دورۀ خودمختاری هرات در عهد عبدالرحیم خان نائب‌سالار

تاریخ انتشار: 1404/11/28 نویسنده: پرفسور ولادیمیر بویکو | برگردان به فارسی: آریانفر

پیش‌زمینه

به تاریخ 27 مارچ 1929، شجاع‌الدوله، سفیر افغانی در بریتانیای کبیر، از لندن فراخوانده شد و امان‌الله او را برای اجرای وظایف استانداری نظامی به هرات فرستاد. آمدن او برای چندی در ظاهر به اوضاع هرات آرامش بخشید و جلو تبلیغات آشکار روحانیت را در برابر رژیم پیشین گرفت. اما نیروهای بیشتر آشتی‌ناپذیر به رهبری عبدالکریم خان به مخالفت در برابر محمدغوث خان والی ادامه دادند و همچنین دشمنی میان شیعیان و سنی‌های بومی را که در آغاز ماه مارچ سوگند خورده بودند تا در صلح و صفا زندگانی کنند، برمی‌انگیختند. همچنین میان والی نو و محمدغوث خان بلندپرواز که دیگر تنها بر نیروهای ولایت فرمان می‌راند، تنش‌هایی بروز کرد که این دعوا را بایستی امان‌الله خود حل می‌کرد.

اما در این هنگام، در سپهر سیاسی – نظامی شمال باختری کشور، یک ستارۀ نو به نام جنرال عبدالرحیم خان پدیدار شد و به گونه‌ای که از کار برآمد برای مدتی دراز در آسمان سیاست افغانستان درخشید. با نام و کارروایی‌های این آدم، رویدادهای بسیاری در اواخر سال‌های دهه‌های 1920 – 1930 در کشور پیوند می‌خورد که دربارۀ آن‌ها، تاریخ‌نویسی جهانی و افغانی به گونۀ غیر عادلانه‌ای سکوت می‌نماید. گذشته از همه، خود شخصیت عبدالرحیم خان و آن تجربه‌ای که او به فرهنگ سیاسی افغانی و پراکتیک این دوره به ارمغان آورد، شایسته و سزاوار بررسی‌های بس دقیقی است.

زندگی‌نامه عبدالرحیم خان

زندگی عبدالرحیم خان به‌ویژه زندگی سیاسی وی و بالارفتنش از نردبان مدارج سیاسی که در یکی از آشفته‌ترین برهه‌های تاریخ نوین افغانستان می‌زیست خیلی برجسته است. خاستگاه او خیلی بی‌پیرایه بود. او پسر عبدالقدیر صافی از ولایت پروان (کاپیسای فعلی) بود.[1] عبدالرحیم در ریزۀ کوهستان تقریباً به بهای 150 هزار روپیه زمین داشت. پسان‌ها خواهرش با محمدحسین خان، مستوفی الممالک پُرتوان امیر حبیب‌الله خان یعنی پدر استاد خلیل‌الله خلیلی، عروسی کرد. در واقع این پیوند خویشاوندی با اعدام مستوفی الممالک به دست امان‌الله خان، برای خانوادۀ رحیم‌خان نکبتبار و شوم شد. در سال 1919م. عبدالرحیم خان به خدمت ارتش درآمد. در جوانی به دربار امیر حبیب‌الله خان در کاخ، عضو گروه ویژه‌ای بود که از امیر پاسداری می‌کرد و برای او سرگرمی‌های گوناگون راه می‌انداخت.

در آینده در کارنامۀ او مقام‌های ریاست مرزبانی در قره‌تپه و فرماندهی پادگان مزارشریف که شمار نیروهای آن به یک هنگ (غند) می‌رسید، پدید آمد. امان‌الله خان به او اعتماد نداشت اما به خاطر پایداری از تمامیت ارضی افغانستان به او ارج می‌گذاشت و به همین خاطر به او فرماندهی یک تیپ (غند) و هزار جریب زمین را در منطقۀ مرزی پنجده داد. هنگامی که پائیز سال 1929م. شورش شینواری‌ها آغاز شد، شاه به عبدالرحیم خان فرمان داد تا با افراد و پول به کابل بیاید و سوق این نیروها را به سوی جلال‌آباد، برنامه‌ریزی کند. فرمانده سپاهیان مزار با یک دستۀ هزارنفری در کمک به پادشاه یاری نکرد و با گریز از پایتخت (کابل) به حبیب‌الله کلکانی پیوست.[2]

فرمانروای نو، حبیب‌الله کلکانی، عبدالرحیم را که در آن هنگام جنرال بود، به عنوان رئیس کمیسیون اصلاحات (مقامی که از زمان امان‌الله حفظ شده بود و گاهی در اسناد به اشکال دیگر یادآوری می‌شود) در ولایت هرات گماشت. در عین حال به او مأموریت داد تا در راه کودتاهایی به سود او در مزار شریف راه‌اندازی کند. کودتاهای او با موفقیت انجام شد. در حالی که آخرینش پیش از ورود وی واقع شد، به تاریخ 28 فبروری سال 1929 او دیگر در کرسی فرماندۀ پادگان ولایت یا ترکستان افغانی در مزار شریف نشسته بود. با او میرزا قاسم‌خان نمایندۀ خاص رژیم نو کابل، تاجر و زمیندار سرشناس تاجیک‌تبار بومی که به اتهام نیرنگ‌بازی و فروکاستی در اطلاع‌رسانی با بی‌مهری امان‌الله روبه‌رو گردیده بود، به شهر وارد شد. مقصد بعدی او پس از میمنه، نقطۀ آخرین مسیرش یعنی هرات بود. به تاریخ 13 اپریل سال 1929، او با گروه نسبتاً کمی (بر پایه برخی از اطلاعات 500 سپاهی و نزدیک به 1000 مهاجر ترکمنی و چندین دامدار بومی)[3] از میمنه به راه افتاد.

دربارۀ لشکرکشی عبدالرحیم که دسته‌های او به سوی شهر بالامرغاب و قلعه‌نو (آخرین شهر به فاصلۀ 98 کیلومتری شمالی-خاوری هرات) آغاز به پیشروی کردند، در هرات آگاهی یافتند. شجاع‌الدوله فرمانده نو که از مدت‌ها پیش با پیشوای مهاجمان آشنایی داشت، می‌خواست با او از طریق برادرش که در شهر هرات می‌زیست به تفاهم برسد. مگر م.غوث‌خان فرماندۀ پادگان هرات، به دیدۀ دیگری در اوضاع می‌نگریست. او پنهان از شجاع‌الدوله فرمان داد تا عبدالرحیم خان را بازداشت و سر به نیست کنند و خود با نیروی چشم‌گیری به «پیشواز» او شتافت. با این امید که فرمانروایی امان‌الله خان را در سراسر مسیر حریف تا کابل گسترش دهد، در هنگام برخورد دو سپاه در منطقۀ بالامرغاب، گماشتۀ حبیب‌الله کلکانی پیروز از میدان بدر آمد. بخش بزرگی از سپاهیان چهارهزار نفری غوث‌خان در برابر ترفندهای ملاهای دسته‌های ترکستانی تاب نیاورده و به اردوگاه حریف پیوستند.  او خود با نیروهای بازمانده که شمار کلّ آن‌ها به 104 نفر (از جمله 16 افسر به شمول پسر و برادرزاده‌اش که در شوروی درس خوانده بود) می‌رسید به تاریخ 24 اپریل از مرز افغانستان-شوروی از بخش گروه مرزبانی مرو گذشتند که در آن‌جا بازداشت و به کوشکا فرستاده شدند.[4]

سپهدار بدشانس می‌خواست بی‌درنگ برای آرایش دسته‌های نو و ادامۀ نبرد با عبدالرحیم خان به هرات برود مگر شجاع‌الدوله بازگشت غوث‌خان را نامطلوب می‌پنداشت، که در این باره به طرف شوروی گوشزد کرد. روشن بود که شجاع‌الدوله و غوث‌خان در یک فرصت بس نامناسب و ناگوار، آغاز به هم‌چشمی و رویارویی نموده بودند. به گواهی اسناد دیپلماتیک شوروی وقت، شکست م.غوث‌خان نه تنها به معنای شکست طرح او در خصوص سرکوب نیروهای عبدالرحیم خان، بل نیز ناکامی اندیشه‌های گسترده‌تر در رستاخیز حاکمیت امان‌الله در شمال افغانستان و سپس در کابل با نیروهای مشترک افغانی-شوروی، بود. اندیشۀ چنین عملیاتی در بهار سال 1929 ریخته شده بود و سر از میانه‌های اپریل با آغاز یورش دسته‌های افغانی-شوروی [به سرکردگی غلام‌نبی خان چرخی و فرمانده پریما کف–گ.] بر مزار شریف بیرون کرد.

