حکایت هرات و مقبره‌های خیابانی

تاریخ انتشار: 1404/12/02 نویسنده: خلیل‌الله افضلی

هرات از حیث حفظ صورت قبور بزرگان در اندرون محلات و معابر شهر، جایگاهی خاص و متمایز در منطقه دارد و یکی از شهرهایی است که بیشترین رسالۀ مزارات در خصوص آن نوشته شده‌است. روزگاری رفتن به این مزارات برای هراتی‌ها از تفرّج‌های رایج بود. ساکنان قدیمی شهر سوار بر مرکب وقتی از کنار مزارات می‌گذشتند، از مرکب خود پیاده شده فاتحه‌ای می‌خواندند و راه خود را پی می‌گرفتند. زیارت اهل قبور برایشان آدابی داشت و حتی در این شهر تقسیم اوقات یا برنامۀ هفتگی وجود داشت که به طور مثال روز شنبه باید به مزار مولانا عبدالرحمن جامی و روز چهارشنبه به زیارت خواجه ابوالولید آزادانی رفت. مردم باور داشتند که هر مزار برای دردی و مشکلی چاره‌ساز و تریاق مجرّب است. هر مزار نذر مخصوصی داشت و بعضاً مزارات اصلا به اسم نذر خود مثل خواجه کله و خواجه روشنایی یاد می‌شدند که مردم به نخستین کلۀ گوسفند و به دومین شمع می‌بردند. مجموع این نگاه‌ها و باورها سبب شد که صورت مزار بسیاری از این بزرگان تا به امروز حتی اگر مانعی بر سر راهی بوده و در میان خیابانی واقع شده حفظ شود.

اما امروز با تحوّل دیدگاه‌ها و باورهای قدیمی مردم و هم پدیدارشدن مشکلات شهری و ترافیک و کم‌حوصلگی‌های این عصر با این قبرها چه باید کرد؟ آیا یکسره باید آن‌ها را از میان برد و رفت و آمدها را تسهیل کرد یا راه بینابینی جستجو کرد که هم شهر ارتباط خود را با گذشته از دست ندهد و هم مشکلات شهروندان کاهش یابد. اصلاً باید این پرسش را پاسخ داد که فایدۀ حفظ این قبور برای ما در شرایطی که دیگر زائری ندارند و ارتباط مردم با آنان به سبب تحول افکار و زندگی قطع شده چیست؟ 

تصویر ۱: هرات، دروازۀ خشک/خوش، تخت مزار شاه ابوالقیس قبل و بعد از تخریب، بهمن/دلو ۱۴۰۴ خورشیدی

نخست این که این قبور بی‌سند و بدون منبع نیستند. شمار قابل توجهی از این قبرهایی که در گوشه و کنار خیابان‌های هرات می‌بینیم بیش از هزار سال قدمت دارند. حفظ این قبرها انتخاب ده‌ها نسل از مردم هرات است. بسیاری از شاهان و شاعران و ثروتمندان آمده‌اند و رفتند و پس از مدتی قبرهایشان نیز ناپدید شده اما شمار خاصی از این قبرها باقی ماندند. اگر هر تغییر و تحول شهری و سازندگی به وجود آمده، اگر در جنگ و محاصره‌ها تخریب شده مردم تهی‌دست شهر از نان و خوراک خود زدند و دوباره آمدند و آن‌ها را مرمت کردند. باید به این انتخاب بیش از هزار سالۀ مردم هرات احترام گذاشت.

