
«شتر» از جملۀ حیوانهای بیآزار و مفید و باربردار است. این حیوان در ادبیات فارسی همیشه مورد توجه سخنوران بوده و از آن به حیث سمبول نیکویی، زیاد یاد شدهاست. در «مثنوی» مولوی و مثنویهای عطار و سنایی و جامی و جز آنها، اشعار فراوانی میتوان یافت که دربارۀ شتر سروده شدهاست. حکایت زیر نمونهای از اشعار مولوی دربارۀ شتر است:
آن یکی پرسید از اشتر که هی از کجا میآیی ای فرخندهپی؟
گفت از حمام گرم کوی تو گفت خود پیداست از زانوی تو
سعدی میفرماید:
شترکره با مادر خویش گفت پس از چند رفتن زمانی بخفت
بگفت ار به دست من استی مهار ندیدی کسم بارکش در قطار
حکیم ابوالمجد مجدود پسر آدم سنایی گوید:
ابلهی دید اشتری به چرا گفت نقشت همه کژ است چرا؟
گفت اشتر که اندرین پیکار عیب نقاش میکنی هوشدار
علّامه اقبال دربارۀ شتر قطعۀ زیبایی دارد که بدینگونه است:
چه خوش گفت اشتری با کرۀ خویش خنک آن کس که داند کار خود را
بگیر از ما کهن صحرانوردان به پشت خویش بردن بار خود را
چهار قطعۀ کوتاه نمونههای کوچکی بود از صدها حکایت و قطعه که در اشعار شاعران ما به خصوص گویندگان صوفیمشرب آمده و در دیوانها و مثنویهایشان زیاد به ملاحظه میرسد.
همین طور که شتر را در ادبیات کلاسیک فارسی مقام ارجمندست و در اکثر آثار گویندگان، نشان پایش را میتوان یافت، در فرهنگ عوام نیز نام آن وِرد زبانها و مورد توجه مردم است. نکاتی را که نگارنده درین جا مینویسم از هرات شنیدم و نمیدانم در نقاط دیگر کشور ما هم چنین گپهایی در مورد شتر هست یا نه. اکنون این بحث را تقدیم خوانندگان میدارم و امیدوارم که مورد توجه قرار گیرد.
این ضربالمثل زمانی گفته میشود که به کسی کاری سپرده شود که از عهدۀ آن برآمده نتواند یا این که خودش ادعا کند که عملی را انجام میدهد ولی کسی اطمینان به انجام آن عمل را نداشته باشد.
جملۀ فوق هنگامی اظهار میشود که از کسی بخواهند میان دو کار یا دو شخص مقایسه کند و او برای این که بفهماند که یک موضوع مهمِ قابل مقایسه با آن دو فراموش شدهاست، از سه چیز حرف میزند. طور مثال اگر به کسی بگویند که رشوهخوار بدتر است یا قاچاقبر؟ او در جواب بگوید هر سه بد هستند و منظورش از سومی محتکر باشد یا مختلس.
این ضربالمثل را گاهی میگویند که در کار کسی نقصی به مشاهده رسد و او خود به عیبهای دیگرش نیز اعتراف کند. گاهی در غیاب اشخاص نیز این جمله تکرار میشود.
کسی که پایش بزرگ باشد و کفش کمتر به آن برابر آید، او را شترپا میگویند.
این جمله وقتی گفته میشود که کسی را در انجام کاری مؤظف سازند و او گذشته از این که نتواند آن کار را انجام بدهد، زیانهای دیگری نیز بار آورد و هدایتدهندۀ کار را پشیمان سازد. این ضربالمثل بیشتر در محیط خانواده استعمال میشود.
شتر بادی نسبت به دیگر شترها تندتر راه میرود ولی چون دویدن شتر به نظر مردم، عجیب و مضحک میآید، اشخاص قدبلندی را که خیز زنند، بهخصوص که سادهلوح هم باشند، شتر بادی میگویند.
گویند که روباهی میگریخت و کسی بدو گفت کجا میگریزی؟ او گفت: سلطان امر کرده که شترهای بارکش را گِرد آورند و بارکشی کنند، از آن رو میگریزم که مرا کسی نبیند. آن شخص به وی گفت: سلطان شترها را میخواهد، اما تو روباهی، ترا چه کار که میگریزی؟ روباه گفت: تا کسی فرق من و اشتر را بکند من از پا درمیآیم.
ضربالمثل فوق را مردم هرات در موقعی به کار میبرند که شخصی به عوض یک شخص دیگر، زیر پیگرد و تخویف قرار بگیرد و امکان زیان وی وجود داشته باشد. این ضربالمثل از نظامیهای فرتوت سلطنتی نشأت کرده که خلق را به چنین حالاتی دچار میساخت و در عین بیگناهی، به وحشت تعقیب میانداخت.