در این میان، عبدالرحیم خان که نیروهای خود را افزایش داده بود، به هرات نزدیک می‌شد. پس از رفتن دسته‌های غوث‌خان، در شهر تقریباً سپاهی‌ای نمانده بود و وعده‌های خان‌های بومی و نمایندگان اقلیت‌های تباری (هزاره‌ها و جمشیدی‌ها) مبنی بر آوردن ۷۰۰۰ جنگجو نیز جامۀ عمل نپوشید. در این گیرودار شجاع‌الدوله، استاندار نظامی، تصمیم گرفت به شگردی دست یازد و به فریب مردم و حریف بپردازد. او به تاریخ 25 اپریل جشن بزرگی به مناسب افتادن کابل به دست امان‌الله و گریختن حبیب‌الله کلکانی[5] به راه انداخت. شجاع‌الدوله که نیروی حقیقی برای پدافند شهر نمی‌دید، تنها به همکاری روحانیون که به آن‌ها وعده داده بود تا غوث‌خان را دوباره اجازۀ بازگشت به هرات نخواهد داد، امیدوار بود. هیأتی هم که با هدف گفت‌وگوهای صلح متشکل از 20 ملا به تاریخ 27 اپریل به پیشواز عبدالرحیم خان فرستاده شده بود، همه به او پیوستند. شجاع‌الدوله که ناگزیر به تاریخ 4 می در زیارتگاه گازرگاه بست نشسته بود، روز بعد توانست به کوشکا بگریزد؛ جایی که دیگر هم‌میهنان هم‌رزمش به رهبری غوث‌خان در بازداشت به سر می‌بردند. به گزارش سرکنسولگری شوروی در هرات، ورود رحیم‌خان به شهر به راستی راه‌پیمایی پیروزمندانه‌ای[6] بود زیرا از سوی هراتی‌ها نه تنها به عنوان رهایی از شر زورگویی‌های مأموران امان‌الله و دیکتاتوری م.غوث‌خان بل نیز به عنوان احیای ارزش‌های ناب اسلامی بررسی می‌شد. جشن پیروزی، اندکی با کشتار شیعیان تیره شد. هنگام سرازیری نیروهای رحیم‌خان، تا بیست نفر کشته شدند. از جمله حاجی مختار، تاجر سرشناس که همراه با دیگران به پیشواز عبدالرحیم خان شتافته بود کشته شد. اما حاکم نو که در آغاز خودش را به عنوان سرپرست کمیسیون اصلاحات معرفی کرده بود، همان‌گونه که چنین پستی را در آغاز در کابل برایش پیشنهاد کرده بودند، بی‌پرده ابراز می‌داشت که «هراتی‌ها ترجیح می‌دهند از دین اسلام رو بگردانند تا این که زیردستی شیعیان را بپذیرند»[7] هر چند که مراد حاکم نو نه جامعۀ شیعۀ بومی بل همسایه‌های پارسی‌ای که از گذشته‌ها به هرات دلچسبی نشان می‌دادند.

عبدالرحیم خان که به گونۀ غیر منتظره در یک ولایت مهم استراتیژیک و از نگاه اقتصادی توسعه‌یافته به قدرت رسیده بود، موقف بس خویشتندارانه‌ای را به‌ویژه در امور داخلی پیش گرفت. وی از جمله شناسایی رسمی رژیم حبیب‌الله کلکانی را نیم سال به تأخیر انداخت و آشکارا در اجرای فرمان‌های کابل از جمله در پرداخت مالیات و گماشتن کارمندان از مرکز، شتاب به خرج نمی‌داد. جنرال عبدالرحیم خان (رتبۀ نائب‌سالاری یعنی معاون فرمانده کلّ را داشت) از همان روزهای نخست، تلاش کرد تا به افکار عمومی پناه ببرد و ارگان نمایندگی مجلس را که خود در هرات ایجاد نموده بود و رهبری می‌کرد، به عنوان نماد قدرت مردمی می‌پنداشت. مجلس هرات متشکل از 48 نفر و بیشتر شامل اشخاصی دارای القاب روحانی، زمینداران و افسران بودند.[8] عضویت دو نماینده از باشندگان مرزی، هزاره‌ها و جمشیدی‌ها، رنگ و بوی دموکراتیک ویژه‌ای به او می‌داد.[9] عبدالرحیم خان، نهاد دست ساخت خود را «مجلس اعیان» نام نهاد و بر آن بود که چنین ساختار قدرتی سراسری خواهد شد. او به نمایندگی از مردم، نامه‌ای عنوانی حبیب‌الله کلکانی فرستاد و خواستار آن گردید تا مجلس سراسری افغانی را در کابل فرابخوانند. بنا به برخی از مدارک تأیید نشده، او هم با آوندهای رحیم‌خان همنوایی نشان داد و وعده سپرد تا بی‌درنگ پس از پیروزی بر نادرخان افغانستان را کشور جمهوری دارای مجلس ملی اعلام نماید.[10]

جمهوری‌خواهی والی هرات که استوارانه – راستش به دلیل اوضاع عینی – یکی از ولایات کلیدی کشور را نزدیک به پنج سال (از بهار 1929 تا میانه‌های 1930) آن هم خلاف میل مرکز رهبری کرد، موضوع ویژه‌ای است. دیپلمات‌های شوروی و کارمندان کنسولگری هرات که آزمایش‌های سیاسی-اجتماعی رحیم‌خان را از نزدیک و با دلچسبی نظّاره می‌کردند بر آن بودند که این آزمایش‌ها تنها تمایلات با آلایشی مبنی بر ایجاد ولایت جداگانه با حفظ حکومت مردم با سنت و قرآن هستند.[11]

عبدالرحیم خان خود که به این گونه تجارب، هم تجربۀ شوروی و هم تجارب جهانی، دلچسبی نشان می‌داد، بارها اندیشۀ مبدل‌ساختن ولایت هرات به یک استان خودگردان یا حتی جمهوری را مطرح ‌کرد. چنین تمایلاتی، به‌ویژه در پائیز سال 1929 در آستانۀ افتادن کابل به دست نادریه و تهدید سرکوب از سوی نیروهای پشتونی میانه‌رو (محافظه‌کار) به رهبری نادرخان تقویت شد. عبدالرحیم خان در یک گفت‌وگو با غلام‌جیلانی خان چرخی ابراز داشت که «با همۀ نیرو برای اعلام جمهوری مستقل هرات مبارزه خواهد کرد» که موجب شگفتی وی گردید.[12]

پرفسور حسن کاکر، تاریخ‌نویس افغانی، بر آن است که عبدالرحیم خان در هرات، شکل جمهوری حکومت طراز خلافتی (اسلامی) را بر پا نموده بود که از ریشه با طرح‌های سیاسی سکولاریست‌هایی چون اعضای «حزب نقابدار» تفاوت داشت.  از دیدگاه کاکر، این جمهوری‌گرایی مذهبی در گونۀ هراتی آن، واقعیت ادارۀ این ولایت را از سوی کمیته (مجلس) که بیشتر متشکل از سرشناسان مذهبی، کارمندان و دیگران بود، به نمایش گذاشت.[13]

در این میان نمی‌شود ایده‌های جمهوری یا دست کم پارلمانی-مشروطه را پدیدۀ مطلقاً نوی، هم برای هرات و هم برای افغانستان در کلّ، به شمار آورد. روی هم رفته روشن است که در آغاز سدۀ بیستم، در همین هرات پیش‌آهنگان مشروطه‌خواهی، با تأثیر مبلغان ایرانی، خواستار ایجاد مجلس بودند که قدرت پادشاه را محدود می‌کرد. چنین ایده‌هایی به گونۀ سازمان‌یافته در جنبش مشروطیت که از سوی رژیم در اواخر نخستین دهۀ سدۀ بیستم سرکوب شده بود، بازتاب می‌یافت.

این تمایلات و گرایش‌های جمهوری‌خواهانۀ مرتبط با آن، درست در سال‌های آشفتگی‌ها و آشوب‌های اواخر سال‌های دهۀ 1920 تا اوایل سال‌های 1930 جان گرفت و روزنامۀ برون‌مرزی «افغانستان» تأسیس و در تابستان 1929م. در لاهور از سوی م. احمدخان افغان تریبون آن گردید.[14]  در افغانستان، در همین دورۀ بحرانی، برخی از ره‌روان راه آرمان‌های مترقی و لیبرال، الگوهای مستقل و هوادار خودگردان/تجزیه‌طلب و پاسداران ارزش‌های مدرن و سنتی چون عبدالرحیم خان، در سپهر سیاسی درخشیدند. اما تجربۀ «جمهوری هرات» در آن سیمایی که از سوی عبدالرحیم خان ترسیم شد، نشانی از سکولاریزم نداشت، هر چند هم چیزهای بسیار نوی را در پراتیک سرنوشت سیاسی و اجتماعی افغانستان به ارمغان آورد.

عبدالرحیم خان با تلاش به تقویت و حتی گسترش پایه‌های اجتماعی قدرت خود، دست به انجام یک رشته اقدامات عامه‌پسند زد. برای نمونه اقلیت‌های تباری باشندگان نوار مرزی ولایت هرات و همچنین دهقانان را برای دو سال از پرداخت مالیات معاف گردانید. هر چند به زودی نه تنها تصمیم خود را تعدیل کرد، بلکه فشار مالی را با وضع عوارض جدیدی به نام «عین»، برای تقویت حکومت، بیشتر هم ساخت.

برخی از اقدامات حاکم نو هرات که در بحث‌های طولانی و مکرّر با ا. پالیاکف، کنسول شوروی، مطرح می‌شد، سزاوار ستایش بود. مثلاً مبارزه با رشوه‌خواری، گشایش دفتر شکایات، بازدید از نواحی و دیدار با باشندگان ولایت؛ و این گام‌ها هرگز گواه بر تمایلات شوروی‌گرایانه نبود. بر عکس، عبدالرحیم خان از اقدامات مشترک شوروی-افغانی در ترکستان افغانی در تابستان سال 1929م. ناخوشنود بود و در راه‌انداختن جنگ مقدس (غزوات) در برابر شوروی آماده بود. او در این زمینه دستورهای بایسته را صادر و برای یورش بر دسته‌های مهاجران ترکمنستانیِ مستقر در اُستان هرات، آمادگی می‌گرفت. مگر بنا به یک رشته عوامل، یورش صورت نگرفت. عملیات شوروی-افغانی در مزار شریف برهم خورد و به ناکامی انجامید. رحیم‌خان به مرور زمان در خط شوروی و موقف نمایندگان مشخص شوروی ظرفیت همکاری برای پیشبرد بازی‌های پیچیدۀ سیاسی که او طی سالیان با کابل پیش می‌برد، را می‌دید.

داوری درباره دینامیک حقیقی داخلی مناسبات او نسبت به شوروی، دشوار است. اما بیخی روشن است که پراگماتیزم بر آن سیاست خارجی چیرگی داشت که رحیم‌خان در چهارچوب اختیارات خود پیش گرفته بود. همراه با آن، پیچ‌وخم‌های گذشتۀ سیاسی حاکم هرات، هرگز بر آن که او دوستانه متمایل به همسایۀ شمالی باشد، کمک نکرد. این را می‌توان دست کم از روی خاطرات «آبدار» ل.‌ نیکولین، کارمند پیشین کنسولگری شوروی در هرات، بازیافت: «در چهل‌دختران در هژده کیلومتری کوشکا، عبدالرحیم خان سرهنگ مرزی، آدم لاغر، خشک‌شده از بیماری ملاریا و زردرنگ، با سبیل چینی کار می‌کرد.» می‌توان گفت او تا حدی سلسله‌جنبان مسألۀ جمشیدی بود. وقتی که ما با او در نیزارها دیدار کردیم و در هنگام احوال‌پرسی دست استخوانی و خشک سرهنگ مرزی را فشردیم و با خوش‌رویی جویای صحتمندی یک‌دیگر شدیم، در دل مرگ ناگهانی و زودهنگام یک‌دیگر را آرزو می‌کردیم. این دست بزرگ استخوانی تا آرنج در خون مرزبانان، کارگران راه‌آهن ما و ترکمن‌های جمشیدی شوروی آلوده بود و این تنها یک بیان محض نیست. ما بیخی دقیق می‌دانستیم که او سهمیۀ خودش را در هر شکار (رهزنی) با سماچی‌ها داشت.[15]

وضعیت جغرافیایی و سیاسی حاشیه‌ای هرات در جنگ سال‌های دهه‌های 1920 – 1930، بندبازی‌های ماهرانۀ عبدالرحیم خان با علایق اجتماعی و تمایلات باشندگان بومی به او اجازه دادند نه تنها ساختار کارای پایداری را ایجاد کند، بل نیز سایۀ نفوذ خود را بیرون از مرزهای ولایت پهن سازد. آدم‌های وفادار به عبدالرحیم خان، کرسی‌های رهبری را در نواحی سبزوار (اسفزار یا شیندند کنونی)، فراه (در این جاها نیز مجلس‌های منطقه‌ای به وجود آمده بود) و میمنه گرفتند. جنرال حتی تلاش ورزید تا قندهار برسد. مگر با ژرفیابی بحران رژیم حبیب‌الله کلکانی که در ظاهر، ولایت هرات هم زیر چنبر آن بود، موقف عبدالرحیم خان نیز کمی سست گردید.

عبدالرحیم خان بر آن بود که در رویارویی میان «سقّاوی‌ها» و نادریه، باید بی‌چون و چرا در کنار حبیب‌الله کلکانی ایستاد، زیرا می‌پنداشت که نادر مشی ضد استقلال افغانستان را پیش می‌برد و آلۀ دست انگلیس‌ها است. او حتی خواهش مستقیم نادر را مبنی بر حمایت از وی، با وعدۀ واگذاری حکومت هرات برای او، رد کرد. مگر مجلس به ریاست عبیدالله جان از موقف والی پشتیبانی نکرد و وقت‌تلفی و فرصت‌طلبی را پیش گرفت. آنچه مربوط می‌گردد به تمایلات باشندگان استان هرات، آن‌ها با بیزاری از امان‌الله هرگز از حکومت حبیب‌الله کلکانی که او را فرمانروای موقت می‌پنداشتند، نیز خشنود نبودند.

پادشاه گردشی در کابل، در میانه‌های اکتبر سال 1929 برای «جمهوری هرات» و خود عبدالرحیم خان آزمون جدی‌ای شد. سلسلۀ نو که خاندان اشرافی پشتون (مصاحبان) در سیمای شخص نادرخان و برادران او روی کار آمده بود، آن خودمختاری‌ای را که رهبر هراتی تمثیل می‌کرد، آن هم در یک‌جایی با رژیم «سقّاوی» برنمی‌تابید. نخست‌وزیر، هاشم‌خان، بی‌درنگ حتی بدون آگاهی پادشاه و حکومت برای تبدیلی رحیم‌خان با گماشتن گورنر جنرال و فرمانده پادگان خود از فراه به جای او تلاش کرد. اما شهریار هرات با پدرودگفتن قدرت خود شتاب نداشت. هیأت مجلس که در آغاز نوامبر وارد کابل شده بود، سرسختانه مایل به دفاع از ساختار نو قدرت در ولایت و ترکیب کادری ادارۀ محلی بود. یکی از آگاهان شوروی در زمینه گزارش داد: «هیأت [هراتی] همه با هم به یک زبان می‌گویند که دیگر سخن بر سر اشخاص نیست. امان‌الله خان، حبیب‌الله خان، نادرخان و …، در دولت کارها را مردم (ملت) حل‌وفصل می‌کنند». آن‌ها به کابل با دید سرفرازانه، با استقلال فکری معیّنی که دارند می‌نگرند. خیلی‌ها می‌بالند که ولایت هرات، غربی‌ترین ولایت است که توانسته‌است خود را از جنگ داخلی کنار بکشد و صلح و آرامش و نظم داخلی را حفظ کند.

فرمان نادرخان دربارۀ گماشتن عبدالرحیم خان به عنوان فرماندۀ ارتش و والی موقت ولایت به هرات رسید. مگر جنرال این‌جا هم به خط خود وفادار ماند. او تنها این تقرر را با گرفتن تأیید جامعۀ هرات پذیرفت. شناختن رسمی «نادریه» بر او خیلی‌ها گران‌تر از این تمام شد. او در آغاز تلگرام طفره‌آمیزی دربارۀ فرمانبرداری خود از کسانی که در حال حاضر بر کابل فرمان می‌رانند، گسیل داشت و تنها با پافشاری کنسول شوروی موقف مشخص‌تری گرفت. رحیم‌خان دلیل تأخیر و حتی بی‌میلی در شناختن رژیم نادر را انگلیسیگرایی (انگلوفیلی)و واپسگرایی پادشاه نو و نزدیکان او می‌خواند. او خاطرنشان ساخت که «… آدم‌هایی چون هاشم‌خان و شاه‌ولی خان (برادران نادرکه کرسی‌های کلیدی در دولت را گرفته‌اند) نمی‌گذارند که در افغانستان مجلس وجود داشته باشد، چه رسد به دیگر دستگاه‌های نظام جمهوری»[16]. به گواهی اسناد، عامل شوروی نقش بس چشم‌گیری در تعیین مشی سیاسی عبدالرحیم خان و «جمهوری هرات» تحت رهبری او بازی می‌کرد. علت این کار آن بود که همانا پرسونل کنسولگری شوروی در هرات، در سراسر دورۀ جنگ میهنی در افغانستان، ارتباط هرات با کابل را تأمین می‌کرد. استاندار خود اعتراف می‌کرد که مقام خود در هرات را، تنها مدیون و مرهون دیپلومات‌های شوروی می‌داند. روشن است که این گفته‌ها تا اندازه‌ای اغراق‌آمیز و بزرگ‌نمایی بود. چون ویژگی اوضاع در ولایت و وضع خود حاکم را چند فاکتور از جمله جغرافیا و نیز وضعیت اجتماعی-اقتصادی این سرزمین گستردۀ مرزی تعیین می‌کرد. هرات با واقع‌بودن در غرب اقصای کشور، تقریباً تأثیر ویرانگر جنگ میهنی را تحمل نکرده بود و بخش بزرگی از باشندگان آن در گام نخست دهقانان نیز با آگاهی از همه بیهودگی‌ها و ناهنجاری‌ها، از جنگ کنار مانده بودند. زمینداران بومی توانسته بودند کشتزارها را نگه دارند و نه تنها نیازهای خودشان را از خواربار برآورده سازند، بل نیز باشندگان مناطق دامدار نزدیک را همانند گذشته تأمین نمایند. در فصل برداشت حاصلات سال 1929 در هرات، غله‌جویی گرفته شده و درآمد خیلی خوبی از ناحیۀ گمرکات و مالیات به دست آمد.

عبدالرحیم خان خودش را روی هم رفته به عنوان یک حاکم صرفه‌جو نشان داد. هرچه بود صرفه‌جوتر از سلف خود شجاع‌الدولۀ امانی که پول‌ها را به چپ‌وراست باد می‌کرد و بیشتر از همه والیان دیگر هرات، مواجب جنیدخان[17] قورباشی سرشناس مهاجر ترکمن را می‌پرداخت. طرفه این که شجاع‌الدوله با تلاش برای بهره‌گیری از جنیدخان به عنوان وزنۀ متقابل در برابر رحیم‌خان، هنگام یورش وی بر هرات، دست به این کار یازید. مگر سنجش او درست از کار بیرون نشد. بخشی از ترکمن‌ها خود را از درگیری‌ها کنار کشیدند و بخش دیگر، برعکس به رحیم‌خان پیوستند. مگر با آمدن رحیم‌خان وضعیت ترکمن‌های مهاجر حتی بدتر گردید. بسیاری از آن‌ها به تجارت کوچک، فروختن چای و چیدن هیزم و مانند آن پرداختند. ترکمن‌ها عملاً نمی‌توانستند به کشاورزی بپردازند اما برای پیشوایان آن‌ها زمین‌هایی داده شده بود (برای نمونه برای جنیدخان 58 هکتار زمین داده شده بود) که آن‌ها را اجاره دادند. دشواری‌های مالی در میان ترکمن‌ها دعواهایی را بروز داد تا جایی که مخالفان جنیدخان حتی بازگشت به شوروی را منتفی نمی‌دانستند.[18] جنگ میهنی و برهم‌خوردن روابط اقتصادی سنتی، عملاً سو‌گیری بازرگانان هراتی را تغییر داد. بخش با نفوذتر آن در همان آغاز آشوب، به شوروی و بخش دیگر آن به مشهد (ایران) رفت. بسته‌شدن مسیرهای تجاری به قندهار و سپس به هند، هرات را با کمبود کالا روبه‌رو کرد. امکانی که مؤسسات بازرگانی شوروی بهره‌گیری از آن را فروگذار نکردند. برای نخستین بار در بازار هرات انواع گوناگون و رنگارنگ کالاهای صادراتی درجه دو (دخانیات، شیرینی باب و …) پدیدار شدند و مانوفاکتور شوروی تقریباً تمام کالاهای همانند هندی را از میدان بدر کرد.[19] دلیل این گونه دگردیسی (استحاله) تا جایی رفتار خشن همسایۀ غربی، ایران بود. باری، ایرانی‌ها در سراسر امتداد مرز افغانستان و ایران، قرنطین یک هفته‌ای برقرار کردند که منجر به برهم‌خوردن تجارت افغانستان با مشهد و سپس اروپا گردید.

با پیدایی نخستین نشانه‌های تثبیت وضع در هرات، اتحادیه‌های تجاری بازرگانان که پسان‌ها شرکت‌ها (تجارت‌خانه‌ها) نامیده شدند، به میان آمدند. نقش پیشروی را در روند تجمع سرمایۀ بازرگانان و خودسازمانگری بورژوازی تجاری در منطقه، شرکت حکیم‌اف[20] اسقف اعظم اقتصاد افغانستان و یکی از پیشاهنگان مناسبات بازرگانی شوروی-افغانی بازی نمود. این شرکت توانست بر پشم، چرم خام و کالاهای وارداتی قیمت‌های انحصاری گذاشته و بازرگانی مرزی را دست خود بگیرد.

بایسته است یادآور شویم که تحکیم مواضع اقتصادی شوروی در استان هرات که در دورۀ جنگ میهنی در افغانستان روی داد، گرایش پایداری نیافت. به سال 1930 حکومت هرات یک رشته اقدامات تهدیدکننده را روی دست گرفت که منجر به محدودشدن پویایی‌های سازمان‌های بازرگانی شوروی گردید. در نتیجه گردش کالا میان تاجران هراتی و شریکان شمالی آن‌ها کاهش چشم‌گیر یافت و قیمت کالاهای شوروی 50 تا 100 درصد بالا رفت که این کار روشن است زمینه را برای ورود کالاهای انگلیسی-هندی فراهم گردانید. بر پایۀ برخی از اطلاعات، حتی دستور نابودساختن انبارها و کارگاه‌های شبکۀ تجاری شوروی داده شده بود.[21] در همۀ این اقدامات، دست‌داشتن خود والی احساس می‌شد. وی با ماندگارشدن در کرسی ولایت در واقع موقف شوروی‌ستیزی پیش گرفته بود. تدوین آیین‌نامۀ تجاری بازرگانان بومی، به گمان بسیاری از سوی شورای هرات، به خود رحیم‌خان واگذار شده بود که مصوبه منع تحویل مواد خام به مؤسسه شوروی «وستوک تورگ» (بازرگانی خاور) با شرایط پیشنهادی آن مؤسسه، با مشارکت مستقیم او مطرح گردیده بود.

کشیدن جادۀ موتررو از هرات تا مرز ایران، وزنۀ متقابلی در برابر گستره‌جویی اقتصادی از شمال ارزیابی می‌گردید. آن هم در حالی که در محافل بازرگانی بومی، به ویژه در شرکت «اصلاح» که به گروه حکیم‌اف (زابلی) تعلق داشت، دست کارچاق‌کنان هوادار ایران (تاجران مشهدی) دیده می‌شد. این بازی پیچیده در عرصۀ اقتصاد و سیاست از سوی انگلیس‌ها با گرم‌جوشی تشویق می‌شد. اما هرگاه در کل، اقدامات عبدالرحیم خان را در قبال ایران ارزیابی کنیم، در آن به دشوار می‌توان بار حسن نیت را یافت، چه رسد به اتحاد. ایرانی‌ها با او رفتار همانندی داشتند. تهران، حتی از نادرخان برکناری عبدالرحیم خان را از کرسی ولایت هرات درخواست کرد. مگر این کار نتیجه‌ای در پی نداشت[22] چون نادر خود نمی‌دانست چگونه این کار را انجام دهد.