دوم این قبرها نشانه‌هایی برای شناسایی اماکن و بناهای تاریخی هرات هستند. شهر ما از این حیث شرایط منحصر بفردی دارد. بسیاری از این بزرگان در داخل مسجد و خانقاه خود مدفون شدند. همین مزار بوده که مثل مسجد خواجه رخ‌بند یا مسجد خواجه نور باعث حفظ یک مجموعه بنای تاریخی شده‌است. نویسندگان رساله‌های مزارات هرات وقتی نشانی خیلی از خانقاه‌ها، باغ‌ها، بازار و مدرسه‌ها را می‌خواستند ثبت کنند، فاصله آن‌ها را از یک مزار مشهور که مورد توجه و ارادت مردم بود در نظر می‌گرفتند و مخاطبان را راهنمایی می‌کردند. مثلاً خیلی از بناهای اطراف مزار خواجه چهل‌گزی مثل بازار علاءالدوله فرزند بایسنغر میرزا با توجه به موقعیت این بنا تعریف شده‌اند. یا مثلاً باغ نعمت‌آباد هرات را از موقعیت مزار پهلوان محمد ابوسعید می‌توان پی برد. این موضوع برای کسانی که به آیندۀ یک شهر نظر دارند در روزگاری که شهر از مشکلات ابتدایی گذر کرده باشد و در راه توسعه قدم بردارد می‌تواند برای هرات منافع اقتصادی داشته باشد. توریست و جهانگرد جذب می‌کند. همسایگان ما بعضاً در شرایطی که هیچ سندی نیست یک مجموعۀ باشکوه توریستی می‌سازند و به نام یک شاعر یا نویسنده مسما می‌کنند. ما چطور به دست خود و با وجود کتیبه و روایات شفاهی و سینه به سینۀ مردم ارتباط خود را با گذشته قطع و آیندۀ خوب را از خود سلب کنیم. آیا واقعاً این کار بخردانه است؟ اگر ما مثلاً مزار بدیع الزمان همدانی مقامه‌نویس مشهور زبان عربی را که نشان آن تا همین چند دهه قبل در نزدیکی ریاست مخابرات هرات وجود داشته را احیاء کنیم بر جاذبه‌های توریستی شهر خود نیفزوده‌ایم؟ این نشان‌ها و نام‌ها در دنیای امروز نان و پول و ثروت در کنار خود دارد.  

سوم  بسیاری از این قبور اکنون تاریخ اساطیری شهر را ساخته‌اند. مثالی عرض می‌کنم. در میان پیاده‌روی در خیابان دروازۀ خشک به سمت پل ریگینه قبری است که در حافظه و فرهنگ عامۀ هرات و نیز رسالات مزارات این شهر به نام «قبر هری» یا «خاک‌جای هری» ثبت است. این قبر برای خود و هرات تاریخی دارد. برخی نویسندگان هرات مثل مرحوم استاد آصف فکرت آن را به پیر ماخ هروی نسبت داده‌اند. یا شاید احتمالاً به پیر هری که صاحب تفسیری بوده ارتباط داشته باشد. حدس‌ها و احتمالات گوناگون مطرح است. هر کس و از هر دوره‌ای باشد جزء تاریخ هرات است. در خصوص همین مقبره مردم باور داشتند که کلید فتح هرات در «وضعیت» این قبر نهفته‌است. اگر آن را درهم شکستند، شهر تسخير می‌شود. باری در زمان حملۀ امیر دوست‌محمد خان به هرات در 1279ق. و جنگی که با دامادش سلطان احمدخان داشت این باور دهان به دهان گشت و یکی از توپچی‌های قشون امیر مأمور شد تا صندوق و محجر «خاک هری» را درهم بشکند. چنین شد و فردا طلوع صبح که عساکر تلقین به فتح شده بودند، دروازه‌های شهر را شکستند و هرات گشوده شد. بسیاری دیگر از مزارات نیز چنین حوادث و سرگذشت‌هایی دارند که جای طرح آن‌ها اینجا نیست.

تخت مزاری که در دروازۀ خشک/خوش هرات دو سه روز قبل تخریب شد، مزار دو تن از صوفیان هرات شاه ابوالقیس و مولانا ابوالخیر بود. از این هر دو صوفی که اطلاعات ما راجع به آنان بسیار اندک است و صاحب تألیفات و یا حتی کتیبۀ قدیمی نبودند، در رسالۀ مزارات هرات یاد شده است. شاه ابوالقیس را از سادات حسینی هرات و کسی که شیخ زین‌الدین خوافی (متوفای 838ق.) به دیدار این مزار می‌آمده و مولانا ابوالخیر را برادر خواجه ملا کوهی از عارفان و شاعران سدۀ نهم نوشته‌اند.