یعنی کسی به دوستان، اقوام و نزدیکان خود بدی نمیکند و همیشه مراعاتشان را دارد. شکل ادبی ضربالمثل فوق چنین است: «شتر هر چند هم گرسنه شود، مهار خود را نمیخورد.»
آن کس که عمل زشتی از وی سر زند که بر همه آشکار باشد اگر بخواهد که عملش را به زرنگی پنهان سازد، دربارهاش چه در حضور و چه در غیاب، میگویند: «شتردزدی و پشتخم زدن!»
کسی که از موضوع و یا کاری اطلاع داشته باشد و اظهار آن او را دچار مشکلات سازد. یا طرف مقابل و یا دوستانش به وی میگویند: «شتر دیدی؟ بگو نه!»
شترمرغ به کسی میگویند که خاصیت بوقلمونی داشته باشد. هر وقت که مفادش مدِّ نظر بود، به هر صفی که بخواهد ایستاده شود و همواره به سود خود کار کند و زیان را هرگز نپذیرد.
آن کس که میان خانه و سرای طوری راه برود که به اثر راهرفتن او، کاسه و غوری و پیاله و دیگر ظروف و اسباب خانه بشکند یا سر و صدا در محیط خانه ایجاد شود، این اصطلاح را در موردش به کار میبرند.
به کسانی که خیالات ناممکن و جنونآمیز گاهی در سرشان دور میزند، به طور طنز و کنایه میگویند: «شتر در خواب بیند پنبهدانه»
به کسی که هیچ رازی را مخفی نمیگذارد و افشاگری میکند، شتر نغارهخانه میگویند.
یعنی کسی که آرزو و خواهشی دارد از اظهار آن خودداری نمیکند و از حقوق مشروع خود دفاع مینماید. این ضربالمثل بیشتر به اشخاص محجوب و کمرو گفته میشود. شکل ادبی جملۀ مذکور این است: «شتر که خار میخواهد، گردن خود را دراز میکند»
ضربالمثل فوق آنگاه گفته میشود که کسی به واسطۀ ارتباطداشتن به مردم با نفوذ، خود را کلان جلوه دهد و مغرور باشد، در آن صورت حسب حالش میگویند: «سگ که به سایۀ شتر راه میرود، خیال میکند سایۀ کلان ازوست.»
برخی از عامۀ مردم عقیده دارند که کسی اگر شیر شتر را بخورد و مردم عرب را هم ملاقات کند، عمرش زیاد میشود. بنابرآن به اشخاص مسن میگویند: «فلانی شیر شتر خورده و دیدار عرب دیدهاست»
بعضی وقتها اشخاصی که از گرفتن میراث اقوام خود صرفنظر میکنند و یا در اخذ مال و منال متوفی تلاش به خرج نمیدهند، میگویند: «شتر که رفت بلا به پس جهازش.»
میگویند که شتر پُرکینه است و انتقامگیر؛ بنابرآن به اشخاصِ کینهور و انتقامجو میگویند: «کینۀ فلانی، کینۀ شتر است!» یا این که خود شخص میگوید: «کینهام کینۀ شتر است»
چون گردن شتر دراز است، قصّابان آن را از دو جا میبرّند؛ بنابرآن کسی که در یک مورد دوبار مبلغی مصرف کند و یا یک کار را دوبار انجام دهد و آن کار دلخواهش نباشد، میگوید: «مرا مثل شتر از دو جا گردن میزنند.» این ضربالمثل بیشتر در مورد مصارف مربوط به محافل عنعنوی به کار برده میشود.
علاقهبندی کار بسیار مشکل و ظریفی است که مهارت خاص میخواهد. سروکار علاقهبندان به نختابی و ابریشمتابی است. آنها انواع گوناگون نخ را تهیه میکنند و به دسترس مردم میگذارند. بند تسبیح و تار هفترنگ سوزن نامزدی نیز کار علاقهبندان است. روی این اصل، ضربالمثل فوق وقتی گفته میشود که کار مهم و حسّاسی به کسی سپرده شود و او اهلیت آن کار را نداشته باشد؛ بنابرآن به رستم تعجب، مردم میگویند: «شتر و علاقهبندی!»
این هم یک دوبیتی در مورد شتر:
سر کوه بلند نَی میزنم من شتر گم کردهام پَی میزنم من
شتر گم کردهام شتر شاهی جرنگس میزنه دلبر کجایی؟
و این هم بیت دیگری:
جایی که شتر بود به یک غاز خر قیمت واقعی ندارد
یادداشت
این مطلب برای بار نخست در مجلۀ «فرهنگ خلق»، با عنوان «شتر» در سال 1358، شمارۀ 3 – 4، صص 133 – 137، منتشر شدهاست. قابل تذکر میدانیم که این مقاله در مجموعۀ «ارجنامۀ» استاد عبدالکریم تمنا هروی (هرات، 1399) درج نشدهاست.