به رسمیت‌شناختن رژیم نادرخان (نادریه) از سوی عبدالرحیم خان به معنای آن نبود که حاکم هرات با اندیشه‌های جاه‌طلبانه و دیگر مقاصد پنهانی خود، پدرود گفته باشد. عبدالرحیم خان با اطمینان‌بخشیدن به نادر از فرمانبرداری بی‌چون و چرای خود از او، همزمان مجلس هرات را مجاب کرد که تنها آن قوانینی را که از سوی مردم تصویب شوند، پیاده خواهد ساخت. در نتیجه، چنان برآمد که مصوبه‌های حکومت دربارۀ مکاتب، خدمت نظامی و دیگر مصوبات مربوط به افزایش مالیات نو در هرات نادیده گرفته شد.

در این حال، عبدالرحیم خان ماهرانه با احساسات افغان‌ستیزی اقلیت‌های تباری بومی به‌ویژه چهارایماق‌ (فیروزکوهی‌ها، جمشیدی‌ها، تایمنی‌ها و …) و دیگران که در واحۀ پنجده بودوباش داشتند، بازی می‌کرد. ناخشنودی آن‌ها زمینه را برای تبارز اندیشۀ ایجاد دولت مستقل افغانستان شمالی فراهم نموده بود. عبدالرحیم عملاً در این راستا در مقیاس منطقه عمل می‌کرد. او برای مثال جمشیدی‌ها و هزاره‌هایی را که در سرزمین شوروی بودوباش داشتند تشویق به بازگشت می‌کرد. به منظور تقویت تمایلات مبنی بر بازگشت، در میان آن‌ها آوازه‌هایی پخش شده بود که زمین‌هایی که در گذشته متعلق به آن‌ها بود و معافیت از پرداخت مالیات تا مدت چهارسال داشت، واپس داده می‌شود. چنین آوازه‌هایی تا جایی با آمدن گروه بزرگی از بلوچ‌ها به هرات به رهبری کریم‌خان که به آنان بی‌درنگ زمین‌هایی در منطقه اسلام‌قلعه داده شد و کمک‌های مالی نیز ارزانی شد، تأیید می‌گردید. برای کمک به آدم‌های کریم‌خان، در هرات جمع‌آوری ده نوع گندم از کشتزارها سازماندهی شده بود.[23]

شایان یادآوری است که آمدن کریم‌خان بلوچ به افغانستان، آگاهانه از سوی عبدالرحیم خان برانگیخته شده بود. با آن که ادارۀ کلّ سیاسی شوروی در این اقدام، علل عینی نبودِ زمین، کمبود دام‌های باربر و تجهیزات فنی، و نبود خدمات پزشکی را در منطقۀ بودوباش پیشین بلوچ‌ها می‌دید. عبدالرحیم خان با آماده‌ساختن عملیات برای بازگردانیدن بلوچ‌ها، مقاصد معیّنی را نه تنها در بازی خود با رقیبان یعنی شریکان شوروی خود، بل نیز با ایرانی‌ها در سر می‌پرورانید. با دریافت یک ورق یا کارت بلوچی می‌شد برای بی‌ثبات‌سازی اوضاع در سرزمین ایران که باشندگان فزون‌شمار بلوچ داشت، بازی کرد. راه‌پیمایی افغانی کریم‌خان با صد تن از حواریونش و پنجاه پاسدار مسلّح، به بهای دادن قربانیان بسیاری انجام شد. نیروهای کشفی هوایی شوری توانستند خط سیر وی را تثبیت کنند و گریزیان را زیر آتش بگیرند. در نتیجه، نود نفر کشته شدند. بلوچ‌ها خود شماری از زنان و بچه‌ها را کشتند. مقارن با اواخر نوامبر، یعنی پس از یک ماه و نیم بعد از آغاز عملیات، کریم‌خان به هرات رسید و در آن‌جا از حکومت شوروی خواست تا دارایی و خانواده او را در ازای سپردن وعدۀ دست‌کشیدن از مبارزه در برابر شوروی، برایش باز گردانند.[24] گذشته از این‌ها، والی هرات در عرصه سیاست داخلی، در پشت پرده، بازی حسّاس و خیلی پیچیده‌ای را پیش می‌برد. آن هم به گونه‌ای که نمایندۀ تام‌الاختیار کمیساریای خلق در امور خارجه در ازبیکستان، نتیجه‌گیری کرده بود که: «عبدالرحیم خان که در ظاهر خیلی با احتیاط کار می‌کند … شاید بازی‌کردن را دوست داشته باشد. او به هیچ رو از ماجراجویی روگردان نشده‌است. باید دانست که به محض دست‌یافتن به فرصت مناسب، یعنی اگر وضع کابل دشوارتر شود یا که مزار یا کدام ولایت جنوبی با کابل مخالفت کند، عبدالرحیم خان می‌تواند آشکارا در برابر نادرشاه بایستد.[25] برای این هدف افراد عبدالرحیم خان تا توانسته‌اند جنگ‌افزار و مهمّات انبار کرده‌اند. این جنگ‌افزارهای ساخت آلمان، به گمان بسیاری‌ها، با قیمت‌های بازار سیاه، قاچاقی خریده شده و از راه ایران به هرات آورده شده‌است. هر چند هم عبدالرحیم خان و نزدیکان وی برای به دست‌آوردن تفنگ‌های شوروی که کیفیت آن‌ها آشکارا در جریان عملیات 1929 مزار نمایان شده بود، کوشش بسیار کرده‌اند». در این میان، مأموریت فرونشانیدن تنش میان کابل و هرات به غلام‌جیلانی خان، نمایندۀ خانوادۀ چرخی و ستون اصلی رزمندۀ «امانیزم» در دورۀ جنگ‌های سرنوشت‌ساز سال 1929، که در آن روزها با انجام مأموریت‌های ناگوار از سوی مرکز مورد بخشایش قرار گرفته بود، سپرده شد. جیلانی‌خان تابستان سال 1930 به هرات آمد و دو ماه را در آن شهر سپری کرد. او در این مدت توانست عبدالرحیم خان را وادار به تعویض تقریباً همۀ رهبران ادارۀ ولایت نماید. خواجه عظیم، رئیس پلیس، او نخستین کسی از رجال هراتی بود که رحیم خان را دعوت کرد و قلعه‌نو را در بهار سال 1929 به او سپرد. مستوفی بومی، نمایندۀ تام‌الاختیار وزارت خارجه، کسی که دست راست والی در نوبت ایستاده بود. مهمان همچنین کوشید به عبدالرحیم خان لزوم کناره‌گیری از کرسی فرماندهی ارتش و گماشتن فرستادۀ نو کابل را به این پست گوش‌زد نماید. مگر والی که از نردبان مدارج نظامی بالا رفته بود به خوبی به اهمیت نیروی رزمی پی می‌برد و برای جداشدن از آن شتاب نمی‌کرد. پادگان هرات نیروی چشم‌گیری تا 10 هنگ (غند) ارتشی، بدون احتساب پلیس، داشت. مگر رحیم‌خان پس از چندی ناگزیر گردید بیش از نیمی از این ارتش را برکنار نماید. نسبت به باورهای اجتماعی، جمهوری‌گرایی عبدالرحیم خان اساسی‌ترین ایدیولوژی سیاسی او، و سلاح تاکتیکی ویژه‌ای با اهداف خاص بود. او این گونه می‌کوشید بر نوگرایی رفتارهای خود تأکید نماید و شاید هم برخی از ضعف‌های ریشه‌ای خود را (خاستگاه، اصل و نسب اجتماعی خیلی پائین، پیوند با سقّاویه و …) جبران نماید. در حقیقت از اندیشه‌های جمهوری‌خواهی والی هرات، شمار زیادی چیزی نمی‌دانستند. مثلاً دیپلمات‌ها و استخبارات شوروی، تعدادی هم از نخبگان کابلی که در روند سال 1929 و اوایل سال 1930 چندین بار جابجا شده بودند و شماری از معتمدترین هراتی‌ها ازین اندیشه‌های عبدالرحیم خان بی‌خبر بودند اما همۀ مُهره‌های نام‌برده و نام‌نبرده، دیدگاه‌های خودشان و در ضمن تصور روشنی از وجهه سیاسی عبدالرحیم خان و مدل نیمه‌خودگران زندگانی اجتماعی مردم که از سوی او در هرات ایجاد شده بود، داشتند. در اوایل سال 1930، روش‌های دموکراتیک‌نمایی که به گونۀ متناوب (مانند انتخاب برای مجلس بزرگ ملی) به راه افتاد و تمایلات مترقی‌خواهانه، حتی تا جایی قانونی‌شده، در سیمای کسانی چون سرور جویا به عنوان عناصر این مدل، ارزیابی می‌شد. در قطب مقابل، دستگاه دادگاه شرعی با اعدام‌های گروهی در ملأ عام، بریدن سرها، قطع دست و پاها، انداختن از برج‌ها، کوبیدن گوش‌ها به میخ و … یکی از خشن‌ترین دستگاه‌ها در افغانستان بود. در گروه محافظه‌کار اشخاصی چون استاد خلیل‌الله خلیلی، خواهرزادۀ عبدالرحیم خان و شخصیت ادبی کشور، قرار داشت.

به ابتکار عبدالرحیم خان، در هرات مدرسۀ بزرگی ایجاد شد که قاضی محمدصدیق، مولوی ضیاءالدین (از فارغان دیوبند)، نعمت‌الله سلجوقی و دیگر شخصیت‌های مذهبی محافظه‌کار، جاهای پیشتازی را در آن گرفت. نهاد دموکراسی هراتِ دوران آشفتگی و آشوب سال 1929 مجلس، بی‌درنگ پس از استقرار رژیم نادریه به خودی خود فروپاشید و از هم گسیخت. کادر اساسی آن یعنی روحانیون، با آن که در آغاز همراه با والی به هواداری از تشکیل مجلس اعیان در سراسر کشور برخاسته بودند اما آرزومند همکاری با نادر نبودند. انتخابات هیأت‌ها برای اشتراک در مجلس بزرگ ملی سراسری سال 1930 زیر کنترل سخت عبدالرحیم خان گرفته شده بود. خود حکومت، بی‌توجه به مشارکت لایه‌های گسترده باشندگان، نامزدهای نمایندگان را می‌گماشت. در نتیجه، کسان زیر به عنوان نمایندگان شهر برگزیده شدند:

  • عبدالکریم خان که درگذشته از او نام برده بودیم.
  • خواجه سیّدعظیم؛ نمایندۀ دفتر محلی شرکت «اصلاح»، سخنوری صلح‌جو که تجربۀ نمایندگی در یکی از جرگه‌های زمان امان‌الله را نیز داشت.
  • میر گازرگاه؛ روحانی‌ای که با شکیبایی، بردباری و دینداری بنام بود و از سواد نسبی برخوردار و به خویشتنداری در تصمیم‌گیری متمایز از دیگران بود. او کسی بود که در تابستان سال 1929 همانا ملاها را از اشتراک در غزوات ضد شوروی بر حذر داشته بود.

برگزاری انتخابات در مساجد و در جمع نمازگزاران، می‌بایستی وزین‌بودن و آزادبودن آن را نمایش می‌داد. مگر پس از چند روز، بخشی از نمایندگان برای کناره‌گیری از کرسی‌های خود شتاب کردند که این کار حکومت را ناگزیر گردانید تا انتخابات را دوباره برگزار نماید. با آن که گزینش شیخ محمدامین[26] بزرگ شیعیان هرات، حادثۀ ویژه‌ای شمرده می‌شد، اما این بار بیشتر نمایندگان آدم‌های کم‌تجربه از کار برآمدند. عنصر مهم زندگی اجتماعی هرات در سال‌های دهه 1920 و در اوایل سال‌های دهه 1930، گروه ترقی‌خواهان گردآمده پیرامون هفته‌نامۀ «اتفاق اسلام» و سردبیر آن آقای سرور جویا، به شمار می‌رفت. هفته‌نامه در سال 1920 – 1921 تأسیس شد و تا سال 1928 با صورت سنگی به چاپ می‌رسید. به گونه‌ای که ل. نیکولین، یکی از نخستین دیپلمات‌های شوروی در افغانستان و رایزن کنسولگری در آغاز سال‌های دهه 1920 در هرات می‌نویسد: «هفته‌نامه در کاغذ لفاف قهوه‌ای چاپ می‌شد و ویراستارِ روشن‌فکر آن که یک ملا بود، با دست خود به شیوۀ لیتوگرافی تقویم مدنی هرات را تألیف کرد. در بخش اخبار خارجی، خواننده می‌توانست دربارۀ آن بخواند که در نیویورک خانه‌ها چهل طبقه دارند.» [27]  شجاع الدوله، والی امانی در اواخر مارچ تا اوایل می 1929، نام هفته‌نامه را به «فریاد» عوض کرد مگر عبدالرحیم خان که شجاع‌الدوله را از هرات در بهار 1929 بیرون راند، نام پیشین «اتفاق اسلام» را باز گردانید.[28] بیشترین اطلاعات تحلیلی هفته‌نامه را سرور جویا سردبیر مجله می‌نوشت و پوششگران اصلی اطلاعات بین المللی آن کارمندان کنسولگری شوروی و به پیمانه کم‌تر کارمندان کنسولگری ایران بودند. کار سانسور را عبدالکریم، نمایندۀ تام‌الاختیار وزارت امور خارجه افغانستان در هرات، انجام می‌داد. او صاحب چاپ‌خانه‌ای بود که هفته‌نامه در آن چاپ می‌شد. تیراژ این نشریۀ هفتگی، 1500 نسخه بود که به مناطق دیگر، قندهار و کابل نیز گسیل می‌شد.

جهت‌گیری و گرایش سیاسی «اتفاق اسلام» به پیمانۀ بزرگی با دیدگاه‌های سردبیر آن تعیین می‌گردید. در پیرامون او و انجمن ادبی، روشن‌فکران دموکرات و نمایندگان دیگر طبقات متوسط گرد آمده بودند. سرور جویا برگ‌های جریده‌ای را که خودش به تنهایی با دستانش راه انداخته و رهبری می‌کرد، برای طرح مسائل مبرم و حاد منطقه و کشور، دربارۀ آزادی مطبوعات، وضع رسانه‌ها، موازین اخلاق اجتماعی و دیگر مسائل به کار می‌گرفت. او با نگرانی برای رشد علم و فرهنگ، بی‌باکانه بر نارسایی‌ها و ناهنجاری‌ها و کاستی‌های جامعه مانند رشوه‌خواری، تنبلی و … می‌تاخت و آن را زیر تازیانه، نکوهش و سرزنش می‌گرفت.

سرور جویا و دیگر ترقی‌خواهان هراتی جایگاه ویژه‌ای را در کار روزنامه‌نگاری و رشد اجتماعی در مسائل گذشتۀ نزدیک داشت. خیزش سقّاوی‌ها از سوی او به عنوان شورشی که منجر به هرج‌ومرج و بی‌نظمی می‌شد، به حساب می‌رفت. از دیدگاه جویا، جریان سقّاوی‌ها با سرنوشت «انقلاب» و دگرگون‌ساختن شالودۀ وضع قدیم و پدیدآوردن اشکال اجتماعی و باوری نو ملت، تضاد داشت.

آوازۀ «اتفاق اسلام» به یاری طرح نسبتاً بی‌باکانه و همه‌جانبۀ مسائل، بسیار زود از چهارچوب‌های ولایت بیرون شد و هفته‌نامه در پایتخت انگشت‌نشان و زبانزد همگان گردید. بر پایۀ برخی از گزارش‌ها، نادرشاه با گسیل نامۀ خاصی عنوانی عبدالرحیم خان، مشی هفته‌نامه را ستود و حتی آن را الگویی برای دیگر رسانه‌ها، عمدتاً رسانه‌های رسمی خواند. علت شکیبایی و بردباری پادشاه، در قبال ترقی‌خواهان ولایتی آن بود که به رغم پویایی‌های خود، آن‌ها تنها اپوزیسیون «پایانی» برای رژیم بودند.