اصیل‌الدین واعظ در کتاب مقصد الاقبال سلطانیه و مرصد الامال خاقانیه دربارۀ شاه ابوالقیس نوشته است:

 از سادات و بزرگان دین بوده. مرقدش بیرون درب خوش بالای بلندی واقع شده در کنار راه جانب جنوبی، و مسجدی در نزدیکی مزار او بنا کرده‌اند و پیوسته درویشان کامل آن‌جا بسر برده‌اند و حضرت قطب الاقطاب شیخ الاسلام والمسلمین زین الملّة والدین الخوافی قدّس سرّه مکرّر آن‌جا شب‌ها بسر برده‌اند و مریدان خاصّ خود را پیوسته به زیارت آن مرقد تحریض می‌فرموده‌اند.

مرحوم استاد فکری سلجوقی در پانویس این صفحه معلوماتی از وضعیت مزار در عصر خود ارائه کرده است:

خاک شاه ابوالقیس در وسط جادّه‌ای که از دروازۀ خوش به جانب پل ریگینه کشیده‌اند، نزدیک پارک بیرون درب خوش قرب لیسۀ جامی روبه‌روی حمّام موجود است. در وسط جادّه تختی ساخته‌اند و روی تخت دو قبر موجود است: یکی از آنِ شاه ابوالقیس که از سادات جلیل حسینی بوده و دیگری از آن مولانا ابوالخیر برادر خواجه ملّا کوهی است. تا چند سال قبل که جادّۀ دروازۀ خوش کشیده نشده بود، از دروازۀ خوش جادّۀ کج و معوجی به طرف پل ریگینه ممتد بود و در جنوب آن جادّه تلی بود و بالای آن دو قبر موجود و آن را مزار شاه ابوالقیس می‌گفتند و وقتی که جادّۀ اساسی کشیده شد، مزار شاه ابوالقیس در وسط جادّه واقع شد و به این صورت درآمد.

بر پایۀ این معلومات، مزار شاه ابوالقیس دست کم در قرن هشتم موجود بوده که زین‌الدین خوافی (متوفای 838ق.) شب‌ها به زیارت این مزار می‌رفته و دیگران را نیز به زیارت آن تشویق می‌کرده است. این مزار متصل به مسجدی بوده که به نام شاه ابوالقیس خوانده می‌شده‌است و محل بود و باش درویشان کامل بوده‌است. مزار بر سر بلندی و تلی بوده که با گذشت زمان همسطح خیابان شده‌است.

در آغاز سدۀ بیستم که جاده‌کشی‌های جدید شهری آغاز شد، بسیاری از قبوری که در وسط خیابان‌ها قرار گرفته بود منتقل شدند و برای شماری از قبور که نام و نشانی داشتند و در رساله‌های مزارات هرات از آن‌ها یاد شده بود، تخت‌های تازه و سنگ‌نوشته‌های جدیدی ساخته شد. بسیاری از این مزارات به اهتمام و تلاش‌های مرحوم استاد فکری سلجوقی و دیگر دانشمندان و بزرگان شهر حفظ شد و کتیبه‌های تازه‌ای برای آن‌ها تهیه گردید.

هدف از این یادداشت این است که در خصوص تخریب مزارات در شهر هرات سطحی‌نگری نشود و با مراجعه به اسناد و نهادها و بزرگان شهر تصمیم‌گیری شود. مزاری که عبور و مرور مردم را با دشواری مواجه کرده و جان مردم را می‌گیرد اگر مسئولان تصمیم بگیرند از میان برود باید چنین شود اما با رعایت تدابیر و حرمت به تاریخ و گذشته شهر و انتخاب اهالی این شهر این انتقال صورت باید بگیرد. مقداری از خاک به صورت نمادین و کتیبۀ مزار به جایی دیگر منتقل شود و صورت مزاری آنجا احیاء شود و نشانه و کتیبۀ کوچکی در نزدیکی مزار تخریب شده -آن هم به شرط این که مزاحمتی برای کسی نداشته باشد- اعمار شود. این گونه می‌توان به بهبود رفت و آمدهای شهری کمک کرد و هم این که شهر را با انقطاع تاریخی مواجه نساخت.

دیدگاه‌تان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *