات من از درهپیچ آغاز شد.