از آن جایی که پیکان‌ها و خدنگ‌های انتقادی ترقی‌خواهان هرات، نمایندگان روحانیت و شماری از اداره‌های مرکزی را آماج گرفته بود، والی هرات نیز چندان آشکارا بر هفته‌نامه خرده نمی‌گرفت. علت خویشتنداری نمایشی عبدالرحیم خان شاید نکتۀ باریک‌تری همانا حمایت شوروی از هفته‌نامه بوده باشد. این حمایت بیشتر جنبۀ ماهوی داشت. سرور جویا از تاشکند مواد انتشاراتی می‌آورد. او در باکو حروف چاپی سفارش داده بود، در حالی که هراتی‌ها از پذیرفتن پیشنهاد مشابۀ کنسولگری ایران خودداری کردند. اتفاق اسلام به گونۀ منظم از سرچشمۀ مواد چاپی روزنامه‌های تاجیکستان و ادبیات سیاسی به زبان‌های خاوری سیراب می‌شد. با آن که رد پای این نوع همکاری‌ها در مضمون و مشی عمده‌ترین و شاید هم تنها نشریۀ اپوزیسیون قانونی عهد «نادریه» دیده می‌شد اما با آن هم به دقت پنهان نگه داشته می‌شد. موجودیت یک رشته عوامل بین‌المللی و داخلی افغانی، از جمله خود هرات، و همچنین صفات کمیاب بازیگری سیاسی، به عبدالرحیم خان اجازه داد تا برای چندی نه تنها موقف خود را در شمال باختری افغانستان حفظ کند، بل نیز حتی چونان سیاستمداری در تراز ملی، موقف خود را تحکیم بخشد. مگر بلندپروازانه‌ترین آرمان‌های او، هر چه بود، تحقق نیافت. در سال 1935 سرانجام فرمان تبدیلی او به پایتخت صادر شد. طوری که در مدارک سرکنسولگری شوروی در هرات یادآوری شده‌است: «کابل با برداشتن عبدالرحیم خان با یک تیر دو نشان زد: ۱. تحقق خواست دیرین خود مبنی بر پس زدن او از هرات و ۲. گرفتن ژست در برابر ایرانی‌ها در روشنی درگیری‌های مرزی، به ویژه مناقشۀ اخیر در زورآباد که با این کار روشن است می‌خواهند فشارها و ادعاهای ایرانی‌ها را سست و کم‌رنگ بسازند.»[29]

برای آن که جلوِ ایستادگی احتمالی هواداران حاکم هرات را بگیرند، به آن ولا دو واحد نظامی گسیل گردید: یکی از پایتخت و دیگری از قندهار. در برنامه بود تا بخشی از ارتش هرات را که اصولاً متشکل از کوه‌دامنی‌ها و کوهستانی‌ها بود، لغو و افراد ناباب آن را بازداشت نمایند.[30]  عبدالرحیم خان در اوضاع پدید آمده ناگزیر گردید با نادریه کنار آید و به تدریج با ساختار نو همگرایی یابد. این در حالی بود که در کابل به او تنها نقش درجه دومی در کرسی وزیر امور اجتماعی و در بهترین مورد، معاون صدراعظم، قائل شده بودند. نشستن به کرسی معاونیت حکومت که به او داده شد، بیشتر به تنبیه همانند بود تا به پاداش. او ناگزیر بود از بام تا شام در دفتر خود بنشیند و حتی برای سفرهای شخصی برای بازدید از سرزمین آبایی خود از استخبارات اجازه بگیرد. مقارن با سال‌های دهه 1940 او در عمل از آخرین پله‌های نردبان مدارج رسمی خود بالا رفته بود[31] اما مدارهای خودگردانی هرات و جمهوری‌خواهی او از این هم پیشتر، مقارن با میانه‌های سال‌های دهه 1930، از هم گسیخته و آب شده بود.

یادداشت‌ها


[1]. خلیل‌الله وداد بارش، پژوهشگر افغانی باشندۀ هالند، خاطرنشان می‌سازد که زادگاه عبدالرحیم خان شهر محمود راقی در کوهستان بود. (نک. قیام و حکومت امیر حبیب‌الله خان بچۀ سقاء، جنوری – اکتبر سال 1929 در افغانستان، مسکو، سال 1996، برگ 26.) افغانستان‌شناس امریکایی ل.‌ آدامک وی را «تاجیکی از کوهدامن» می‌خواند. (نک. Adamac L. Afghanistan in foreign Relations…, p. 162)

[2]. بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند رفرنتوری دربارۀ افغانستان، پروندۀ ویژه 11، کارتن 4، پوشۀ 147، برگ 13. همان‌جا، پروندۀ ویژۀ 13، کارتن 41، پوشۀ 161، برگ 113.

[3]. همان‌جا، پروندۀ ویژۀ 11، کارتن 4، پوشۀ 147، برگ 140.

[4]. بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند کاراخان، پروندۀ ویژۀ 12، کارتن 71، پوشۀ 75، برگ‌های 82 – 83 و 106 و نیز فوند رفنتوری دربارۀ افغانستان، پروندۀ ویژۀ 11، کارتن 68، پوشۀ 151، برگ‌های 98 – 98.

[5]. بایگانی سیاسی خارجی فدراسیون روسیه، پروندۀ ویژۀ 11، کارتن 68، پوشۀ 151، برگ‌های 98 – 99، این «خبر» صحنه‌سازی محض هم نبود. مقارن با این اوضاع، دسته‌های غلام‌نبی خان چرخی کاملاً در ترکستان افغانی فرمان می‌راندند و در برنامه داشتند تا کابل پیشروی نمایند. چیزی که شجاع‌الدوله که در حلقۀ بالایی امانی‌ها شامل بود، بی‌تردید از آن آگاهی داشت.

[6]. بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند رفرنتوری دربارۀ افغانستان، پروندۀ ویژۀ 11، کارتن 4، پوشۀ 147، برگ 5.

[7]. همان‌جا برگ 7.

[8]. نکتۀ شایان یادآوری این که در سکه‌هایی به بهای 1 – 5 افغانی، که ضرب آن‌ها را عبدالرحیم خان برای پرداخت پول سپاهیان سازماندهی کرده بود، دو نوشتۀ «افغانستان» و «مجلس هرات» ریخته شده بود. خلیل‌الله خلیلی، اسلام آباد، 1984، برگ 18.

[9]. بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند رفنتوری دربارۀ افغانستان، پروندۀ ویژۀ 12، کارتن 70، پوشۀ 156، برگ 249.

[10]. همان، پروندۀ ویژۀ 11، کارتن 4، پوشۀ 147، برگ 8.

[11]. همان، پروندۀ ویژۀ 12، کارتن 70، پوشۀ 156، برگ 250.

[12]. مرکز نگهداری و بررسی اسناد تاریخ نوین روسیه، فوند 62، پروندۀ ویژۀ 2، پوشۀ 1806، برگ 174 – 181 و 186.

[13] .Kakar, Hasan. The Fall of the Afghan monarchy in 1973,

-International Journal of Middle Eastern Studies, 1978. V. 9. No 2, p. 196.

به گونه‌ای که مدارک مستند بایگانی وزارت خارجه روسیه نشان می‌دهند، زندگی واقعی سیاسی «جمهوری هرات» در هنگام فرمانروایی عبدالرحیم خان زیر لوای اقتدارگرایی او گذشت و بر شالودۀ اصول آموزه‌های دین اسلام استوار بود، با آن که عناصر ترقی‌خواهی مدنی را نیز نادیده نمی‌گذاشت.

[14]. برای نمونه (نک. خ. نظرف، «جنبش‌های توده‌ای و روشنگرانه – فئودایی ستیز در افغانستان» (اواخر سده 19 – اوایل سده 20)، دوشنبه، 1976، صص 199 – 200) و همچنان: (امامف ش. ز. «تاریخ اندیشه‌های اجتماعی افغانستان در نیمۀ دوم سدۀ 19 – نیمۀ نخست سدۀ 20»، رسالۀ دکتری، مسکو، 1994، ص 296.)

[15]. نیکولین ل.، یادداشت‌های همسفر (خاطرات)، جهان نو، 1931، کتاب شمارۀ 10، صص 82 – 83.

[16]. بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند رفرنتوری دربارۀ افغانستان، پروندۀ ویژۀ 11، کارتن 4، پوشۀ 147، برگ‌های 9 – 11.

[17]. جنیدخان (1857 – 1938) فرزند خانوادۀ توانگر عشایر ترکمن یمود بود. مدت درازی در روستای خود پست قضاوت و میرآب (توزیع‌کنندۀ آب) را داشت. در آستانه و در روند جنگ جهانی اول، با متحدساختن چندین طایفۀ یمودی در برابر سیاست اصلاح‌گرایانه و میانه‌روانه خان خیوه، اسفندیار خان، برآمد کرد. در جنوری سال 1916 شورش ترکمن‌ها در برابر خان (ازبیک‌تبار) را رهبری کرد. پس از سرکوب شورش از سوی سپاهیان روسی، به افغانستان مهاجرت کرد. در تابستان سال 1916 از افغانستان با آوردن اسلحه به میهن بازگشت و بیشترینه ترکمن‌های یمودی را زیر حاکمیت خود متحد گردانید و برای «رهایی ترکمن‌ها» اعلام مبارزه کرد.

بلشویک‌ها که در ماه دسامبر 1917 در روسیه به قدرت رسیده بودند، استقلال خیوه زیر حاکمیت اسفندیارخان را به رسمیت شناختند. مگر به سال 1918 عملاً قدرت به دست جنیدخان افتاد. در جنوری سال 1920 جنیدخان در پیکار در ترکمنی رقیب، شکست خورده با دسته‌های کوچک بازماندۀ خود در ریگزارهای قره‌قوم پنهان شد. سپس خان نشین خیوه، جمهوری توده‌ای خوارزم شوروی،‌اعلام گردید. (نک. برش‌های اساسی فعالیت‌های نظامی-سیاسی جنیدخان در سال‌های 1912 – 1920 و نیز پلییف آ. ای.، وضعیت سیاسی امارت بخارا و خان‌نشین خیوه در سال‌های 1917 – 1920، سان پتربورگ، 2005، صص 75 – 82 و 102 و سایر منابع.)

تا پایان سال‌های دهه 1920 جنیدخان ناگزیر گردید با حکومت شوروی همزیستی مسالمت‌آمیزی داشته باشد، مگر به سال 1928 ناچار گردید با هواداران خود نخست به ایران و سپس به افغانستان برود. در آینده، پس از شکست دسته‌های مهاجران آسیای میانه با رژیم کابل نادرخان و یگان‌های ارتش سرخ، جنیدخان بار دیگر به ایران رفت.

Franz e. Die Mauri bei Heart Bemerkungen zu einer kleinen Volksgruppen in Afghanistan. -Sociologus. Zeitschrift fur Empirische Ethnosozioligie und Ethnopychologie. Berlin, 1979. V.29, =2, s. 173.

در آثار به چاپ رسیده برخی از مولفان ترکمن، تلاش به خرج داده می‌شود از جنیدخان به عنوان یکی از رهبران جنبش آزادی‌بخش ملی قهرمان‌تراشی شود. (نک. احسانف رحیم، اپوزیسیون روحی در ترکمنستان 1917 – 1935.)

[18]. بایگانی سیاست خارجی فدراسیون رفرنتوری دربارۀ افغانستان، پروندۀ ویژۀ 12، کارتن 17، پروند 153، برگ 85 – 86.

حتی اعضای خانوادۀ جنیدخان نیز دست‌اندرکار تهیه هیزم بودند. پسر او چندین بار به سفارت شوروی با شترها هیزم داد.

[19]. بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند رفنتوری دربارۀ افغانستان، پروندۀ ویژۀ 12، کارتن 17، پوشۀ 153، برگ 19. تسوکرمان – رییس بخش سوم خاور، روی گزارش تاریخی 26 نومبر سال 1929 ا.پولیاک – کنسول شوروی در هرات، این ملاحظه را نوشت: «باید این کار تحکیم یابد.»

[20]. عبدالمجید زابلی، تاجر و اقتصاددان سرشناس که چندی پیش در امریکا درگذشت. سال‌ها در مسکو با این نام می‌زیست و در شوروی به همین نام شهرت داشت.

[21]. مرکز نگهداری و بررسی اسناد تاریخ نوین روسیه، فوند 62، پروندۀ ویژۀ 2، پوشۀ 2548، برگ 3.

[22]. جریدۀ امید، به زبان دری، چاپ امریکا، شماره‌های 454 – 460، سال 2001.

[23]. مرکز نگهداری و بررسی اسناد تاریخ نوین روسیه، فوند 62، پروندۀ ویژۀ 2، پوشۀ 2548، برگ 4.

[24]. همان، فوند 62، پروندۀ ویژۀ 2، پوشۀ 2540، برگ‌های 27 – 30.

[25]. بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند رفرنتوری دربارۀ افغانستان، پروندۀ ویژۀ 12، کارتن 70، پوشۀ 156، برگ 206.

[26]. همان، پروندۀ ویژۀ 12، کارتن 5، پوشۀ 152، برگ 8.

[27]. نیکولین ل. یادداشت‌های همسفر (خاطرات)، جهان نو، سال 1931، کتاب 9، صفحه 90.

[28]. شفیع راحل – فرهنگ‌شناس و روزنامه‌نگار، نوشت که «اتفاق اسلام» در سال 1919 از سوی صلاح‌الدین سلجوقی بنیادگذاری شده بود. (نک. Shafie Rahel. Cultural Policy In Afghanistan. The UNESCO Press, Paris, 1975. P.40.)

تاریخ تأسیس «اتفاق اسلام» را ر. سیکویف، در پی وارتان گریگوریان و م. ک. آخانگ، سال 1920 می‌پندارند. این تاریخ را ایگور میخاییلویچ ریسنر که به خوبی در مسایل خارجی افغانستان آگاهی داشت، نیز تأیید می‌کرد (نک. افغانستان، مسکو، 1948، ص 58) همو، او دیدگاه مولفان خارجی (غربی – افغانی) را در خصوص نام روزنامه‌های هراتی سال‌های دهه 1920، بازنویسی می‌کند. (نک. سیکویف، ر. ر. اوچرک رسالۀ تاریخ مطبوعات افغانی – صفحات تاریخ و تاریخ‌نگاری هندوستان و افغانستان، مسکو، 2000، برگ 346.) اسناد آرشیوی دست داشته، آن روایت را تقویت می‌کند که «فریاد» نام موقتی روزنامۀ «اتفاق اسلام» بوده‌است. همین منابع اجازه می‌دهند تأیید کرد که مبتکر تغییر نام آن، شجاع‌الدوله بود.

[29]. بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، فوند رفرنتوری دربارۀ افغانستان، پروندۀ ویژۀ 17، کارتن 177، پوشۀ 29، برگ 70.

[30]. همان‌جا، پروندۀ ویژۀ 18، کارتن 178، پوشۀ 6، برگ 40.

[31]. غبار می‌نویسد که هنگام شورش صافی به سال 1947، عبدالرحیم خان که در کرسی معاون وزیر دفاع کار می‌کرد و نیز خواهرزادۀ وی، خلیل‌الله خلیلی، زندانی شدند. تنها به این دلیل که هر دو به این قبیله پیوند داشتند. (نک. افغانستان در مسیر تاریخ، جلد دوم، به زبان انگلیسی، ص 179)، بنا به مدارک غیر مستقیمی که هفته‌نامۀ امید، چاپ امریکا به زبان دری ارایه نموده‌است، عبدالرحیم خان همان‌جا در زندان درگذشت. مگر به گونه‌ای که خلیل‌الله خلیلی گواهی می‌دهد، عبدالرحیم خان با دو سال نشستن در زندان، هنوز هم چشم به راه آزادشدن بود که این کار با پا در میانی دوست دوران جوانی‌اش، احمدشاه خان، وزیر دربار، انجام یافت. فرمانروای پیشین هرات، پس از درگذشت، در دژ صدق‌آباد، در پنجاه کیلومتری کابل، به خاک سپرده شد.

نوت: این مقاله برای نخستین‌بار در شمارۀ چهارم و اول سال دهم و یازدهم مجلۀ «آریانای برون‌مرزی» زیر عنوان «جمهوری هرات: عبدالرحیم خان نائب‌سالار» منتشر شده‌است.

دیدگاه‌تان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *